ص است ، و وقتى كامل مى شود كه قبلا جوى درست شده باشد كه هر صاحب ايمانى بتواند دعوت ايمان خود را لبيك گويد، و مانعى بر سر راهش نباشد.
بعضى از مفسرين احتمال داده اند كه ايمان عطف بر كلمه (دار) نباشد، بلكه عطف باشد بـر مـسـاءله تـبـوى دار، و فعلى كه عامل در آن است حذف شده ، و تقدير آيه چنين باشد: (و الذين تبوؤ ا الدار و آثروا الايمان ).
بعضى ديگر گفته اند: جمله (و الذين تبوؤ ا...) عطف است بر كلمه (مهاجرين ).
بـنـابراين نظريه ، انصار هم در فى ء شريك مهاجرين خواهند بود. اين مفسر سپس گفته اگـر كـسـى اشـكـال كـند در روايت آمده (رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فى ء بـنـى النـضـيـر را تـنـهـا به مهاجرين داد، و به انصار نداد، مگر به سه نفر از فقراى ايـشـان ) در پـاسـخ مـى گـويـيـم ايـن روايـت خـود دليـل بـر عطف است ، نه استيناف ، براى اينكه اگر جائز نبوده به انصار بدهد، به آن سـه نـفـر هـم نـمـى داد، و حـتـى بـه يـك نـفـر هـم نمى داد، پس اينكه به بعضى داده خود دليـل بـر شـركـت انصار با مهاجرين است . چيزى كه هست از آنجا كه امر فى ء ارجاع به رسـول اللّه (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) شده ، او مى توانسته به هر نحو كه صلاح بداند به مصرف برساند، و آن روز و در شرايط آن روز مصلحت ديده آن طور تقسيم كند.
از نظر ما هم مناسب تر آن است كه جمله (و الذين تبووا...) و همچنين جمله بعدى را كه مى فـرمـايـد: (و الذيـن جـاءوا مـن بـعـدهـم ) عـطـف بر كلمه (المهاجرين ) بگيريم ، نه اسـتـيـنـاف ، بـراى ايـنـكـه كـلمـه (للفـقـراء) بـيـان مـصـاديـق سـهـم سبيل اللّه است .
بـلكـه روا يـتـى هـم كه مى فرمايد: (به سه نفر از انصار سهم داد) همان طور كه آن مـفـسـر گـفـت خـود مـؤ يد اين نظريه است ، براى اينكه اگر سهيم در فى ء تنها مهاجرين بودند و بس ، به سه نفر از انصار سهم نمى داد، و اگر فقراى انصار هم مانند مهاجرين سـهـم مـى بـردند، با در نظر گرفتن اينكه به شهادت تاريخ بسيارى از انصار فقير بـودنـد بـايـد بـه همه فقراى انصار سهم مى داد، نه فقط به سه نفر، و همان طور كه ديـديـم بـه تـمـامـى مـهـاجـرين سهم داد، (و خلاصه كلام اين شد كه اولا اختيار فى ء به رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله و سلم ) سپرده شد، و در ثانى ذكر مهاجرين صرفا به منظور بيان مصداق بوده ، نه اينكه مهاجرين سهم داشته اند، و ثالثا جمله (و الذين ...) عطف به ما قبل است ، و جمله اى جديد نيست ).
پس بنا بر اين ، ضمير (هم ) در جمله (و الذين تبووا الدار و الايمان من قبلهم ) به مهاجرين برمى گردد.
و مراد، قبل از آمدنشان و هجرتشان به مدينه است .
جملات ديگرى از كلام خدا در مدح انصار 
(يـحـبون من هاجر اليهم ) - يعنى مردم مدينه كسانى را كه از مكّه به سويشان هجرت مـى كـنـند به خاطر اينكه از دار كفر به دار ايمان و به مجتمع مسلمين هجرت مى كنند دوست مى دارند.
(و لا يـجـدون فـى صـدورهـم حـاجـه مـمـا اوتـوا) - ضـمـيـر در (لا يـجـدون ) و در (صـدورهـم ) بـه انـصـار بـرمـى گردد، مى فرمايد: انصار در باطن خود حاجتى نمى يـابـنـد. و ضـمـيـر (اوتـوا) بـه مـهـاجرين برمى گردد، و منظور از حاجت بدانچه به مـهـاجرين دادند، اين است كه چشم داشتى به فى ء بنى النضير نداشتند. و كلمه (من ) در (مـمـا اوتـوا) بـه قـول بـعـضـى بـيـانـيـه ، و بـه قول بعضى ديگر تبعيضى است . و معناى جمله اين است كه : انصار حتى به خاطرشان هم نگذشت چرا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از فى ء بنى النضير به مهاجرين داد و به ايشان نداد، و از اين بابت نه دلتنگ شدند، و نه حسد ورزيدند.
بـعـضـى هـم گـفته اند: مراد از حاجت ، معلول حاجت است و آن حالتى است كه حاجت انسان را دچـار آن مـى سـازد، يـعـنـى حـالت غـيـظ. و مـعـنـاى جـمـله ايـن اسـت كـه : انـصـار در دل خود از اين بابت خشمى احساس نمى كنند.
(و يـوثـرون عـلى انـفـسـهم و لو كان بهم خصاصه ) - (ايثار) به معناى اختيار و انـتـخـاب چـيـزى بر غير آن است . و كلمه (خصاصه ) به معناى فقر و حاجت است . راغب گـفـتـه : كـلمه (خصاص البيت ) به معناى شكاف خانه است ، و اگر فقر را خصاصه خـوانـده اسـت ، بـديـن جهت است كه فقر نمى تواند شكاف حاجت را پر كند، و به همين جهت است كه از آن به كلمه (خلة ) نيز تعبير مى كنند.
و مـعـنـاى آيـه اين است كه : انصار، مهاجرين را بر خود مقدم مى دارند، هر چند كه خود مبتلا بـه فقر و حاجت باشند. وتوصيف از توصيف سابق در مدح رساتر، و گرانقدرتر از آن است . پس در حقيقت اين آيه در معناى اين است كه بفرمايد: (نه تنها چشمداشتى ندارند). بلكه مهاجرين را مقدم بر خود مى دارند.
(و مـن يـوق شـح نـفـسه فاولئك هم المفلحون ) - راغب مى گويد: كلمه (شح ) به مـعناى بخل توام با حرص است ، البته نه در يك مورد، بلكه در صورتى كه عادت شده باشد.
و كـلمـه (يـوق ) كـه در اصـل (يـوقـى ) بـوده ، مـضـارع مجهول از مصدر (وقايه ) است كه به معناى حفظ كردن است . و معناى آيه چنين است : هر كـس كـه خـدا او را از شـر تـنـگ چـشـمـى و بـخـل حـفـظ فـرمـوده ، در نـتـيـجـه نه خودش از بـذل مـال مـضـايـقه دارد، و نه از اينكه ديگران مالدار شوند ناراحت مى شود، چنين كسانى رستگارند.

و الذين جاوا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان

اين آيه هم مى تواند عطف به آيه قبل بـاشد، و هم استينافى و جديد، همان طور كه آيه (و الذين تبووا الدار و الايمان يحبون ) دو احـتـمـال داشـت . و بـنـابـرايـن كـه اسـتـيـنـافـى بـاشـد موصول (الذين ) مبتداء، و جمله (يقولون ربنا...) خبر آن خواهد بود، و منظور از آمدن اين طايفه بعد از آمدن آن طايفه ، اين است كه اين طايفه ، يعنى انصار، بعد از مهاجرين و بـعـد از پايان يافتن دوران هجرت ، يعنى بعد از فتح مكّه به اسلام در آمدند. بعضى هم گـفـتـه انـد: مـراد مـردمـى اسـت كـه بـعـد از مـسـلمـانـان صـدر اول مى آيند.
و جمله (ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان ) دعايى است به جان خودشان ، و بـه جـان مـؤ مـنـيـنى كه قبل از ايشان بودند، دعائى است به مغفرت . و اگر از مسلمانان قـبـل از خـود تـعـبير كردند به اخوان براى اين بود كه اشاره كنند به اينكه ايشان را از خـود مـى دانـند، همچنان كه قرآن درباره همه مسلمانان فرموده : (بعضكم من بعض ) پس مسلمانان يكديگر را دوست مى دارند، همان طور كه خود را دوست مى دارند، و براى يكديگر دوست مى دارند، آنچه را كه براى خود دوست مى دارند.
و بـه هـمـيـن انـصـار بـعـد از آن دعـاى خـود گـفـتـنـد: (و لا تـجـعـل فـى قـلوبنا غلا للذين امنوا ربنا انك روف رحيم ) از خدا خواستند كه هيچ غلى ، يـعـنـى عداوتى ، از مؤ منين در دلشان قرار ندهد. و در جمله (للذين امنوا) همه مساءله را نـسـبـت بـه هـمـه مـؤ مـنـيـن تـعميم دادند، چه مؤ منين از بين خودشان ، يعنى انصار، و چه از مـهـاجـريـن ، كـه قـبل از ايشان ايمان آورده بودند. و هم اشاره كردند كه به جز ايمان هيچ غرض و هدفى ندارند.
بحث روا