يتى 
رواياتى درباره ماجراى اخراج و تبعيد بنى النضير
در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه شـريـفـه (هـو الذى اخـرج الذيـن كـفـروا مـن اهـل الكتاب من ديارهم گفته : سبب نزول اين آيه چنين بود كه در مدينه سه طايفه و دودمان از يهوديان زندگى مى كردند،
يـكـى بنى النضير بود، و يكى بنى قريظه ، و يكى بنى قينقاع . و اين سه طايفه با رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) عهدى داشتند كه تا مدتى مورد احترام بود، و بعدا يهوديان آن عهد را شكستند.
و سـبـب ايـن عهدشكنى در بنى النضير بود كه مردى از اصحاب آن جناب دو نفر را ترور كـرده بـود، و قـرار شـد كـه بـه صـاحـبـان خـون ، ديـه و خـونـبـهـا بـپـردازنـد، رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) بـه ميان بنى النضير آمد تا از آنان مقدارى پـول بـراى ايـن مـنـظـور قـرض كند. در بين افراد بنى النضير كعب بن اشرف بود كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بر وى در آمد. كعب گفت : مرحبا اى ابو القاسم ، خـوش آمـدى . و بـرخـاسـت و چـنـيـن وانـمـود كـرد كـه مـى خـواهـد طعامى درست كند، ولى در دل نـقـشـه كشتن آن جناب را مى ريخت ، و در سر مى پروراند كه بعد از كشتن آن جناب بر سـر اصـحابش بتازد. در همين حال جبرئيل نازل و جريان را به آن جناب اطلاع داد. حضرت بـرخاست و به مدينه برگشت ، و به محمد بن مسلمه انصارى فرمود: برو در قبيله بنى النـضـيـر، و بـه مـردم آنـجـا بـگـو كـه خـداى عـزوجل توطئه شما را به من خبر داد، يا از سرزمين ما بيرون شويد، و يا آماده جنگ باشيد. آنان گفتند از بلاد تو بيرون مى شويم .
از سـوى ديـگـر عـبـداللّه بـن ابـى شـخـصى را نزد ايشان فرستاد كه بيرون نرويد، و هـمـچـنـان در مـحـل خـود بـمـانـيـد، و با محمد جنگ كنيد كه اگر چنين كنيد من با قوم خود و هم سـوگـندانم شما را يارى خواهم كرد، و اگر هم بيرون برويد من نيز با شما بيرون مى آيـم ، و اگر قتال كنيد با شما در قتال همدست مى شوم . قبيله بنى النضير چون اين وعده را شنيدند دلگرم شده ، تصميم گرفتند بمانند، و به اصلاح قلعه ها پرداخته آماده جنگ شـدنـد، و شـخـصـى را نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرستادند كه ما از ديـار خـود بـيـرون نـمـى رويـم ، هـر كـارى كـه مـى خـواهـى بـكـن . رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) برخاست و تكبير گفت ، اصحابش يكصدا تكبير گـفتند. به فرمود: تو پيشاپيش لشكر به قبيله بنى النضير برو. اميرالمؤ منين بيرق جنگ را برداشت ، و به راه افتاد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) قلعه آنان را مـحـاصـره كـرد، و عـبـداللّه بـن ابـى بـه كمك آنان نيامد، و بدينسان ايشان را فريب داد. رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) به هر يك از قلعه هاى ايشان كه نزديك مى شد آن قـلعـه را خـراب مـى كـردنـد، و بـه قـلعـه بـعـدى مـنـتـقـل مـى شـدنـد. و بـا ايـنـكـه بـعـضـى از يـهـوديـان خـانـه هـاى گـرانـبـهـا داشـتـنـد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) دستور داد درختان خرماى آنان را قطع كنند.
يهوديان به جزع در آمدند، و گفتند: اى محمد! مگر خداى تعالى تو را امر به فساد كرده ، اگر درختان از تو شد بگذار سالم از آن تو باشد، و اگر از ما است چرا قطع مى كنى .
يهوديان وقتى چنين ديدند گفتند: اى محمد! ما حاضريم از سرزمين تو بيرون شويم ، به شرطى كه اموال ما را به ما بدهى . حضرت فرمود: اين كار را نمى كنم ، و ليكن به شما اجـازه مـى دهـم از امـوالتـان آن مـقـدار را كـه شـتـران شـمـا حـمـل كـنـد بـا خـود ببريد. يهوديان قبول نكردند، و چند روزى هم ماندند، آنگاه گفتند مى رويـم ، و بـه مـقـدار بـار شتران از اموال خود مى بريم . فرمود: نه بايد برويد و هيچ چيز با خود نبريد، هر كس از شما راببينيم كه با خود چيزى مى برد او را خواهيم كشت .
يـهـوديـان از قـلعـه هـاى خـود بـيـرون شـده ، جمعى از ايشان به فدك ، و جمعى به وادى القـرى ، و گـروهـى بـه شـام رفـتـنـد. در ايـن بـاره بـود كـه آيـات زيـر نازل شد: (هو الذى اخرج الذين كفروا... فان اللّه شديد العقاب ). و درباره اعتراضى كه يهوديان به آن جناب در مورد قطع اشجار كرده بودند، فرمود: (ما قطعتم من لينه او تركتموها قائمه على اصولها فباذن اللّه ... ربنا انك روف رحيم ).
و دربـاره عـبـداللّه بـن ابـى ، و هـمـفـكـرانـش ايـن آيـه نـازل شـد: (الم تـر الى الذيـن نـافـقوا... ثم لا ينصرون ). و در مجمع البيان از ابن عـباس ‍ روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مردم بنى النضير را مـحـاصـره كـرد، بـه طـورى كـه كـاملا در چنگال او قرار گرفتند، و به ناچار حاضر شدند هر چه آن جناب خواست بدهند، و در آخر اين طور با ايشان مصالحه كرد كه جان خود را سـالم بـرگـرفـتـه از سـرزمـين و وطن خود بيرون شوند، و ايشان را به اذرعات شام گسيل بدارد. و براى هر سه نفر از ايشان يك شتر و يك مشك آب داد.
يـهـوديـان به اذرعات شام ، و به اريحا رفتند، مگر دو خانواده از آنان يكى خانواده ابى الحـقـيق ، و يكى خانواده حى بن اخطب ، كه به خيبر رفتند. و طايفه اى هم خود را به حيره رساندند.
و نـيـزدر هـمـان كـتـاب از مـحـمـد بـن مـسـلمـه روايـت آورده كـه گـفـت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )
مـرا بـه سـوى طايفه بنى النضير فرستاد و دستور داد تا به ايشان سه شب مهلت دهم تا در اين سه شب از سرزمين خود كوچ كنند.
و نيز از محمد بن اسحاق روايت آورده كه گفت : بيرون كردن بنى النضير از قلعه هايشان بـعـد از مـراجـعـت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از جنگ احد اتفاق افتاد، و فتح بـنـى قـريـظـه بـعـد از مراجعتش از جنگ احزاب رخ داد، ولى نظر زهرى اين است كه اخراج بنى النضير شش ماه بعد از واقعه بدر، و زمانى اتفاق افتاد كه هنوز جنگ احد واقع نشده بـود. بـاز از ابـن عـباس روايت كرده كه گفت : آيه شريفه (ما افاء اللّه على رسوله من اهـل القـرى ...) دربـاره امـوال كـفـار (اهـل قـرى ) نازل شد. و اهل قرى عبارت بودند از بنى النضير و بنى قريظه كه در مدينه بودند، و اهل فدك كه سرزمينى در سه ميلى مدينه ، و اهل خيبر و دهات عرينه و ينبع كه خداى تعالى اختيار اموال اينان را به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) سپرد، تا به هر نحوى كـه خـواسـت در آن حـكـم كـنـد، و خـبـر داد كـه تـمـامـى ايـن امـوال مـلك شـخـصـى او اسـت ، و لذا عـده اى اعـتـراض كـردنـد كـه چـرا ايـن امـوال را تـقـسـيـم نـمـى كـنـد، در پـاسـخـشـان آيـه مـذكـور نازل شد.
روايتى در چشم پوشى انصار از غنائم آنان براى تقسيم بين مهاجرين 
و نـيـز در مـجـمـع البـيـان از ابـن عـبـاس نـقـل شـده كـه گـفـت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در حادثه بنى النضير به انصار فرمود: اگر ميل داريد آنچه از مال و خانه و زمين داريد با مهاجرين تقسيم كنيد، و در غنائم بنى النضير هـم بـا آنـان شـريـك بـاشـيـد، و اگـر بـخـواهـيـد مـى تـوانـيـد مـال و خـانـه و زمـيـن شـمـا ما