نى (در زمانى نزديك ).
و جـمـله (كـمـثـل ) خـبـرى اسـت كـه مـبـتـداى آن حـذف شـده ، تـقـديـرش (مـثـلهـم كـمـثـل ...) اسـت . و معناى آيه اين است كه : مثل يهوديان بنى النضير در عهدشكنى ، و در ايـنـكه منافقين وعده دروغى نصرت به آنان دادند، و سرانجام كارشان به جلاى وطن انجا ميد، مثل اقوامى است كه در اين نزديكى ها قبل از ايشان بودند. و منظور از آن اقوام (بنى قـيـنـقاع ) است تيره ديگرى از يهوديان مدينه بودند، آنها هم بعد از جنگ بدر عهدشكنى كـردنـد، و رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از سرزمين مدينه بيرونشان كرد، و بـه سـرزمـين اذرعات فرستاد. منافقين به آنها هم نيرنگ زدند وعده داده بودند كه درباره آنـان با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) صحبت مى كنند و نمى گذارند آن جناب بـيـرونـشـان كـنـد. و بـنى قينقاع فريب آنان را خورده سرانجام از مدينه بيرون شدند، و وبال كار خود را چشيدند، و در آخرت عذابى اليم دارند.
بـعـضـى از مفسرين گفته اند: منظور از جمله (الذين من قبلهم ) كفاراست كه در جنگ بدر وبال كفر خود را چشيدند. ولى بيان قبلى با سياق آيه بهتر مى سازد.
بـه هـر حـال مـثـلى كـه در آيـه شريفه زده شده براى قوم بنى النضير است ، نه براى منافقين ، چون از سياق اين طور استفاده مى شود.
تـــمـثـيـلحـال مـنـافـقـيـن بـه شـيـطـان كـه انسان را تا مرز كفر مى كشاند و سپس از او بيزارى مىجويد

كـمـثـل الشـيـطـان اذ قـال للانـسـان اكـفـر فـلمـا كـفـر قال انى برى ء منك ...

از ظاهر سياق برمى آيد كه اين مثل بيانگر حال منافقين باشد، كه بنى النضير را فريب داده ، وعـده نـصـرتـشـان دادنـد، و بـه آن عـمـل نـكـرده ، در هـنـگام حاجت و سختى تنهايشان گذاشتند.
و باز از ظاهر سياق استفاده مى شود كه منظور از شيطان ، ابليس ، و منظور از انسان ، آدم ابـو البـشـر نيست ، بلكه منظور از اولى جنس ‍ شيطان ، و از دومى جنس آدميان است شيطان هـر انـسـانـى او را بـه سـوى كـفـر دعـوت نموده و براى اينكه دعوتش را بپذيرد متاعهاى زندگى دنيا را در نظرش زينت داده ، و روگردانى از حق را با وعده هاى دروغى و آرزوهاى بـيـجـا در نـظـر وى جـلوه مـى دهـد، و او را گـرفـتـار كـفـر مـى سـازد، بـه طـورى كـه در طـول عـمـر از كـفـر خـود خرسندى هم مى كند تا آنكه نشانه هاى مردن يكى پس از ديگرى برسند، آن وقت به تدريج مى فهمد آرزوهايى كه شيطانش در دلش افكنده سرابى بيش نبوده و يك عمر فريب آن سراب را خورده ،
و بـا خيال بازى مى كرده ، آن وقت همان شيطان خود را كنار كشيده ، مى گويد: من از تو و رفـتـار تـو بـيـزارم ، و نـه تـنـهـا بـه وعـده هـايـش عمل نمى كند، بلكه اين سوز را هم به او مى گذارد كه (انى برى ء منك انى اخاف اللّه رب العالمين ).
و كـوتـاه سـخـن آنـكـه : مـثـل مـنـافـقـيـن در ايـنـكـه مـردم بـنـى النـضير را به مخالفت با رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) واداشته ، و وعده نصرتشان دادند، و سپس بى وفـايـى كـرده ، وعـده خـود را خـلف نـمـودنـد، نـظـيـر مثل شيطان در اينكه انسان را به سوى كفر مى خواند، و با وعده هاى دروغيش فريبش داده ، بـه كـفـر وادارش مى كند. و در آخر از او بيزارى جسته ، بعد از يك عمر كفر ورزيدن ، در روزى كه بسيار به كمك نيازمند است تنهايش مى گذارد.

بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد از آوردن ايـن مثل ، اشاره به داستان برصيصاى عابد است كه شيطان زناى با زنى را در نظرش ‍ جلوه داد، و در آخـرش بـه كـفـرش هم كشانيد كه داستانش در بحث روايتى آينده - ان شاء اللّه تعالى - خواهد آمد.
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: مـنـظـور ازمـثـل كـه فـرمـود (كـمـثـل الذيـن مـن قـبـلهـم قـريـبـا) بـيـان حـال كـفـار مـكـّه در روز جـنـگ بـدر اسـت كـه نـقـل ايـن قـول در سـابـق هـم گـذشـت . و مـراد از كـلمـه (انـسـان ) در ايـن مـثـل ابـوجـهـل اسـت . و منظور از اينكه فرموده شيطان به او گفت كفر بورز همان داستانى اسـت خـداى تـعـالى در ايـن خـصـوص نـقـل نـمـوده است : (و اذزين لهم الشيطان اعمالهم و قـال لا غالب لكم اليوم من الناس و انى جار لكم فلما تراءت الفئتان نكص على عقبيه و قال انى برى ء منكم انى ارى ما لا ترون انى اخاف اللّه و اللّه شديد العقاب .
بـنـابـراين احتمال ، گفتار شيطان كه گفت (انى اخاف اللّه رب العالمين ) كلامى جدى بـوده اسـت ، چـون مـى تـرسـيـده هـمـان فـرشـتـگـانـى كـه در بـدر نـازل شـده بـودنـد تـا مـؤ مـنين را يارى كنند، او را عذاب كنند. و اما بنابر دو وجه قبلى ، گفتار مذكور جدى نبوده ، بلكه نوعى استهزاء و خوار داشتن بوده است .

فكان عاقبتهما انهما فى النار خالدين فيها و ذلك جزاء الظالمين

از ظـاهـر آيـه بـرمى آيد ضميرهاى تثنيه به شيطان و انسان برمى گردد كه نامشان در ضـمـن مـثـل گـذشته آمده بود. در نتيجه در اين آيه عاقبت شيطان در فريبكارى اش و عاقبت انـسـان در فـريـب خـوردن و گـمراه شدنش بيان شده ، و در آن اشاره شده كه اين عاقبت هم عاقبت منافقين است در وعده هاى دروغين كه به بنى النضير دادند، و هم عاقبت بنى النضير اسـت در فـريـب خـوردنـشـان از وعـده هاى دروغى منافقين ، و در اصرارشان بر مخالفت با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ).و معناى آيه روشن است .
بحث روايتى 
روايتى راجع به تبعيد بنى النضير، عهد شكنى منافقان با آنان 
در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن اسـحـاق ، ابـن مـنـذر، و ابـو نـعـيـم - در كـتـاب دلائل - از ابـن عـباس روايت كرده اند كه گروهى از قبيله بنى عوف بن حارث - كه عبد اللّه بن ابى بن سلول ، و وديعه بن مالك ، و سويد، و داعس از ايشان بودند - شخصى را نـزد بـنـى النضير فرستادند كه قلعه هاى خود را خالى نكنيد، و ايستادگى كنيد و ما بـه آسـانـى شـمـا را تسليم دشمن نمى كنيم ، و اگر كارتان به جنگ بيانجامد با دشمن شما مى جنگيم ، و اگر به جلاى وطن بكشد، با شما مى آييم ، و ما نيز جلاى وطن مى كنيم . بنى النضير به اميد يارى آنان تن به جنگ دادند، ولى منافقين ياريشان نكردند، براى اينكه خدا ترس از مسلمانان را در دلهايشان بيفكند.
بـه نـاچـار بـنـى النضير از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) خواهش كردند به ريـخـتـن خـون ايـشـان نـپـردازد، و بـه جـلاى وطـن ايـشـان رضـايـت دهـد، و قبول كردند كه بيش از بار يك شتر از اموال خود نبرند، و هر چه حلقه (گويا منظور طلا آلات بـاشـد) دارنـد نـيـز بـا خود نبرند. رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم اين تـقـاضـا را پذيرف ت . و بنى النضير (براى خانه هايشان سالم به دست مسلمين نيفتد) آنـهـا را خـراب كـردنـد، و آن را (گـويا منظور اثاث است ) بر پشت شتر خود نهاده روانه خيبر شدند، و بعضى هم به شام رفتند.
مـؤ لف : ايـن روايـت بـا تـعـدادى از روايـات كـه مـى گـفـت رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) در آغـاز شـرط كرد كه بيش از بار يك شتر نـبـرنـد، مـنـافـات دارد، چـون در آن رواي