د مجموع دو جمله (بما اخفيتم و ما اعلنتم ) يك معنا را مى رساند، و آن ايـن اسـت كـه اخـفـاء و اظهار نزد خدا يكسان است ، چون او به آشكار و نهان يك جور احاطه دارد، پـس ديگر نبايد ايراد كرد كه آوردن جمله (بما اخفيتم ) كافى بود، و احتياج به آن جمله ديگر نبود،
براى اينكه كسى به نهان ها آگاه است ، به طريق اولى به آشكارها عالم است .
و در جـمـله (و مـن يـفـعـل ذلك مـن كـم فـقـد ضـل سـواء السـبـيـل ) كـلمـه (ذلك ) اشـاره بـه پنهان ساختن مودت با كفار، و به تعبير ديگر: اشـاره اسـت بـه دوسـتـى بـا آنـان . و كـلمـه (سـواء السـبـيـل ) از بـاب اضـافـه صـفـت بـه مـوصـوف اسـت ، و مـعـنـايـش سـبـيـل السـواء يـعـنـى طـريـق مـسـتـقـيـم اسـت . و كـلمـه مـذكـور مـفـعـول ضـلالبـتـه احتمال اين نيز هست كه منصوب به حذف حرف جر باشد، و تقدير آن (فـقـد ضـل عـن سـواء السـبـيـل ) بـوده بـاشـد. و مـنـظـور از كـلمـه (سبيل )، (سبيل اللّه ) است .
دوسـتـى كـردنـبـا كـفـار از بغض و عداوت آنها نسبت به شما نمى كاهد و اگر به شما دستيابند.... 

ان يثقفوكم يكونوا لكم اعداء...

راغـب گـفـته (ثقف ) - به فتحه حرف اول ، و سكون حرف دوم - به معناى حذاقت در ادراك و انـجام چيزى است . و اضافه كرده كه وقت ى گفته مى شود: (ثقفت كذا) معنايش ايـن كـه مـن آن را بـا حـذاقـتـى كـه در ديد دارم ديدم . اين معناى لغوى كلمه است ، ولى به عـنـوان مـجـاز در همه ادراكها هم استعمال مى شود، هر چند ثقافت و حذاقتى در بين نباشد. و ديـگـران كـلمـه مـذكـور را بـه ظـفـر و دستيابى معنا كرده اند، و شايد اين معنا را به كمك مناسبت مقام آيه فهميده اند، و هر دو معنا بهم نزديكند.
زمـينه اين آيه بيان اين نكته است پنهان كردن دوستى با كفار به منظور جلب محبت آنان ، و رفع عداوتشان هيچ سودى به حالشان ندارد، و مشركين على رغم اين مودتها كه بعضى از مـؤ مـنـيـن اعـمـال مـى دارنـد، اگـر بـه ايـشـان دسـت يـابـنـد دشـمـنـى خـود را اعمال مى كنند، بدون اينكه دوستى هاى مؤ منين تغييرى در دشمنى آنها داده باشد.
(و يـبـسـطـوا اليـكـم ايـديـهم و السنتهم بالسوء و ودوا لو تكفرون ) - اين جمله به مـنـزله عـطـف تفسير است ، براى جمله (يكونوا لكم اعداء). و (بسط ايدى بالسوء) كنايه از كشتن و اسير كردن و ساير شكنجه هايى يك دشمن غالب نسبت به مغلوب روا مى دارد. و بسط زبانها به سوء كنايه است از ناسزا و بدگويى .
و ظـاهـرا جمله (و ودوا لو تكفرون ) عطف باشد بر جزاء جمله (يكونوا لكم اعداء)، و ماضى ودوا معناى مضارع را مى دهد، چون شرط و جزاء اقتضاء دارد كه ماضى
مـزبـور بـه مـعـنـاى مـضـارع بـاشد. و معناى آيه اين است كه : اگر مشركين به شما دست يـابـنـد، دشـمـن شـمـا خواهند بود، و دست و زبان خود را به بدى به سوى شما دراز مى كنند، و دوست مى دارند كه شما كافر شويد، همچنان كه در مكّه مؤ منين را شكنجه مى دادند، و به اين اميد كه شايد از دينشان برگردند - و خدا داناتر است .

لن تنفعكم ارحامكم و لا اولادكم يوم القيمه

اين آيه توهمى را كه ممكن است به ذهن كسى برسد، دفع مى كند، و آن توهم است كه پيش خود خيال كند دوستى با مشركين مكّه به خاطر حفظ ارحام و اولاد شرعا اشكالى نبايد داشته باشد. آيه شريفه پاسخ مى دهد: اگر اين تشبثات داراى فايده اى مى بود عيبى نداشت ، امـا اگـر حـفـظ ارحام به قيمت عذاب دوزخ برايتان تمام شود چطور؟ قطعا و عقلا نبايد در صدد حفظ آنان برآييد، براى اينكه ارحام و اولاد كه به خاطر حفظ آنان امروز با دشمنان خـدا دوسـتـى كـرديـد، در روزى كـه كـيـفـر مـعـصـيـت و اعمال زشت خود رايكى از آنها همين دوستى با كفار است مى بينيد به درد شما نمى خورند، و دردى از شما دوا نمى كنند.
مـراد از ايـنـكـه فـرمـود خـداونـد بـيـن شـمـا و ارحـام و اولادتـان در قـيـامـت جـدايـى مـى اندازد
(يـفصل بينكم ) - يعنى روز قيامت خداى تعالى با از كار انداختن اسباب دنيوى ، ميان شـمـا جـدايـى مـى اندازد، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (فاذا نفخ فى الصور فلا انـسـاب بـيـنـهـم يومئذ) و علت سقوط اسباب و از آن جمله خويشاوندى ظاهرى اين است كه خـويـشـاونـدى كـه معنايش منتهى شدن نسبت دو نفر يا بيشتر به يك رحم (و يا يك صلب ) اسـت ، تـنـهـا آثـارش را در ظـرف دنـيـا كه ظرف حيات اجتماعى است بروز مى دهد، و باعث مـودت و الفـت و مـعـاضـدت و عـصـبـيـت ، و يـا خـدمـت و امـثـال آن مـى گـردد، چـون ظـرف اجتماع است كه بالطبع و بر حسب آراء و عقائد، انسان را مـحـتـاج بـه اين امور مى سازد، آراء و عقائدى كه آن را هم فهم اجتماعى در انسان ايجاد مى كند، و در خارج از ظرف حيات اجتماعى خبرى از اين آراء و عقائد نيست .
در قيامت وقتى حقائق آشكا را جلوه مى كند، و رفع حجاب و كشف غطاء مى شود، - اثرى از آراء و پندارهاى دنيايى نمى ماند، و رابطى كه ميان اسباب و مسببات بود، و آن استقلالى ما در دنيا براى اسباب و تاثيرش در مسببات مى پنداشتيم ، به كلى از بين مى رود،
هـمـچـنـان كـه قـرآن كـريـم در جـاى ديـگـر فـرمـوده : (لقـد تـقـطـع بـيـنـكـم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون ) و نيز فرموده : (و راوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب ).
پـس در قـيـامـت رابـطـه اسباب و انساب وجود ندارد، و هيچ خويشاوندى از خويشاوندى اش بهره مند نمى شود، پس سزاوار انسان عاقل نيست كه به خاطر خويشاوندان و فرزندان ، به خدا و رسولش خيانت كند، چون اينان در قيامت دردى از او دوا نمى كنند.
وجـوه ديـگـرى كـه در مـعـنـاى جـمـهـل(يفصل بينكم ) گفته شده است 
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد ايـن اسـت كـه روز قـيـامـت خداى تعالى صحنه اى هول انگيز به پا مى كند كه هر كس از هر كس ديگر فرار مى كند، همچنان كه قرآن كريم در جـاى ديـگـر فـرمـوده : (يـوم يـفـر المـرء مـن اخـيـه و امـه و ابـيـه و صـاحـبته و بنيه لكل امرى ء منهم يومئذ شاءن يغنيه )، ليكن وجه سابق با مقام مناسب تر است .
بـعـضـى ديـگر گفته اند: مراد آيه اين است كه روز قيامت خداى تعالى شما را از يكديگر جـدا مـى سـازد، اهـل ايـمـان و اطـاعـت را داخـل بـهـشـت ، و اهـل كـفـر و معصيت را داخل جهنم مى كند، در نتيجه يك خويشاوند بهشتى ، خويشاوند دوزخى خود را نمى بيند، چون در آتش است .
ايـن وجـه هـر چـنـد در جـاى خـود سـخـن صـحـيـحـى اسـت ، ليـكـن (هـمـان طـور كـه در وجـه قـبـل گـفتيم ) با مقام آيه تناسب ندارد، براى اينكه در آيه شريفه سخنى از كفر ارحام و اولاد مؤ منين نرفته .
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: مـراد از ايـن فـصـل و جـدا سـازى ، فـصل قضاء است ، و معناى آيه اين است كه : خداى تعالى در روز قيامت بين شما داورى مى كـنـد. ايـن وجـه هـم هـمـان اشكال را دارد كه وجه قبلى داشت ، براى اينكه در جايى سخن از داورى مـى رود كـه مـورد اخـتـلاف بـاشد، و مقام آيه چنين مقامى نيست ، و لذا در آيه شريفه (ان ربك هو يفصل بينهم يوم القيامه فيما كانوا فيه يختلفون ) به خاطر اينكه سخ