ه كرد.
(و لذى القـربـى ) - مـنـظـور از ذى القـربـى ، ذى القـربـاى رسـول خـدا و دودمـان آن جـنـاب اسـت ، و مـعـنـا نـدارد كـه مـا آن را بـه قـرابـت عـمـوم مومنين حـمـل كـنيم - دقت فرماييد -. و مراد از كلمه يتامى ايتام فقيرند، نه مطلق هر كودكى كه پـدرش را از دسـت داده باشد. خواهى گفت : اگر منظور اين بود كافى بودتنها مساكين را ذكـر كـنـنـد، چـون يـتـيم فقير هم مسكين است ، جواب اين است كه : بله اين سخن درست است ، ليـكـن اين كه ايتام را جداگانه ذكر كرد براى اين بوده كه اهميت رسيدگى به طايفه را برساند.
و از ائمـه اهـل بـيـت (عـليـهـم السـلام ) روايـت شـده فـرمـوده انـد: مـنظور از ذى القربى ، اهـل بـيـت ، و مـراد از يـتـامـى و مـسـاكـيـن و ابـن السـبـيـل هـم يـتـيـمـان و مـسـاكـيـن و ابـن السبيل آنها است .
(كـى لا يـكـون دوله بـيـن الاغـن يـاء مـنـكم ) - يعنى حكمى كه ما درباره مساءله فى ء كـرديـم ، تنها براى اين بود اين گونه درآمدها (دوله ) ميان اغنياء نشود، و (دوله ) چيزى را گويند كه در بين مردم متداول است و دست به دست مى گردد.
(و مـا اتـيـكـم الرسـول فـخـذوه و مـا نـهـيـكـم عـنـه فـانـتـهـوا) - يـعـنـى آنـچه را كه رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از فى ء به شما مى دهد - همچنان كه به هر يـك از مـهـاجـريـن و بـعضى از اصحاب مقدارى داد - بگيريد، و آنچه نداد و شما را از آن نهى فرمود شما هم دست برداريد، و مطالبه نكنيد، پس هرگز پيشنهاد نكنيد كه همه فى ء را در بـين همه مؤ منان تقسيم كند. پس روشن شد كه چرا اينگونه غنيمت ها را فى ء ناميد و چـرا در آيـه فـرمود: امر آن را به رسول ارجاع داد، و معناى ارجاع دادن اين شد كه بايد زير نظر آن جناب مصرف شود.
و ايـن آيـه بـا صـرفـنـظـر از سـيـاقـى كـه دارد، شـامـل تـمـامـى اوامـر و نـواهـى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مى شود، و تنها منحصر به دادن و ندادن سهمى از فى ء نيست ، بلكه شامل همه او امرى كه مى كند و نواهيى كه صادر مى فرمايد هست .
(و اتـقـوااللّه ان اللّه شـديـد العقاب ) - اين جمله مسلمانان را از مخالفت دستورات آن جـنـاب بـرحـذر مـى دارد و در عـيـن حـال ، جـمـله (مـا اتـيـكـم الرسول ...) را تاءكيد مى كند.
فقراى مهاجرين يكى از مصاديق فى در راه خدا

للفـقـراء المـهـاجـريـن الذيـن اخـرجـوا مـن ديـارهـم و امـوالهـم يـبـتـغون فضلا من اللّه و رضوانا...

بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: كـلمـه (للفـقـراء) بـدل اسـت از جـمله (ذى القربى ) و جملات بعدى اش . و آوردن نام (اللّه ) صرفا بـه مـنـظـور تـبرك است ، در نتيجه هر فى ء در اسلام آن روز به دست مى آمده ، مخصوص رسـول اللّه (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) و فقراى مهاجرين بوده . در روايت هم آمده كه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) فـى ء بـنـى النضير را بين مهاجران تقسيم نمود، و به انصار نداد، الا به دو نفر، و يا سه نفر از فقراى ايشان .
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: بـدل اسـت از يـتـامـى و مـسـاكـيـن و ابـن سـبـيـل ، در نـتـيـجـه صـاحـبـان سـهـم عـبـارت بـوده انـد از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، و ذى القربى - چه اين كه فقير باشند و يا غنى - و فقراى مهاجرين و ايتام و مساكين آنان ، و در راه ماند گان ايشان . و شايد مراد از قول آن كس كه گفته : جمله (للفقراء المهاجرين ) بيان مساكين در آيه قبلى است ، نيز همين باشد.
ولى آنـچـه بـا روايـاتـى كـه مـا قـبـلا از ائمـه اهـل بـيـت (عـليـهـم السـلام ) نـقـل كـرديم مناسب تر است ، اين است كه بگوييم جمله (للفقراء المهاجرين ...)، بيان مـصـداق و مـوارد فـى ء در راه خـداسـت ، كـه كـلمه (فلله ) بدان اشاره است ، نه اينكه فـقراى مهاجرين يكى از سهامداران فى ء باشند، بلكه به اين معنا است كه اگر در مورد آنان صرف شود در راه خدا صرف شده است .
در ايـن صـورت حـاصـل مـعـنـاى آيـه چـنـيـن مـى شـود: خـداى عزوجل امر فى ء را به رسول خود ارجاع داد، او به هر نحو كه بخواهد مى تواند مصرف كـنـد - آنگاه به عنوان راهنمايى آن جناب به موارد صرف فى ء فرموده : يكى از موارد آن راه خدا است ، و يكى هم سهم رسول است ، و يكى ذى القربى ، و چهارم يتامى ، و پنجم مساكين ، و ششم ابن السبيل . و سپس موارد راه خدا و يا بعضى از آن موارد را نام برده ، مى فـرمـايـد: يـكـى از مـوارد سـبـيـل الله فـقـراى مـهـاجـريـن اسـت كـه رسول هر مقدار كه مصلحت بداند به آنان مى دهد.
بـنـابـرايـن ، مـنـاسـب آن اسـت كـه آن روايـاتـى را هـم كـه مـى گـويـد: رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) فى ء بنى النضير را در بين مهاجرين تقسيم كـرد، و بـه انـصـار چـيـزى نـداد، الا بـه سـه نفر از فقراى آنان : ابو دجانه سماك ابن خـرشـه ، و سـهـل بـن حـنـيـف ، و حـارث ابـن صـمـه ، بـه ايـن وجـه حـمـل نموده ، بگوييم اگر در بين مهاجرين تقسيم كردند نه از اين باب بوده كه مهاجرين سـهـمـى از فـى ء داشتند، بلكه از اين باب بود كه صرف در بين آنان مورد رضاى خدا بوده ، و از مصاديق سبيل الله بوده است .
و بـه هـر حـال مـنـظـور از فـقـراى مـهـاجرين كه مى فرمايد: (للفقراء المهاجرين الذين اخـرجـوا مـن ديـارهـم و امـوالهـم ) مـسـلمـانـانـى هـسـتـنـد كـه قـبـل از فـتـح از مكه به مدينه هجرت كردند، و آنان تنها كسانى هستند كه كفارمجبورشان كـردنـد از شـهـر و وطـن خـود بـيـرون شـده خـانـه و امـوال خـود را بـگـذارند، و به مدينه الرسول كوچ كنند.
(يـبـتـغـون فـضـلا مـن اللّه و رضـوانـا) - كـلمـه فضل به معناى رزق است ، مى فرمايد از خا نه و ديار خود بيرون شدند تا از خدا رزقى براى دنيا و رضوانى براى آخرتشان طلب كنند.
(و يـنـصـرون اللّه و رسـوله ) - يـعـنـى خـدا و رسـولش را بـا آن اموال و با جانهايشان يارى كنند.
(اولئك هـم الصـادقـون ) - اينهايند راستگويان . اين جمله راستگويى مهاجرى نى را كه چنين صفاتى داشته اند تصديق مى كند.
شـــرح آيـــه : (و الذيـــن تـــبـوؤ ا الدار و الايـمـان ...) كـه مـتـضـمـن مدح انصار در چشمنداشتنشان به اموالى كه بين مهاجران تقسيم شده مى باشد

و الذين تبووا الدار و الايمان من قبل هم يحبون من هاجر اليهم ...

بعضى از مفسرين گفته اند: اين آيه مطلبى جديد را بيان مى كند، مى خواهد انصار را كه از فـى ء سـهـم نـخواستند مدح فرمايد، تا دلگرم شوند. و جمله (الذين تبووا الدار) مـبـتـداء اسـت ، و خبر آن جمله (يحبون ) مى باشد، و منظور ازاين كسان همان انصارند، و مـراد از (تـبـوى دار) تـعـمير خانه گلى نيست ، بلكه كنايه است از تعمير بناى مجتمع دينى ، به طورى كه همه صاحبان ايمان در آن مجتمع گرد آى ند. و كلمه (ايمان ) عطف اسـت بـر كلمه (الدار). و منظور از (تبوى ايمان ) و تعمير آن ، رفع نواقص ايمان از حـيث عمل است ، چون ايمان دعوت به سوى عمل صالح مى كند، و اگر جوجوى باشد كه صـاحـب ايـمـان نـتـوانـد عـمـل صـالح كـنـد، چـنـيـن ايـمانى در حقى قت نا