 آنان و رفتار عادلانه با ايشان نهى نكرده زيرا خدا عدالت كاران را دوست مى دارد (8).
خدا تنها از دوستى كسانى نهى كرده كه با شما سر جنگ دارند و تنها بر سر مساءله دين بـا شـما جنگيدند و شما را از ديارتان بيرون كردند و در بيرون كردنتان پشت به پشت هـم دادنـد خـدا شما را از اينكه آنان را دوست بداريد نهى فرموده و هر كس دوستشان بدارد پس آنها ستمك ارند (9).

بيان آيات

ايـن سوره متعرض مساءله دوستى مؤ منين با كفار است ، و از آن به سختى نهى مى كند، هم در ابـتـداى سـوره مـتـعـرض آنـسـت ، و هـم در آخـرش ، و در خلال آياتش متعرض احكامى درباره زنان مهاجر و بيعت زنان شده ، و مدنى بودن اين سوره روشن است .
بيان آياتى كه به سختى از دوستى مؤ منين با كفار و مشركين نهى مى كند

يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء تلقون اليهم بالموده ...

از زمـيـنـه آيـات اسـتفاده مى شود كه بعضى از مؤ منين مهاجر در خفا با مشركين مكه رابطه دوسـتـى داشته اند، و انگيره شان در اين دوستى جلب حمايت آنان از ارحام و فرزندان خود بـوده ، كـه هـنـوز در مـكـّه مـانـده بـودنـد. ايـن آيـات نـازل شـد و ايـشـان را از ايـن عـمـل نـهـى كـرد. روايـاتـى هـم كـه در شـاءن نـزول آيـات وارد شـده ايـن اسـتفاده را تاءييد مى كند، چون در آن روايات آمده كه حاطب بن ابـى بـلتـعـه نـامـه اى سـرى بـه مـشـركـيـن مـكـّه فـرسـتـاد، و در آن از ايـنـكـه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) تصميم دارد مكّه را فتح كند به ايشان گزارش ‍ داد، و منظورش اين بود كه منتى بر آنان گذاشته و بدين وسيله ارحام و اولادى كه در مكّه داشـت از خـطر مشركين حفظ كرده باشد. خداى تعالى جريان را به پيامبر گرامى اش خبر داد، و اين آيات را فرستاد. و - ان شاء اللّه - شرح اين داستان در بحث روايتى آينده از نظر خواننده مى گذرد.
كلمه (عدو) به معناى دشمن است كه هم بر يك نفر اطلاق مى شود، و هم بر جمع دشمنان ، و مـراد آيـه شـريـفه جمع آن است ، به قرينه اينكه فرموده (اولياء خود نگيريد) و نـيز به قرينه ضمير جمع در (اليهم ) و قرائن ديگر. و منظور از اين دشمنان مشركين مـكـه انـد، و دشـمـن بـودنـشـان براى خدا به خاطر مشرك بودنشان است ، به اين علت كه براى خدا شركائى قائل بودند، و خدا را نمى پرستيدند، و دعوت او را نمى پذيرفتند، و رسـول او را تـكذيب مى كردند. و دشمن بودنشان براى مؤ منين به خاطر اين بود كه مؤ مـنـين به خدا ايمان آورده بودند، و مال و جان خود را در راه خدا فدا مى كردند، و معلوم است كسانى كه با خدا دشمنى دارند،
با مؤ منين همدش من خواهند بود.
خـواهـى گـفـت : در آيـه شـريفه ذكر دشمنى مشركين با خدا كافى بود، چه حاجت بود به ايـنكه دشمنى با مؤ منين را هم ذكر كند. در پاسخ مى گوييم : از آنجا كه زمينه آيه زمينه نـهـى مـؤ منين از دوستى با مشركين بود، يادآورى دشمنى آنان با ايشان نهى و تحذير را تـاءكـيد مى كند، گويا فرموده : كسى كه با خدا دشمنى كند، با خود شما هم دشمن است ، ديگر چه جا دارد كه با آنان دوستى كنيد.
كـلمـه مـودت مـفـعول كلمه تلقون است ، و حرف باء كه بر سر آن در آمده زائد است ، همان طـور كـه در آيه (و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه ) چنين است . و مراد از القاء مودت اظـهـار مـودت و يـا ابـلاغ آن بـه مـشـركـيـن اسـت ، و اين جمله ، يعنى جمله (تلقون اليهم بالموده ) صفت و يا حال از فاعل (لا تتخذوا) است .
(و قد كفروا بما جاءكم من الحق ) - منظور از (حق ) دين حق است ، كه كتاب خدا آن را توصيف نموده ، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم به سوى آن دعوت مى كند، و اين جمله جمله اى است حاليه .
(يـخـرجـون الرسول و اياكم ان تومنوا باللّه ربكم ) - اين جمله نيز حاليه است . و مـنـظـور از اخـراج رسـول و اخـراج مـؤ مـنـيـن ايـن اسـت كـه بـا بـد رفـتـارى خـود رسـول و مـؤ مـنـيـن را ناچار كردند از مكّه خارج شوند، و به مدينه مهاجرت كنند. و در جمله (ان تومنوا باللّه ربكم ) لامى در تقدير است ، و جمله را متعلق به (يخرجون ) مى كـنـد، و مـعنايش اين است كه : رسول و شما را مجبور به مهاجرت از مكّه مى كنند، به خاطر اينكه به پروردگارتان ايمان آورده ايد.
در اين جمله نام (اللّه ) را با كلمه ربكم توصيف كرده تا بفهماند مشركين مكه مومنين را بـر امـرى مـواخـذه مـى كنند كه حق و واجب است ، و جرم نيست ، براى اينكه ايمان هر انسانى به پروردگارش امرى است واجب ، نه جرم قابل مواخذه .
(ان كـنـتم خرجتم جهادا فى سبيلى و ابتغاء مرضاتى ) - اين جمله متعلق است به جمله (لا تـتـخذوا) يعنى اگر مهاجرتتان جهاد در راه من ، و به منظور خشنودى من است ، ديگر دشـمـنـان مـرا دوسـت مـگـيريد. و در اين جمله جزاى شرط حذف شده ، براى اينكه همان (لا تـتـخـذوا) مـى فـهـمـانـد جـزائى كـه حذف شده يك (لا تتخذ) واى ديگر است . و كلمه (جـهادا) مصدر است ، و در اينجا مفعول له واقع شده . و كلمه (ابتغاء) به معناى طلب است . و كلمه
(مـرضـاه ) مـانند كلمه (رضا) مصدر و به معناى خشنودى است . و معناى جمله اين است كـه : اگر در راه رضاى من و جهاد در راه من بيرون شديد، ديگر دشمن مرا و دشمن خودتان را دوست مگيريد.

شـرطـى كـه در آيه شريفه كرده از باب اشتراط حكم به امرى محقق الوقوع است ، كه هم نـهـى را تـاءكـيـد مـى كـنـد، و هـم مـلازمـه مـيـان شـرط و مـشـروط را اعـلام مـى دارد، مـثـل مـى ماند كه پدرى به فرزند خود بگويد (اگر پسر من هستى فلان كار را مكن ) ايـن تـعـبير هم نهى را تاءكيد مى كند، و هم مى فهماند ميان شرط و مشروط ملازمه است ، و كسى كه فرزند من است ممكن نيست فلان كار را بكند.
(تـسـرون اليـهـم بـالمـوده و انـا اعـلم بما اخفيتم و ما اعلنتم ) - وقتى گفته مى شود (اسـررت اليـه حـديـثـا)، مـعـنايش اين است كه من فلان قصه را پنهانى به فلان كس رساندم ، پس معناى (تسرون اليهم بالموده ) اين است كه در خفا به مشركين اطلاع مى دهـيـد كـه دوسـتـشان داريد - راغب اين طور معنا كرده . و كلمه (اعلان ) ضد اخفاء و به مـعـنـاى آشـكـار سـاخـتـن اسـت . و جـمـله (انـا اعـلم ) حـال از فـاعـل (تـسـرون ) اسـت . و كـلمـه (اعـلم ) اسـم تـفـضـيـل اسـت ، (يـعـنـى مـن دانـاتـرم ). بـعـضـى از مـفـسـريـن احتمال داده اند كه اعلم صيغه متكلم وحده از مضارع باشد، كه با حرف باء متعدى شده است ، چون ماده علم گاهى با حرف باء متعدى مى شود، و گاهى بدون آن .
ايـن جـمـله اسـتـيـنـافـيـه اسـت ، امـا نـه بـه طـورى كـه ربـطـى بـه مـا قـبـل نـداشـتـه بـاشـد، بـلكـه بيان ماقبل است ، گويا شنونده وقتى آيه قبلى را شنيده ، پرسيده : مگر ما چكار كرده ايم ؟ در اين آيه پاسخ مى دهد: شما پنهانى به مشركين اطلاع مـى دهـيـد كه ما دوستتان داريم ، و حال آنكه من از هر كسى بهتر مى دانم ، و بهتر خبر دارم آنـچـه را كـه پنهانى و يا آشكارا انجام مى دهيد، يعنى من گفتار و كردار شما را به علمى مى دانم اخفاء و اظهار شما نسبت به آن يكسان است .
پـس مـعـلوم مـى شـ