با يهوديان نجوى و رازگويى مى كردند، و با اين عمل خود مؤ منين را اندوهگين ، و ايجاد دلهره و فزع مى نمودند، و در تصميم هاى آنان وهن و سـسـتـى ايـجـاد مـى كـردنـد. امـا بـه نـظر ما اين نظريه درست نيست ، براى اين ظاهر آيه (الذين نهوا عن النجوى ...)، اين است كه منظور مسلمين هستند، كه از نجوى نهى شده اند.
تحيت مغرضانه منافقين بر پيامبر صلى الله عليه و آله 
(و اذا جـاوك حـيوك بما لم يحيك به اللّه ) - يعنى و چون نزد تو مى آيند درودى به تو مى فرستند كه خدا آنطور درودى به تو نفرستاده ، چون درود و تحيت خدا سلام است ، كـه تـحـيـتـى اسـت مـبـارك و طـيـب ، ولى آنـهـا (يـهـوديـان ) سـلام نـمى كردند، وقتى نزد رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) مى آمدند مى گفتند (السام عليك ) و كلمه (سـام ) بـه معناى مرگ است ، و طورى وانمود مى كردند كه گفته اند: (السلام عليك ) - ايـن نـظـريه جمعى از مفسرين است . ولى با ظاهر آيه خيلى سازگار نيست ، براى ايـن ضـمـيـر (اذا جاوك ) و (حيوك ) به موصولى برمى گردد كه در جمله (الذين نـهـوا عـن النـجـوى ) است ، و خواننده توجه فرمود كه اين جمله به روشنى نمى تواند شامل يهود باشد.

(و يـقـولون فـى انـفـسـهـم لو لا يـعـذبـنـا اللّه بـمـا نـقـول ) - ايـن جـمـله عـطـف اسـت بـر جـمـله (حـيـوك )، و مـمـكـن اسـت حـال بـاشـد. و از ظـاهـر آن بـرمـى آيد كه اين گفتار، گفتار زبانى ايشان نبوده ، بلكه حـديـث نـفـس بـوده كـه در دل بـا خـود مى گفتند، و اين جمله تحريك است به صورت طعنه (مثل اين كه به كسى كه تهديدت مى كند مى گويى همين حالا بزن چرا نمى زنى ؟). پس ايـن سـخـن از مـنـافـقين انكار رسالت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بر اساس كـنـايه است ، و معنايش اين است كه : اينان به تو تحيتى مى دهند كه خدا چنان تحيتى به تو نفرستاده ، و در دل با خود مى گويند كه : تو پيامبر خدا نيستى ، اگر بودى ايشان را به خاطر آن تحيت عذاب مى كردى .
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفته اند: مراد از جمله (و يقولون فى انفسهم ) اين نيست كه در دل با خود مى گفتند، بلكه اين است كه در بين خود و براى يكديگر مى گفتند، و اين معنا كمى از سياق آيه به دور است .
(لو لا يعذبنا اللّه بما نقول ) - خداى تعالى اين احتجاج منافقين را با جمله (حسبهم جـهـنـم يـصـلونها فبئس المصير) پاسخ داده ، مى فرمايد: منافقين در اين كه عذاب خدا را انـكـار كـردنـد اشتباه كردند، و طور قطع به آن عذابى كه به آن تهديد شده اند خواهند رسـيـد، و آن عـذاب جـهـنم است كه داخلش خواهند شد، و حرارتش را خواهند چشيد، و همين جهنم براى عذابشان بس است .
گـويـا هـمـيـن مـنـافـقـيـن و بـيـمـاردلان بـودند كه بعد از آنكه از مناهى و گناهان خدا دست بـرنـداشـتـنـد آيـه سـوره احـزاب دربـاره شـان نـازل شـد مـى فـرمـايـد: (لئن لم ينته المـنـافـقـون و الذيـن فـى قـلوبـهـم مـرض و المـرجفون فى المدينه لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الاملعونين اين ما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا).

يـا ايـهـا الذيـن امـنـوا اذا تـنـاجـيـتـم فـلا تـتـنـاجـوا بـالاثـم و العـدوان و مـعـصـيـت الرسول ...

سـيـاق آيـات خـالى از ايـن دلالت نـيـسـت كـه آيـه شـريـفـه در مـقـام تـخـفـيـف و رخـصـت نـازل شـده ، و در آن خـطـاب را مـتـوجـه مـؤ مـنين واقعى كرده ، مى فرمايد: شما مى توانيد نجوى كنيد،
بـه شـرطـى كـه نـجـوايـتـان تـوام بـا اثـم و عـدوان و مـعـصـيـت رسـول نـباشد، بلكه تناجى به بر و تقوا باشد. منظور از بر تمامى كارهاى خير است كـه در مـقـابـل كـلمه (عدوان ) قرار گرفته ، و منظور از (تقوى ) آن عملى است كه (اثـم ) نـبـاشـد. آنـگـاه مـطـلب را بـا امـر بـه مـطلق تقوا و تهديد از قيامت نموده ، مى فرمايد: (و اتقوا الله الذى اليه تحشرون ).

انما النجوى من الشيطان ليحزن الذين امنوا و ليس بضارهم شيئا الا باذن اللّه ...


مراد از (نجوى ) - به طورى كه از سياق استفاده مى شود - نجوايى است كه آن روز در بـيـن مـنـافـقين و بيماردلان جريان داشته ، نجوايى كه از ناحيه شيطان بوده . به اين مـعـنـا كه شيطان عمل را در دلهايشان جلوه داده بود و تشويقشان كرده بود كه با يكديگر نـجـوى كـنـنـد تـا مـسـلمـانـان را انـدوهـگـيـن و پـريـشـان خـاطـر كـنـنـد، تـا خيال كنند مى خواهد بلايى بر سرشان بيايد.
خـداى سـبـحـان بـعـد از آنكه نجوى را با آن شرايط براى مؤ منين تجويز كرد، مؤ منين را دلگـرم و خـاطـر جـمع كرد كه اين توطئه ها نمى تواند به شما گزندى برساند، مگر بـه اذن خـدا، چـون زمـام امـور هـمـه بـه دسـت خـدا اسـت ، پـس بـر خـدا تـؤ كـل كـنـيـد، و از ضـرر نـجواى منافقين اندوهگين نشويد كه خدا تصريح كرده به اين كه : (و مـن يـتـوكـل عـلى اللّه فـهـو حـسـبـه ) و وعـده داده كـه هـر كـس بـر او تـؤ كـل كـنـد خـدا بـرايـش كـافـى اسـت ، و بـا ايـن وعـده وادارشـان مـى كـنـد بـر تـؤ كل و مى فرمايد: كه تؤ كل از لوازم ايمان مؤ من است ، اگر به خدا ايمان دارند بايد بر او تـؤ كـل كنند كه او ايشان را كفايت خواهد كرد. اين بود معناى (و ليس بضارهم شيئا الا باذن الله و على اللّه فليتوكل المومنون ).
بيان يكى از آداب معاشرت خطاب به مؤ منين 

يـا ايـهـا الذيـن امـنـوا اذا قـيـل لكـم تـفـسـحـوا فـى ال مجالس فافسحوا يفسح اللّه لكم ...

مـصدر (تفسح ) به معناى فراخى است . همچنين كلمه - فسح ). و كلمه (مجالس ) جمع (مجلس ) است كه به معناى مكان جلوس است . و منظور (از فراخى دادن در مجالس ) اين است كه آدمى خود را جمع و جور كند تا جاى آن ديگرى فراخ شود، و (فسحت دادن خدا به چنين كس ) به اين معنا است كه جاى او را در بهشت وسعت دهد.
ايـن آيـه شـريـفـه ادبـى از آداب مـعـاشـرت را بـيان مى كند، و از سياق آن برمى آيد كه قـبل ازدستور وقتى اصحاب در مجلس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) حاضر مى شدند،
بـه صـورتـى مـى نـشـسـتـند كه جا براى سايرين نمى گذاشتند، و واردين جايى براى نـشـسـتن نمى يافتند كه آيه شريفه ايشان را ادب آموخت . البته اين دستور اختصاص به مـجـلس رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) ندارد، هر چند آيه شريفه در آن مورد نازل شده ، ليكن دستور عمومى است .
و مـعـناى آيه اين است كه : اى كسانى ايمان آورده ايد وقتى به شما گفته مى شود جمع و جـور بـنـشـينيد و جا بدهيد تا ديگران هم بتوانند بنشينند، وسعت بدهيد تا خدا هم در بهشت به شما وسعت دهد.
(و اذا قـيل انشزوا فانشزوا) - اين جمله متضمن يك ادب ديگر است . كلمه (نشوز) - بـه طـورى كـه گفته اند - به معناى بلند شدن از سر چيزى و برگشتن از آن است ، و نـشوز از مجلس به اين است آدمى از مجلس برخيزد تا ديگرى بنشيند، و بدين وسيله او را تواضع و احترام كرده باشد.
و مـعـنـاى جـمـله ايـن است كه : اگر به شما پيشنهاد مى شود كه از جاى خود برخيزيد تا ديگرى كه افضل و عالم تر و باتقواتر از شما است بنشيند، بپذيريد و جاى خود را به او بدهيد.
تجليل از 