ـات آمـده كـه بـنـى النـضـيـر اول ايـن پـيـشـنـهـاد را نـپـذيـرفـتـنـد، و در آخـر وقـتـى از روى نـاچـارى پـذيـرفـتـنـد، رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) قبول نكرد، و فرمود: اجازه نداريد به غير از زن و بچه خود چيزى ببريد.
و آنـهـا نـاگـزيـر شـدنـد دسـت خـالى بـيـرون شـونـد، و رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) به هر سه نفر از آنان يك شتر و يك مشك آب داد.
و نـيـز در همان كتابست كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه شريفه (الم تـر الى الذيـن نـافـقـوا) گـفـتـه اسـت : ايـنـهـا عـبـارت بـودنـد ازبـن ابـى بـن سـلول ، رفـاعـه بـن تـابـوت ، عبداللّه بن نبتل ، اوس بن قيظى ، و برادرانشان از بنى النضير.
مـؤ لف : مـنـظـور روايـت اين نيست كه تنها اين نامبردگان ، در اين توطئه دست داشته اند، پس با روايت قبلى افراد ديگرى را نام مى برد منافات ندارد.
و داستان برصيصاى عابد كه كارش به كفر انجاميد
و بـاز در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن ابـى الدنـيـا - در كتاب مكائد الشيطان - و ابن مردويه ، و بيهقى در - كتاب شعب الايمان - از عبيد بن رفاعه دارمى - و او سند را مى رسـانـد بـه رسـول خـدا - كـه را وى گـفـت ، رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فـرمـود: در بـنـى اسـرائيـل راهـبـى بـود. شـيـطـان ، دخـتـرى را بـيـمـار كـرد، و بـه دل خانواده اش انداخت كه دواى درد دخترتان نزد فلان راهب است . دختر را نزد راهب بردند، او از نـگـهـدارى دخـتـر امـتـنـاع مـى كـرد، و ايـشـان اصـرار مـى كـردنـد تـا سـرانـجـام قبول كرد، و دختر نزد راهب بماند.
روزى شيطان راهب را وسوسه كرد، و كام گيرى از او را در نظر وى زينت داد، و همچنان او را وسـوسـه كرد تا آنكه دختر را حامله كرد، بعد از آنكه دختر حامله شد، شيطان به دلش انـداخـت كـه هم اكنون رسوا خواهى شد او را بكش ، و اگر خانواده اش آمدند كه دختر ما چه شـد بـگو دخترتان مرد. راهب دختر را كشت ، و دفن كرد. از سوى ديگر شيطان نزد خانواده دخـتـر رفـت ، و گـفـت : راهب دخترتان را حامله كرد و سپس او را كشت ، خانواده دختر نزد راهب آمـدند كه دختر ما چه شد؟ گفت دخترتان مرد، خانواده دختر، راهب را دستگير كردند. شيطان به سوى او برگشت ، و گفت : من بودم كه جنايت تو را به خانواده دختر گزارش دادم ، و مـن بـودم كـه تـو را بـه ايـن گـرفـتـارى دچـار سـاخـتـم ، حـال اگـر هـر چـه گـفـتـم اطـاعـت كـنـى نـجـات مـى يـابـى ، راهـب قبول كرد. گفت : بايد دو نوبت برايم سجده كنى . راهب دو باربراى شيطان سجده كرد. و آيه شريفه (كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر...) اشاره به اين داستان دارد.
مـؤ لف : قـصـه مـعـروف اسـت ، و بـه طـور مـخـتـصـر و يـا مفصل در روايات بسيارى آمده است .يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (18) 
وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (19) 
لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ (20) 
لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُّتَصَدِّعاً مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (21) 
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ (22) 
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (23) 
هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (24)

ترجمه آيات

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد. و هر انسانى منتظر رسيدن به اعمالى كه از پيش فرستاده باشد. و از خدا بترسيد چون خدا با خبر است از آنچه مى كنيد (18).
و مـانند آن كسانى مباشيد خدا را فراموش كردند و خدا هم خود آنان را از ياد خودشان ببرد و ايشان همان فاسقانند (19).
اصحاب دوزخ و اصحاب بهشت يكسان نيستند و معلوم است كه به شتيان رستگارند (20).
اگر، اين قرآن را بر كوهى نازل كرده بوديم مسلما او را مى ديدى كه خاشع و مى شود.
اين مثلهايى است كه براى مردم مى زنيم تا شايد به فكر بيفتند (21).
او اللّه است كه هيچ معبودى به جز او نيست عالم به غيب و آشكار است او رحمان و رحيم است (22).
او اللّه اسـت كـه هـيـچ مـعـبـودى جز او نيست ملك و منزه است ، سلام و ايمنى دهنده است مسلط و مقتدر است جبار و متكبر است ، آرى اللّه منزه است از آن شرك ها برايش مى ورزند (23).
او اللّه اسـت كه آفريننده و پديد آورنده و صورتگر است او اسمائى حسنى دارد آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح گوى اويند و او عزيزى است حكيم (24).

بيان آيات

معارف و مواعظى كه از مضامين اين آيات برداشت مى شود
مضمونى كه اين آيات شريفه دارد به منزله نتيجه اى است كه از آيات سوره گرفته مى شـود. در سوره به مخالفت و دشمنى يهوديان بنى النضير و عهد شكنى آنان اشاره شده كه همين مخالفتشان آنان را به خسران در دنيا و آخرت افكند. و نيز در سوره آمده منافقين ، بـنـى النـضـيـر را در مـخـالفـت با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) تحريك مى كـردنـد، و هـمـيـن بـاعـث هـلاكـتشان شد، و سبب حقيقى در اين جريان اين بود كه اين مردم در اعـمـال خـود، خـدا را رعـايـت نـمـى كـردنـد و او را فـرامـوش نـموده ، و خدا هم ايشان را به فـرامـوشـى سـپـرد، نتيجه اش اين شد كه خير خود را اختيار نكردن د، و آنچه مايه صلاح دنيا و آخرتشان بود بر نگزيدند، و در آخر سرگردان و هلاك شدند.
پـس بـر كـسى كه ايمان به خدا و رسول و روز جزا دارد واجب است كه پروردگار خود را به ياد آورد، و او را فراموش ننمايد، و ببيند چه عملى مايه پيشرفت آخرت او است ، و به درد آن روزش مـى خـورد كـه بـه سـوى پـروردگـارش بـرمـى گـردد. و بـدانـد كـه عمل او هر چه باشد عليه او حفظ مى شود، و خداى تعالى در آن روز به حساب آن مى رسد، و او را بر طبق آن محاسبه و جزا مى دهد، جزائى كه ديگر از او جدا نخواهد شد.
و ايـن هـمـان هـدفـى است آيه (يا ايها الذين امنوا اتقوا اللّه و لتنظر نفس ما قدمت لغد) دنـبـال نـمـوده ، مـؤ مـنـين را وادار مى كند كه به ياد خداى سبحان باشند، و او را فراموش نـكـنـند، و مراقب اعمال خود باشند، كه چه مى كنند، صالح آنها كدام ، و طالحش كدام است ، چـون سـعـادت زنـدگـى آخـرتـشـان بـه اعـمـالشـان بـستگى دارد. و مراقب باشند كه جز اعـمـال صـالح انجام ندهند، و صالح را هم خالص براى رضاى خدا به جاى آورند، و اين مـراق