 اين كـه خـداونـد در دلهـايـشـان ايـمـان را نوشته و به روحى از خودش تاءييدشان كرده و در جناتى كه نهرها در زير درختانش جارى است داخلشان مى كند تا جاودانه در آن باشند خدا از ايشان راضى شد و ايشان از خدا راضى شدند اينان حزب خدايند، آگاه ! تنها حزب خدا رستگارند (22).

بيان آيات

ايـن آيـات سرگذشت دسته اى از منافقين را ذكر مى كند كه با يهوديان دوستى و مودت و بـا خـدا و رسـولش دشـمنى داشتند، و ايشان را خاطر همين انحراف مذمت نموده ، به عذاب و شـقاوت تهديد مى كند، تهديدى بسيار شديد. و در آخر به عنوان حكمى قطعى و كلى مى فـرمـايد: ايمان به خدا و روز جزا نمى گذارد انسانى با دشمنان خدا و رسولش دوستى كـنـد، حال اين دشمنان هر كه مى خواهند باشند. و سپس مؤ منين را مدح مى كند به اين كه از دشـمـنـان ديـن بـيـزارنـد، و ايـشان را وعده ايمان مى دهد، ايمانى مستقر در روح و جانشان ، ايمانى از ناحيه خدا و نيز وعده بهشت و رضوان مى دهد.

بيان وصف و حال منافقان : تولى يهود: سوگند دروغ ياد كردن و....

الم تر الى الذين تولوا قوما غضب اللّه عليهم ...

مـنظور از قومى كه خدا بر آنان غضب فرموده و منافقين آنان را دوست مى دارند يهود است ، دربـاره شـان فـرمـوده : (مـن لعـنـه اللّه و غـضـب عـليـه و جعل منهم القرده و الخنازير و عبد الطاغوت ).
(مـا هـم مـنـكم و لا منهم ) - ضمير (هم ) به منافقين و ضمير در (منهم ) به يهود بر مى گردد، مى خواهد بفرمايد: اين منافقين به خاطر تحير و سرگردانيشان بين كفر و ايـمـان وقـتـى به شما مى رسند اظهار مسلمانى ، و وقتى به يهود مى رسند اظهار دوستى مـى كنند، اينان نه از شما مسلمانان هستند و نه از يهود: (مذبذبين بين ذلك لاالى هولاء و لا الى هولاء).
و ايـن صـفت منافقين بر حسب ظاهر حالشان است ، و گرنه واقعيت حالشان اين است كه ملحق بـه يـهـودند، چون خداى تعالى در جاى ديگر فرموده : (و من يتولهم منكم فانه منهم ) بـنـابـر ايـن منافاتى ميان (ما هم منكم و لا منهم ) با جمله (فانه منهم ) نيست ، اولى بر حسب ظاهر حالشان است ، و دومى بر حسب واقعيتشان .
بعضى از مفسرين احتمال داده اند ضمير (هم ) به قوم برگردد، و منظور از قوم ، يهود بـاشـد، و ضـمـيـر در (مـنـهـم ) بـه مـوصـول (الذيـن ) بـرگـردد، و مـراد از مـوصـول منافقين باشد كه در اين صورت معنا چنين مى شود: آيا نمى بينى كسانى را كه دوستدار يهود شدند، با اين كه يهود از شما نيستند، چون شما مؤ منيد، و از خود منافقين هم نـيستند، بلكه اجنبى و بيزار از هر دو طائفه اند، و اين تعبير نوعى مذمت است ، ولى معناى بعيدى است .
(و يـحـلفـون عـلى الكـذب و هـم يـعـلمـون ) - يعنى براى شما به دروغ سوگند مى خـورنـد كـه از شـمـايـنـد، و مثل شما ايمان دارند، با اين كه خودشان خوب مى دانند كه در سوگندشان دروغ مى گويند.

اعد اللّه لهم عذابا شديدا انهم ساء ما كانوا يعملون

كـلمـه (اعـداد) كـه مـصـدر فعل (اعد) است به معناى تهيه كردن است . و جمله (انهم سـاء...) تعليل اعداد است . و در جمله (كانوا يعملون ) دلالتى هست بر اين كه منافقين در اين عمل خود مداومت و استمرار داشته اند.
و مـعـنـاى آيه اين است كه : خداى تعالى براى آنان عذابى سخت تهيه ديده ، به علت اين كه در عمل زشت خود مداومت دارند.
(اتخذوا ايمانهم جنه فصدوا عن سبيل اللّه فلهم عذاب مهين )
كـلمه (ايمان ) - به فتح همزه - (جمع يمين ) - سوگند است . و كلمه (جنة ) - به ضم جيم - به معناى پرده و پوششى است كه با آن خود را از شر حفظ مى كنند، سـپـر را هـم بـه هـمـيـن جـهـت (جـنـه ) مـى نـامـنـد. و كـلمه (مهين ) - ضم ميم - اسم فاعل از مصدر اهانت و به معناى اذلال و خوار نمودن است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كه : منافقين سوگندهاى خود را پرده و پوشش خود كردند تا به وسيله آن ، تهمت و سوءظن را از خود دفع كنند. هر جا عملى از آنان سر زد كه مؤ منين را در عـقـايـدشـان بـه شـك و تـرديـد انـداخـته آنان را مثل خود از راه خدا كه همان اسلام منصرف سـازد، و بـا سوگندهاى دروغ خود را تبرئه مى كردند، و به همين جهت عذابى خوار كننده دارند.

لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شيئا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون

يـعـنـى آن انگيره اى كه وادارشان مى كرد چنين وضعى به خود بگيرند متاع زندگى دنيا اسـت كـه هـمـان امـوال و اولاد اسـت ، و ليكن با در نظر داشتن عذاب جاودانه اى كه دارند، و خداى تعالى آن را بر ايشان معين فرموده ، و اين كه چقدر احتياج به خلاصى از آن دارند، آن مـتاع دنيا به هيچ وجه نمى تواند در خلاصى آنان موثر باشد، پس تا دير نشده به خدا ايمان بياورند، و او را بپرستند.

يوم يبعثهم اللّه جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم و يحسبون انهم على شى ء...

كـلمه (يوم ) ظرف است براى مضمون جمله (اعد اللّه لهم عذابا شديدا)، و يا براى مضمون جمله (اولئك اصحاب النار). و معناى جمله (فيحلفون له كما يحلفون لكم ) اين است كه : در روز قيامت هم براى خدا سوگند خواهند خورد، همان طور در دنيا براى شما سوگند مى خورند.

و مـا در تـفـسير آيه شريفه (ثم لم تكن فتنتهم الا انقالوا و اللّه ربنا ما كنا مشركين ) گفتيم كه سوگند دروغ خوردنشان در روز قيامت با اين كه آن روز روز كشف حقايق است ،
از ايـن بـاب اسـت كـه مـلكـات آنان در آن روز كشف مى شود، و مساءله دروغگويى در دلهاى آنـان مـلكـه شـده ، در دنـيـا بـه دروغ عـادت كـرده بـودند، هميشه بنا را براين داشتند كه بـاطـل را سـرپـوشى براى حق كنند، و آن را با سوگند دروغين به صورت حق جلوه دهند. پـس ‍ مـنافقين هم مانند هر صاحب ملكه اى ديگر آن طور كه زندگى مى كنند مى ميرند، و آن طور كه مى ميرند زنده مى شوند.
و يـكـى از هـمان دروغهايشان اين است كه در آن روز درخواست برگشتن به دنيا مى كنند، و يـا از خـدا مـى خـواهـنـد از آتش در آيند. و يكى ديگر گفتگوهايى است كه در آتش دارند، و امـثال اينها همه مظاهر دروغگوييهاى ايشان است كه قرآن آنها را بيان كرده است ، و هيچ يك از آنـهـا با وضع قيامت سازگار نيست ، چون قيامت عالم مشاهده حقايق است ، روز جزاء است ، نه روز عمل ، و در چنين روزى جاى اين حرفها نيست ، و ليكن همانطور كه گفتيم اين سخنان از ملكات آنان تراوش مى كند.
و اما اين كه فرمود: (و هم يحسبون انهم على شى ء) معنايش اين است كه : گمان مى كنند بـر وضـعى استوارند كه در آن وضع مى توانند براى هميشه حق را بپوشانند، و از بر مـلا شـدن دروغ خـود جـلوگـيـرى بـه عـمـل آورنـد، و بـا انـكـار و دروغـگـويـى و امثال اينها دروغ خود را حفظ كنند.
بـنـابـرايـن ، ممكن است جمله مذكور قيدى باشد براى جمله (كما يحلفون لكم ) كه در اين فرض اشاره اى خواهد بود به وضعى كه در دنيا داشتند، و گمان مى كردند سوگند دروغـشان سودى براى آنان دارد، و شما را راضى مى كن د. و جمله (الا انهم هم الكاذبون ) قـضـاء و داورى خدا در حق آنان است ، مى فرمايد: خداى تعالى درباره آنان چنين داورى كـرده كـه ايـشـان دروغگويند، و نبايد به هذيانها 