لماء امت 
(يـرفـع اللّه الذين امنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات ) - در اين معنا هيچ ترديدى نيست كه لازمه ترفيع خدا درجه بنده اى از بندگانش را باعث زيادتر شدن قرب او خداى تـعـالى اسـت ، و ايـن خـود قرينه و شاهدى است عقلى بر اين كه مراد از اينهايى كه موهبت عـلمـشـان داده اند، علمايى از مؤ منين است . بنابر اين ، آيه شريفه دلالت مى كند بركه مؤ مـنـيـن دو طـايـفه هستند، يكى آنهايى كه تنها مومنند، دوم آنهايى كه هم مومنند و هم عالم ، و طـايـفـه دوم بـر طـايـفـه اول بـرتـرى دارنـد، هـمـچـنـان كـه در جـاى ديـگـر فـرمـوده : (هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون ).
بـا ايـن بـيان روشن گرديد كه مساءله بالا بردن درجاتى كه در آيه شريفه مورد بحث آمـده ، مـخـصـوص علماى از مؤ منين است . آنها هستند كه كلمه (رفع درجات ) در موردشان صـادق اسـت ، و امـا بـقيه مؤ منين ارتقائشان به چند درجه نيست ، بلكه تنها به يك درجه اسـت . بـنـابـر اين ، تقدير آيه شريفه چنين است : (يرفع اللّه الذين امنوا منكم درجه و يـرفـع الذيـن اوتـوا العلم منكم درجات ) و در آيه شريفه تعظيم و احترامى از علماى امت شـده كـه بـر هـيچ كس پوشيده نيست . و جمله (و اللّه بما تعلمون خبير) مضمون آيه را تاكيد مى كند.
وجـوب دادن صـدقـه بـر تـوانـگران قبل از نجوى با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم)، علت و حكمت آن ، و سپس توبيخ شدن اين حكم )

يا ايها الذين امنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجويكم صدقه ...

مـنـظـور از جـمـله (وقـتـى بـا رسـول نـجـوى مـى كـنـيـد)، (وقـتـى مـى خـواهـيـد بـا رسول نجوى كنيد) است . مى فرمايد: هر وقت خواستيد با آن جناب گفتگوى سرى بكنيد، قبل از آن صدقه اى بدهيد.
(ذلك خـيـر لكـم و اطـهـر) - ايـن جـمـله عـلّت تـشـريـع صـدقـه قـبـل از نـجـوى را بـيـان مـى كـنـد، نـظـيـر جـمـله (و ان تـصـومـوا خـيـر لكـم ) مـطـالب قـبـل خـود را تعليل مى كند. و در اين كه منظور از جمله مورد بحث خير بودن و اءطهر بودن بـراى نـفـوس و قـلوب است ، هيچ شكى نيست ، و شايد وجهش اين باشد كه ثروتمندان از مـسـلمين زياد با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نجوى مى كردند، و مى خواستند اين را براى خود نوعى امتياز و تقرب به رسول به حساب آورده ، در برابر فقراء خود را از خـصـيـصـيـن رسـول وانـمـود كـنـنـد، در نتيجه فقراء از اين بابت ناراحت مى شدند، و دلهـايـشان مى شكست ، لذا خداى تعالى به آنها دستور داد هر وقت خواستند با آن جناب در گـوشـى سـخـن بـگـويـنـد، قـبـلا بـه فـقـراء صـدقـه دهـنـد، كـه ايـن عـمـل بـاعـث مى شود اولا دلها به هم نزديك شود و ثانيا حس رحمت و شفقت و مودت و پيوند دلها بيشتر گشته ، كينه ها و خشم هاى درونى زدوده گردد.
در كلمه (ذلك ) التفاتى به كار رفته ، چون قبلا خطاب به عموم مؤ منين بو د، و در ايـن كـلمـه خـطـاب را مـتـوجـه شـخص رسول (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) كرد، و با اين تـغـيـيـر لحـن ، تـجـليلى لطيف از آن جناب نمود، چون حكم صدق مربوط به نجواى با آن جناب بود، و اگر التفات را متوجه آن حضرت كند، افاده عنايت بيشترى نسبت به آن جناب مى كند.
(فـان لم تـجـدوا فان اللّه غفور رحيم ) - يعنى اگر چيزى نيافتيد كه آن را صدقه دهـيـد، در اين صورت تكليف صدقه قبل از نجوى ساقط مى شود، و خداى تعالى به شما رخـصـت مـى دهـد كـه بـا آن جـنـاب نـجوى كنيد، و از شما عفو كرد كه او غفور و رحيم است . بنابر اين بيان ، جمله (فان اللّه غفور رحيم ) از باب به كار بردن سبب در جاى مسبب است ، (زيرا مسبب كه بايد در آيه ذكر مى شد اين بود كه بفرمايد: (فان لم تجدوا عفى اللّه عـنـكـم و غـفـر لكـم و رحـمـكم ) ولى مسبب را ذكر نكرد، سبب را كه همان غفور و رحيم بودن خدا است ذكر نمود).
در اين آيه شريفه دلالتى هست براين كه تكليف دادن صدقه مخصوص توانگران است ،
و بـى نـوايـان مـكـلف بـدان نـيـستند، همچنان كه همين معنا قرينه است بر اين كه منظور از وجوب در (فقدموا) وجوب صدقه بر توانگران است .
نـــســـخ حـــكـــم وجـــوب صـــدقـــه قـــبـــل از نـــجـــوى در آيـهقبل 

ءاشفقتم ان تقدموا بين يدى نجويكم صدقات ...

ايـن آيـه شـريـفـه حـكـم صـدقـه در آيه قبلى را نسخ كرده ، و در ضمن عتاب شديدى به اصـحـاب رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) و مؤ منين فرموده كه به خاطرن دادن صـدقـه بـه كـلى از نـجـواى بـا رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) صرفنظر كـردنـد، و بـه جـز عـلى بـن ابـى طالب احدى صدقه نداد و نجوى نكرد، و تنها آن جناب بـود كـه ده نـوبـت صـدقـه داد و نـجـوى كـرد. و بـه هـمـيـن جـهـت ايـن آيـه نازل شد، و حكم صدقه را نسخ كرد.
كـلمـه (اشـفـاق ) بـه مـعـنـاى تـرس اسـت ، و جـمـله (ان تـقـدمـوا) مـفـعـول ايـن كـلمـه است ، و معناى آيه اين است كه : آيا ترسيديد صدقه دهيد كه نجوى را تـعـطـيـل كـرديـد؟ احتمال هم دارد كه مفعول كلمه مذكور حذف شده و تقدير كلام (ءاشفقتم الفقر...) باشد، يعنى آيا از فقر ترسيديد كه به خاطر صدقه ندادن نجوى نكرديد. بـعضى از مفسرين گفته اند: اگر كلمه صدقه را به صيغه جمع آورد و فرمود صدقات براى اين است كه ترس صحابه از يكبار صدقه دادن نبود، چون يكبار صدقه دادن كسى را فقير نمى كند، بلكه ترسشان از دادن صدقات بسيار براى نجواهاى بسيار بوده .
(فـاذ لم تـفـعـلوا و تـاب اللّه عـليـكـم فـاقـيـموا الصلوه و اتوا الزكوه ...) - يعنى حـال كه از عمل بدانچه مكلف شديد سر باز زديد، و خدا هم از اين سرپيچيتان صرفنظر نـمـوده ، بـه عـفـو و مـغـفـرت خـود بـه شـمـا رجـوع نمود، اينك رجوع او را غنيمت شمرده در امتثال ساير تكاليفش چون نماز و روزه كوشش كنيد.
بنابراين ، جمله (و تاب اللّه عليكم ) دلالتى بر اين معنا هم دارد كه ترك نجوى به خاطر ندادن صدقه گناه بوده ، چيزى كه هست خداى تعالى ايشان را آمرزيده .
و در اين كه جمله (فاقيموا الصلوة ) را با آوردن حرف فاء بر سرش ، متفرع كرد بر جـمـله (فـاذ لم تـفـعـلوا...) دلالتـى اسـت بـر ايـن كـه حـكـم وجـوب صـدقـه قبل از نجوى نسخ شده .
و در جـمـله (و اطـيـعـوا اللّه و رسـوله ) دلالتـى هست بر عموميت حكم اطاعت نسبت به اين تكليف و ساير تكاليف ، و اين كه اطاعت به طور مطلق واجب است . و در جمله (و اللّه خبير بـمـا تـعـمـلون ) نـوعـى تـشـديـد هـسـت كـه حـكـم وجـوب اطـاعـت خـدا و رسول را تاءكيد مى كند.
بحث روايتى 
روايـاتـى در ذيـل آيـات مربوط به نجوى ، تحيت مغرضانه منافقين بر پيامبر(ص )، ورفع درجات علماء
در مـجـمـع البـيـان آمده كه : حمزه و رويس روايت كرده اند كه : يعقوب آيه را به صورت (يـنـتـجـون ) و بـقـيه قاريان به صورت (يتناجون ) قرائت كرده اند. شاهد قرائت حمزه كلام رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم ) است ، كه درباره على (عليه السلام ) در پـاسـخ كسانى كه پرسيدند: چرا با على تناجى مى كنى و با ما نمى كنى ؟ فرمود: (مـا انـا انـتـجـيـتـه ، بـل ال