ا شديدالعقاب است (4).
شـمـا مـسلمانان هيچ نخلى را قطع نمى كنيد و هيچ يك را سر پا نمى گذاريد مگر به اذن خدا و همه اينها براى اين است كه خدا فاسقان را خوار كند (5).
خـدا هـر غـنـيـمـتـى از آنـان بـه رسـول خـود رسـانـيـد بـدون جـنـگ شـمـا رسـانيد شما بر امـوال آنـان هـيـچ اسـب و شـترى نتاختيد ليكن اين خدا است كه رسولان خود را بر هركس كه خواهد مسلط مى كند كه او بر هر چيزى قادر است (6).
آنچه خدا از اموال اهـل قـرى بـه رسـول خـود بـرگـردانـيـد از آن خـدا و رسـول او و از آن خـويـشـان رسـول و فـقـيـران و مـسـكـيـنـان و درمـانـدگـان در راه است تا امـوال بـيـن تـوانـگـران دسـت بـه دسـت نـچـرخـد. و هـر دسـتـورى كـه رسـول بـه شـما داد بگيريد و از هر گناهى نهيتان كرد آن را ترك كنيد و از خدا بترسيد كه خدا عقابى سخت دارد (7).
از غـنـائم سـهـمـى بـراى فـقـراى مـهـاجـريـن اسـت ، آنـان كـه بـه دسـت دشـمـن از امـوال و خـانـه هـاى خـود بـيـرون شـدنـد، و بـه امـيـد رسـيـدن بـه فضل و رضوان خدا ترك وطن كردند و همواره خدا و رسولش را يارى
مى دهند اينان همان صادقانند (8).
و نـيـز سهمى از آن غنائم از آن كسانى از اهل مدينه است كه در مدينه و در قلعه ايمان جاى دارنـد و قـبـل از مـهـاجرين ايمان آورده بودند و هر مومنى را كه از ديار شرك به سويشان هـجـرت مـى كـنـد دوسـت مـى دارنـد و وقـتـى اسـلام بـه آنـان چـيـزى مـى دهـد در دل خـود نـيـازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى كنند و مهاجرين را بر خود مقدم مـى دارنـد هـر چـنـد كـه خـود نـيـز مـحـتـاج بـاشـنـد. و كـسـانـى كـه بخل درونى خود را به توفيق خداى تعالى جلو مى گيرند رستگارند (9).
و سهمى از آن كسانى است كه بعدها به اسلام در مى آيند مى گويند: پروردگارا ما را و بـرادران ايمانيمان را كه در ايمان از ما سبقت گرفتند بيامرز و كينه كسانى را كه ايمان آوردند در دلهاى ما ميفكن كه تو رووف و رحيمى (10).

بیان آیات

اين سوره به داستان يهوديان بنى النضير اشاره دارد كه بخاطر نقض پيمانى كه بام سـلمين بسته بودند محكوم به جلاى وطن شدند. و نيز به اين قسمت از داستان اشاره دا رد كـه سبب نقض عهدشان اين بود كه منافقان به ايشان وعده دادند كه اگر نقض عهد كنيد ما شـمـا را يـارى مـى كنيم ، ولى همين كه ايشان نقض عهد كردند، منافقين به وعدهاى كه داده بودند وفا ننمودند. و در ضمن اين اشارات مطالبى ديگر نيز در اين سو ره آمده ، و از آن جمله مساءله حكم غنيمت بنى النضير است .
و از آيـات برجسته اين سوره هفت آيه آخر آن است كه خداى سبحان در آنها بندگان خود را دسـتـور مـى دهـد بـه اين كه از طريق مراقبت نفس و محاسبه آن آماده ديدارش شوند، و عظمت كـلام و جـلالت قـدر خـود را در قـالب بـيـان عـظـمت ذات مقدسش ، و اسماى حسنى و صفات عـليـايـش ، بـيـان مـى فـرمـايـد. و ايـن سـوره بـه شـهـادت سـيـاقـش در مـديـنـه نازل شده .

سبح لله ما فى السموات و ما فى الارض و هو العزيز الحكيم

اين آيه آغاز سوره مى باشد و سوره با مضمونى افتتاح شده كه با همان مضمون ختم مى شـود، چـون در آخـر سـوره باز سخن از تسبيح تمامى موجودات آسمانها و زمين رفته ، مى گويد: (يسبح له ما فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم ).
و اگـر سـوره را بـا مـسـاءله تـسـبـيـح افـتـتـاح نـمـود، بـه خـاطـر مـطالب ى است كه در خـلال سـوره آمـده ، و آن - هـمـان طـور كـه گـفـتـيـم - خـيانت يهود و نقض عهدش ، و وعده فريبكارانه منافقين به يهوديان است ،
خواسته بفهماند اين گونه مكرها بر دامن كبريايى خدا گردى نمى نشاند. و اگر آيه را بـا جـمـله (عزيز) و (حكيم ) ختم كرد، براى اين است كه باز در اين سوره سرانجام كار يهود و منافقين را تشبيه كرده به اقوامى كه در قرنهاى نزديك به عصر يهوديان و مـنـافقين و بال فريبكاريهاى خود را چشيدند، و اين خود شاهد عزت و اقتدار خداست . و نيز اگـر دچـار عـذاب شـدنـد، بدين جهت بوده كه عذابشان بر طبق حكمت و مصلحت بوده ، و اين خود شاهد حكمت خدا است .
بيان آيات مربوط به اخراج بنى النضير از سرزمنشان 

هـو الذى اخـرج الذيـن كـفـروا مـن اهـل الكـتـاب مـن ديـارهـم لاوّل الحشر

اين آيه تسبيح موجودات و عزت و حكمت خداى را كه در آيه قبلى آمده بود تاءييد مى كند، و مراد از جمله (آنان كه از اهل كتاب كافر شدند و خدا بيرونشان كرد) قبيله بنى النضير اسـت كـه يـكـى از قـبـائل يـهـود بـودنـد، و در بـيـرون شـهـرمـديـنـه مـنـزل داشتند، و بين آنان و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) عهدى بر قرار شده بود كه همواره با هم به مسالمت زندگى كنند، دشمنان هر يك دشمنان ديگرى و دوستان هر يـك دوسـتـان ديـگـرى بـاشـد. ولى بـنـى النـضـيـر ايـن پـيـمـان را شـكـسـتـنـد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) دستور داد تا جلاى وطن كنند كه - ان شاء اللّه - شرح داست انشان در بحث روايتى آينده مى آيد.
كلمه (حشر) به معناى بيرون كردن است اما نه بيرون كردن يك نفر، بلكه يك جمعيت ، و نه به اختيار، بلكه به اجبار. و اضافه (اول الحشر) اضافه صفت به موصوف ، و بـه مـعـنـاى حـشـر اولى است . و لام در (لاول ) به معناى (فى - در) است ، نظير لامـى كـه بـر سـر كلمه (دلوك ) در جمله (اقم الصلوة لدلوك الشمس ) آمده ، يعنى نماز بخوان در هنگام دلوك شمس .
و معناى آيه اين است كه : خداى تعالى همان كسى است كه يهوديان بنى النضير را براى اوليـن بـار از جـزيـره العـرب از خـانـه و زندگيشان بيرون كرد. آنگاه به اهميت جريان اشـاره نـمـوده ، مـى فـرمـايـد: (مـا ظـنـنـتـم ان يـخـرجـوا) يـعـنـى : هـيـچ احـتـمـال نـمـى داديـد كه دست از وطن خود كشيده بيرون روند، چون شما از اين قبيله قوت و شـدت و نـيـرومـندى سابقه داشتيد. (و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من اللّه ) خود آنها هم هـرگـز چـنـيـن احـتـمـالى نمى دادند، آنها پيش خود فكر مى كردند قلعه هاى محكمشان نمى گـذارد خـدا آسـيبشان برساند، و مادام در آن قلعه ها متحصن هستند، مسلمانان بر آنان غلبه نمى يابند.
بفرمايد (مانعتهم حصونهم من المسلمين ) فرمود (من اللّه ) و اين بدان جهت است كه در آيـه قـبـلى اخـراج آنـان را بـه خـدا نـسـبـت داده بـود. و هـمـچـنـيـن در ذيـل آيـه ، القـاى رعـب در دلهـاى آنـان را به خدا نسبت داد. از لحن اين آيه استفاده مى شود بنى النضير چندين قلعه داشتند، نه يكى ، چون فرموده (حصونهم ).
آنگاه به فساد پندار آنان ، و خبط و اشتباهشان پرداخته ، مى فرمايد: (فاتيهم اللّه من حـيـث لم يـحـتـسـبـوا) خـداى تـعـالى از جـايـى و از درى بـه سـراغـشـان آمـد كـه هـيـچ خـيـال نـمى كردند. و منظور از (آمدن خدا) نفوذ اراده او در ميان آنان است ، اما نه از راهى كه آنان گمان مى كردند - كه همان دژها و درها است - بلكه از طريق باطنشان كه همان راههاى قلبيشان است ، لذا مى فرمايد: (و قذف فى قلوبهم الرعب ). و كلمه (رعب ) به معناى خوفى است كه دل را پر كند، (يخربون بيوتهم 