ل خودتان باشد، و غنائم بنى النضير تنها در بين مهاجرين تقسيم گردد. انصار در پاسخ گفتند: هم اموال و زمين هاى خود را با آنان تقسيم مى كنيم ، و هم غنائم بنى النضير را به آنان واگذار مى نماييم ، و از آن سهم نمى خواهيم . در اين مـورد بـود كـه آيـه شـريـفـه (و يـوثـرون عـلى انـفـسـهـم ...) نازل گرديد.
مـؤ لف : در ايـثـار انـصـار و ايـنـكـه آيـه شـريـفـه دربـاره آن نـازل شـده داستانهايى ديگر روايت شده . و ظاهرا همه اين روايات از باب تطبيق آيه بر يـك واقـعـه و داسـتـان بـوده ، نـه ايـنـكـه آيـه تـنـهـا دربـاره فـلان قـصـه نـازل شـده بـاشـد. مـعـانـى سـابـق در الدر المـنـثـور بـه طـرق بـسـيـار مـخـتـلف نـيـز نقل شده .
و در كـتـاب تـوحيد از على (عليه السلام ) روايت شده كه در پاسخش خصى كه آياتى از قـرآن بـرايـش مشتبه شده بود در مورد آيه (فاتيهم اللّه من حيث له يحتسبوا) كه معناى آمدن خدا چيست ؟ فرمود: يعنى عذابى بر آنان فرستاد.
چـــنـــد روايـــت دربـــاره فـــيـــى و مـــوارد مـــصـــرف آن ، و درذيل آيه (ما آتيكم الرسول فخذوه ...) 
و در تـهـذيـب به سند خود از حلبى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: فـى ء در آيـه شريفه (ما افاء اللّه على رسوله منهم فما اوجفتم عليه ) عبارت است از آن امـوالى كـه بـدون جـنـگ و خـونـريـزى از دشـمـن گـرفـتـه شـده بـاشـد. و كـلمـه (انـفـال ) شـامـل ايـن قـسـم غـنـيـمـت هـم مـى شـود، و در حـقـيـقـت فـى ء بـه مـنـزله انفال است .
و در مجمع البيان آمده كه منهال بن عمر از على بن الحسين (عليهماالسلام ) روايت كرده كه فـرمـود: مـنـظـور از ذى القـربـى و يـتـامـى و مـسـاكـيـن و ابـن السـبـيـل در آيـه و (لذى القـربـى و اليـتـامـى و المـسـاكـيـن و ابـن السبيل ) قرباى ما، و مسكينان ما، و ابن السبيل ما است .
مؤ لف : اين معنا در تهذيب از سليم بن قيس از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نيز روايت شده . و در مجمع البيان بعد از نقل روايت منهال گفته است : همه فقهاء گفته اند كه منظور آيه ، يـتـامـاى عـمـوم مـردم اسـت ، و هـمـچـنـيـن مـسـاكـيـن و ابـنـاى سبيل . و اين معنا از ائمه (عليهم السلام ) هم روايت شده .
و در كـافـى بـه سـند خود از زراره نقل كرده كه از حضرت باقر و حضرت صادق (عليه السـلام ) شـنـيده كه فرمودند: خداى تعالى امور خلق خود را به پيامبرش تفويض نموده تـا مـعـلوم كـنـد اطـاعـتـشـان چـگـونـه اسـت ، آنـگاه اين آيه را تلاوت فرمودند: (ما اتيكم الرسـول فـخـذوه و مـا نـهـيـكـم عـنـه فـانـتـهـوا). مـؤ لف : روايـات در ايـن مـعـنا از ائمه اهـل بـيـت (عـليـهـم السـلام ) بسيار وارد شده ، و مراد از (واگذار نمودن امور خلق ) به طـورى كـه از روايـات بـرمـى آيـد، امـضـايـى اسـت كـه خـداى تـعـالى از تـشـريـعـات رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نموده ، و اطاعت آن جناب را در آن تشريعات واجب ساخته ، و ولايت و سرپرستى مردم را به آن جناب واگذار نموده . اين است معناى تفويض نه اينكه از خود سلب اختيار نموده ، و امور را به كلى به آن جناب واگذار كرده باشد،
چون چنين چيزى عقلا محال است .
و نـيـز در هـمـان كـتاب به سند خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: ايمان اجزايى دارد كه به هم متصلند، پس ايمان خود يك خانه است ، همچنان اسـلام يـك خـانـه ، و كفر يك خانه است (و لذا مى گويند: فلانجا دار الايمان است ، يا دار الكفر است ).
چـــنـــد روايـــت دربـــاره ايـمـاان و ايـنـكـه ديـن حـب ، و حب دين است و درباره صفت رذيله (شرح)
و در كتاب محاسن به سند خود از ابى عبيده از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده كه در ضـمـن حديثى فرمود: اى زياد! واى بر تو، مگر دين بجز حب چيز ديگرى است . مگر نمى بينى كلام خداى را كه مى فرمايد: (ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه و يغفر لكـم ذنـوبـكـم ). آيـا بـه كـلام خـدا نـظـر نمى كنيد كه به محمد (صلوات اللّه عليه ) فرموده : (حبب لكم الايمان و زينه فى قلوبكم - ايمان را محبوب دلهايتان كرد، و آن را در دلهـايـتـان بـيـاراسـت ). و نـيـز فـرموده : (يحبون من هاجر اليهم - دوست مى دارند مسلمانانى را كه به سويشان هجرت مى كنند). آنگاه فرمود: پس دين همان حب است ، و حب هم دين است .
و در مـجـمـع البـيـان مـى گـويـد: در حـديـثـى آمـده كـه بـخـل و ايـمـان در قـلب هـيچ مسلمانى جمع نمى شود، و همچنين غبار در راه خدا و دود جهنم در جـوف مـرد مـسـلمـانـى جـمـع نـمـى شـود. و در كـتـاب فـقـيـه آمـده كـه : فـضـل بـن ابـى قره سمندى گفته است : امام صادق (عليه السلام ) به من فرمود: آيا مى دانـى (شـحـيـح ) كـيـسـت ؟ عـرضـه داشـتـم : شـحـيـح هـمـان بـخـيـل اسـت . فـرمـود: نـه ، شـحـيـح از بـخـيـل بـدتـر اسـت ، بـراى ايـنـكـه بـخـيـل بـه مـعـنـاى كـسـى اسـت كـه از آنـچـه خـودش دارد بـخـل مـى ورزد، و در راه خدا نمى دهد، ولى شحيح كسى است كه حتى از آنچه در دست مردم اسـت بـخـل مـى ورزد، نـه خودش به كسى چيزى مى دهد، و نه مى گذارد ديگران بدهند، و حـتـى هـيـچ چـيـزى در دسـت مـردم نمى بيند، مگر اينكه آرزو مى كند از آن او مى بود، چه از حـلال و چـه از حـرام ، و بـه هـيـچ رزقـى از خـداى عزوجل قانع نمى شود.أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (11) 
لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ (12) 
لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ (13) 
لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعاً إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ (14) 
كَمَثَلِ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيباً ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (15) 
كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ (16)‏ 
فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ (17)

ترجمه آيات

آيـا بـه وضـع كسانى نفاق ورزيد ندنينديشيدى كه به برادران خود، يعنى به آنهايى كـه از اهل كتاب كافر شدند، مى گويند: اگر مسلمانان شما را از ديارتان بيرون كنند ما نيز مطمئنا با شما بيرون خواهيم شد و درباره شما احدى را ابدا اطاعت نخواهيم كرد و اگر ب