 است كه : خداى تعالى اين گونه انسان ها را بـه روحـى از خـود تـقـويـت نـمـود. و بعضى گفته اند: ضمير به ايمان برمى گردد، و معناى جمله اين است كه : خداى تعالى آنان را به روحى از جنس ايمان تقويت كرد،
و دلهايشان را با آن روح زنده ساخت . اين معنا هم عيبى ندارد.
بـعـضـى هـم گـفـتـه اند: مراد از (روح ) جبرئيل است . و بعضى گفته اند: قرآن است . بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد حـجـت و بـرهـان اسـت . و هـمـه ايـن اقوال وجوهى ضعيف كه از جهت لفظ آيه شاهدى ندارد.
نـكـتـه اى كه در اينجا هست اين است كه (روح ) به طورى كه از معناى آن به ذهن تبادر مـى كـنـد عـبارت است از مبداء حيات ، كه قدرت و شعور از آن ناشى مى شود. بنابر اين ، اگر عبارت (و ايدهم بروح منه ) را بر ظاهرش باقى بگذاريم ، اين معنا را افاده مى كند كه در مؤ منين به غير از روح بشريت كه در مؤ من و كافر هست ، روحى ديگر وجود دارد كـه از آن حياتى ديگر ناشى مى شود، و قدرتى و شعورى جديد مى آورد، و به همين معنا اسـت كه آيه (او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس كمن مثله فى الظـلمـات ليـس بـخـارج منها) به آن اشاره نموده . و نيز آيه شريفه زير به آن اشاره نموده ، مى فرمايد: (من عمل صالحا من ذكر او انثى و هوفلنحيينه حيوة طيبه ).
و بيان اينكه مؤ منان علاوه بر حيات طبيعى از حيات طيبه برخوردارند
و حيات طيبى كه در آيه است ملازم با اثر طيب است . اثر حيات - كه قدرت و شعور است - در زندگى طيب ، طيب خواهد بود، و وقتى قدرت و شعور طيب شد، آثارى كه متفرع بر آن است يعنى اعمالى كه از صاحب چنين حياتى سر مى زند، همه طيب و صالح خواهد بود، و ايـن قـدرت و شـعـور طـيـب ، هـمـان اسـت كه در آيه سوره انعام چند سطر پيش گذشت از آن تعبير به نور كرد، و همچنين آيه (يا ايها الذين امنوا اتقوا اللّه و امنوا برسوله يوتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به ).
و ايـن حـيات ، زندگى خاصى است كريم كه آثارى خاص و ملازم با سعادت ابدى انسان دارد. حـيـاتـى است وراء حياتى كه مشترك بين مؤ من و كافر است ، و آثارش هم مشترك بين هر دو طايفه است .
پـس ايـن زنـدگـى مـبـدئى خـاص دارد، و آن روح ايـمانى است كه آيه شريفه آن را روحى سواى روح مشترك بين مؤ من و كافر مى داند.
و بـراسـاس ديـگـر اجـبـارى نـداريـم وجـهى را كه در اين باب ذكر كرده اند، بپذيريم و بـگـويـيم : مراد از روح نورانيت قلب است - كه همان نور علم باشد - كه به وسيله آن آرامش و اطمينان حاصل مى شود، و اگر اين نور قلب را روح خوانده تسميه اى است مجازى ، از بـاب مـجـاز مـرسـل . چون همين آرامش قلبى است كه مايه حيات طيب و ابدى است . و يا از بـاب اسـتـعـاره اسـت چـون نور قلب همواره ملازم با وجوهى از علم است ، كه بر قلب آدمى افـاضـه مـى شـود. و مـعـروف اسـت كـه مـى گـويـنـد: عـلم مـايـه حـيـات قـلب ، و جـهـل ، مـرگ قلب است . پس علم شبيه روحى است كه به جسمى بى جان افاضه مى شود، تا زنده گردد. اين بود آن وجهى كه گفتيم در معناى روح ذكر كرده اند.
(و يـدخـلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها) - اين جمله وعده جميلى است كه به مؤ منين واقعى داده ، و در آن اوصاف حيات طيبه آخرت ايشان را ذكر نموده است .
(رضى اللّه عنهم و رضوا عنه ) - اين جمله استينافى و ابتدايى است ، مى خواهد جمله قبلى را تعليل نموده ، بفرمايد: به اين علت خدا ايشان را به چنان بهشتى كه گفته شد در مـى آورد كـه از ايـشـان راضـى بـوده اسـت ، و رضـايـت خـدا عـبـارت است از رحمت او كه مخصوص افرادى است كه در ايمانشان به خدا خالص باشند. ايشان هم از خدا راضى ند، براى اين كه با رسيدن به آن زندگى طيب و آن بهشت ، شادمان و خرسند مى گردند.
(اولئك حـزب اللّه الا ان حـزب اللّه هـم المفلحون ) - اين جمله تشريف و بزرگداشتى اسـت از هـمـان افـراد مـخـلص ، مـى فـرمـايـد: ايـنـها كه داراى ايمانى خالصند حزب خداى تعالايند، همچنان كه آن منافقين كه در ظاهر اظهار اسلام مى كنند، و در باطن كفار و دشمنان خدا را دوست مى دارند، حزب شيطانند، اينها رستگارند همچنان كه آنها زيانكارند.
در جـمـله (الا ان حـزب اللّه ) با اين كه كلمه (حزب اللّه ) قبلا ذكر شده بود، و مى توانست بفرمايد (الا انهم هم المفلحون ) دوباره اسم ظاهر حزب اللّه را به جاى ضمير ذكر كرد، تا كلام جنبه مثلى معروف بخود بگيرد.
بحث روايتى 
روايـاتى درباره نزول آيه : (كتب الله لاءغلبن انا و رسلى ) حب و بغض فى الله ،و روح ايمان 
در مـجـمـع البـيان در تفسير آيه (كتب اللّه لاغلبن انا و رسلى ) مى گويد: روايت شده كـه مـسلمانان وقتى ديدند كه خداى تعالى فتوحاتى نصيبشان كرد، به يكديگر گفتند: بـه زودى خـدا روم و فـارس را هـم بـرايـمـان فـتـح خـواهـد نـمـود. مـنـافـقـيـن گفتند: شما خيال كرده ايد كه روم و فارس مانند ديگر شهرهايى است كه بر آنها غلبه يافت ه ايد؟ و خداى تعالى در پاسخشان اين آيه را نازل كرد.
مؤ لف : ظاهرا اين حديث از باب تطبيق آيه بر داستان مذكور مى باشد، نه اين كه آيه در خـصـوص داسـتـان نـازل شده باشد. و نظائر اين تطبيق در ميان احاديث مربوط به شاءن نـزول بـسـيـار اسـت ، و از هـمـيـن بـاب است كه در روايات آمده آيه شريفه (لا تجد قوما يـومـنـون بـاللّه و اليـوم الاخـر) دربـاره ابـى عـبـيـده بـن جـراح نازل شده ، كه پدرش را در جنگ بدر كشت . و در بعضى از روايات آمده كه در شاءن پدر ابـوبـكـر نـازل شده كه وقتى به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) ناسزا گفت پـسـرش ابـوبـكـر چـنان بر سرش كوبيد كه به زمين افتاد، و آيه نامبرده در شاءن وى نـازل شـد. و در بعضى ديگر آمده كه : در شاءن عبدالرحمان بن ثابت بن قيس بن شماس نـازل شـده كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) اجازه خواست به زيارت دايى اش كـه از مـشـركـيـن بـود بـرود، و حـضـرت اجـازه اش داد. هـمـيـن كـه بـرگـشـت و رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) وارد شد حضرت و مسلمانانى كه در اطراف آن جناب بودند اين آيه را برايش ‍ خواندند.
ليـكـن هيچ يك از اين روايات با سياق و مضمون آيات مورد بحث نمى سازد، براى اين كه آيـه مـورد بحث جداى از ساير آيات قبل و بعدش نيست ، و اتصالى روشن به آنها دارد. و در الدر المنثور است كه طيالسى و ابن ابى شيبه از براء بن عازب ، روايت كرده اند كه گـفـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: محكم ترين و مورد اعتمادترين دستاويرهاى ايمان ، حب در راه خدا، و بغض در راه خدا است .
و در كـافـى به سند خود از ابان بن تغلب از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هيچ مومنى نيست مگردر باطن قلبش دو گوش هست ،
در يـكى از آن دو شيطان وساوس خود را بر او مى خواند، و در يكى ديگر فرشته خدا مى خواند، و خداى تعالى بنده مومنش را به وسيله فرشته تاءييد مى كند، و اين همان است كه قرآن مى فرمايد: (و ايدهم بروح منه ). مؤ لف : معناى اين حديث اين نيست بگويد روح بـه مـعـنـاى فرشته است ، بلكه مى خواهد بفرماي