ّه انتجاه ) من به دستور خود با او نجوى نكردم ، بلكه خدا دستور داد نجوى كنم .
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه احمد، عبد بن حميد، بزار، ابن منذر، طبرانى ، ابن مردويه ، و بـيـهقى در - كتاب شعب الايمان - به سندى خوب از ابن عمر روايت آورده اند كه گفت : يهوديان همواره به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مى گفتند: (سام عليك ) و مـنـظـورشـان نـاسـزاگـويـى بـه آن جـنـاب بـود، آنـگـاه در دل و در بـيـن خـودشـان اظـهـار نگرانى مى كر دند كه نكند خدا خاطر اينگونه سلام كردن عـذابـمان كند. در اين زمينه بود كه آيه شريفه (و اذا جاوك حيوك بما لم يحيك به اللّه ) نازل شد.
و در هـمـان كـتـاب اسـت كـه عبدالرزاق ، ابن ابى حاتم ، و ابن مردويه از ابن عباس روايت كـرده كـه دربـاره آيـه مـذكـور گـفـتـه اسـت : مـنـافـقـيـن وقـتـى بـه رسـول خـدا مـى رسـيـدنـد، مـى گـفـتـنـد (سـام عـليـك ) و بـديـن جـهـت آيـه نازل شد.
مـؤ لف : روايـت بـه بـاور كـردن ، نـزديـك تـر از روايـت قـبـلى اسـت ، بـراى ايـن كه در تفسيرش گفتيم اين آيات آن طور كه بايد شامل يهود نمى تواند باشد. و در روايت قمى كـه در تـفـسـيـر خـود آورده آمـده كه به جاى (السلام عليك ) صبح ها مى گفتند (انعم صـبـاحـا) و بـعـد از ظـهـرهـا مـى گـفـتـنـد (انـعـم مـسـائا) و ايـن تـحـيـت مـشـركـيـن و اهل جاهليت بود.
و در مجمع البيان در تفسير آيه (يرفع اللّه الذين امنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات ) گـفـتـه اسـت : در حـديـث ايـن مـعـنـا هم آمده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: عالم يك درجه بر شهيد برترى دارد، و شهيد يك درجه بر عابد، و نبى يك درجه بـر عـالم . و بـرترى قرآن بر ساير گفتارها نظير برترى خدا بر ساير مخلوقاتش است .
و بـرترى عالم بر ساير مردم نظير برترى من بر پست ترين آنان است . اين روايت را جابر بن عبداللّه از آن جناب نقل كرده .
مؤ لف : ولى ذيل روايت خالى از اشكال نيست ، براى اين كه ظاهر جمله (اءدناهم - پست ترين آنان ) اين است كه ضمير به كلمه (ناس - مردم ) برگردد، و ظاهر برگشتن ايـن اسـت كـه روايـت خـواسـتـه بـراى مـردم مـراتـبـى قائل شود، بعضى در بلندترين مرتبه ، و بعضى در مرتبه اى متوسط، و بعضى پست ، و بـعـضى پست تر، و وقتى برترى عالم بر ساير مردم - با فرض اين كه در بين آنان دارندگان بلندترين مرتبه نيز هست - نظير برترى پيغمبر بر پست ترين مردم بـاشـد، نـتـيـجـه اش ايـن مـى شـود كـه عـالم از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) افـضـل بـاشـد، بـراى ايـن كـه بـه حـكـم ايـن حـديـث رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) از پـسـت تـريـن مـردم افـضل است ، و عالم از همه مردم چه پست ترين و چه بلند مرتبه ترين آنان . و اين قطعا درست نيست .
مگر آنكه بگوييم : منظور از كلمه (ادنى ) پست ترين نيست ، بلكه نزديك ترين است ، نزديك ترين مردم به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) كه قهرا همان علماء خواهند بود، همچنان كه از جمله (و پيغمبر از عالم يك درجه برترى دارد) نيز همين معنا استفاده مـى شـود، در نـتـيجه مفاد روايت مى شود كه : فضل عالم بر سائر مردم نظير برترى من است بر نزديكترين مردم به من ، كه همان عالم باشد.
چـــنـــد روايـــت حــاكـى از ايـنـكـه امـيرالمؤ منين (عليه السلام ) تنها كسى بود كه به حـكـمصـدقـه دادن قـبـل از نـجـوى بـا پـيـامـبـر(ص ) عمل نمود
و در الدر المـنـثـور اسـت كه سعيد بن منصور، ابن راهويه ، ابن ابى شيبه ، عبد بن حميد، ابـن مـنذر، ابن ابى حاتم ، ابن مردويه ، و حاكم - وى حديث را صحيح دانسته - از على بـن ابـى طـالب روايـت كـرده انـد كـه گـفـت : در كـتـاب خـدا آيـه اى اسـت كـه احـدى قـبل از من و بعد از من به آن آ يه عمل نكرده ، و نمى كند، و آن آيه (يا ايها الذين امنوا اذا نـاجـيـتـم الرسول فقدموا بين يدى نجويكم صدقه ) است ، كه من يك دينار داشتم ، آن را بـه ده درهـم فـروخـتـم ، هـر بـار كه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نجوى كـردم قـبـل از نـجـوى يك درهم صدقه دادم ، و بعد از آن آيه نسخ شد، پس احدى به جز من بـه آن عـمـل نـكـرد، و آيـه شـريـفه (ءاشفقتم ان تقدموا بين يدى نجويكم صدقات ...) نازل شد، و حكم صدقه را نسخ كرد.
و در تفسير قمى به اسنادى كه به ابى بصير دارد از حضرت ابى جعفر (عليه السلام )
روايـت كـرده كـه گـفـت : مـن از آن جـنـاب از كـلام خـداى عـزوجـل پـرسـيـدم ، كـه مـى فـرمـايـد: (اذا نـاجـيـتـم الرسول فقدموا بين يدى نجويكم صدقه ) فرمود: على بن ابى طالب (عليه السلام ) تـنـهـا كـسى بود كه قبل از نجوى صدقه داد، و پس از آن به وسيله (ءاشفقتم ان تقدموا بين يدى نجويكم صدقات ) نسخ شد.
مؤ لف : در اين معنا روايات ديگرى نيز از طرق شيعه و سنى وارد شده است .علاوه بر اينكه ما مى توانيم وجود آن نيرو را هم اثبات نموده بگوئيم : عصمت ظاهرى انبيا ناشى از آن نيرو است ، به همان دليلى كه در بحث از اعجاز و اينكه آيه : (ان اللّه بالغ امره قد جعل اللّه لكل شى ء قدرا) و همچنين آيه : (ان ربى على صراط مستقيم ) چه دلالتى دارند، گذشت .
از اين هم كه بگذريم اصولا مى توانيم بگوئيم : هر حادثى از حوادث بطور مسلم مبدئى دارد، كه حادثه از آن مبدء صادر مى شود، افعالى هم كه از انبيا صادر مى شود، آن هم به يك و تيره ، يعنى همه صواب و اطاعت صادر مى شود، لابد مستند به يك نيروئى است كه در نفس انبيا (عليه السلام ) هست ، و اين همان قوه اى است كه شما دنبالش مى گرديد.
سبب و منشاء عصمت انبيا (ع ) نيرو و ملكه نفسانى آنها است نهعامل و سبب خارج از وجود ايشان
توضيح اينكه : افعالى كه از پيغمبرى صادر مى شود كه فرض كرديم همه اطاعت خداست ، افعالى است اختيارى ، عينا مانند همان افعال اختياريه اى كه از خود ما صادر مى شود، چيزى كه هست در ما همانطور كه گاهى اطاعت است همچنين گاهى معصيت است ، و شكى نيست در اينكه فعل اختيارى از اين جهت اختيارى است كه از علم و مشيت ناشى مى شود، و اختلاف فعل از نظر اطاعت و معصيت به خاطر اختلافى است كه در صورت علميه آن فعل از نفس صادر مى شود، اگر مطلوب - يعنى همان صورت هاى علميه - پيروى هوس و ارتكاب عملى باشد كه خدا از آن نهى كرده ، معصيت سر مى زند، و اگر مطلوب حركت در مسير عبوديت و امتثال امر مولى باشد اطاعت محقق مى شود.
پس اختلاف اعمال ما كه يكى اطاعت ناميده مى شود و ديگرى معصيت ، به خاطر اختلافى است كه در علم صادر از نفس ما وجود دارد،
(و گرنه ريخت و قيافه گناه و صواب يكى است و ميان شكل عمل زنا و عمل زناشوئى هيچ فرقى نيست ) حال اگر يكى از اين دو علم يعنى حركت در مسير عبوديت و امتثال امر الهى ادامه يابد معلوم است كه جز اطاعت عملى از انسان سرنمى زند و اگر آن يكى ديگر يعنى حركت در مسير هواى نفس كه مبداء صدور معصيت است ادامه يابد، (پناه مى بريم به خدا) جز معصيت از انسان سر نخواهد زد.
و بنابر اين صدور افعال از رسولخدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به وصف اطاعت صدورى است دائ