د بـكـنـنـد و مـسـووليـتـى نـداشـتـه بـاشـنـد، يـكـى از اهـل بـدر شـخـص آن جناب بود، پس بايد به حكم روايت آن جناب هم در ارتكاب هر كذب و افـتـراء و فـحـشـاء و منكرى آزاد باشد، و اگر اين طور باشد دلها و نفوس بشر چگونه بـپـذيـرد كـه چـنـيـن شـخـصـى شـاهـد و نـذير و مبشر و داعى الى اللّه و سراج منير است ، وچـگـونـه حـكـمـت خدا اجازه مى دهد پست شهادت و دعوت را به كسى واگذار كند كه در هيچ حال و يا گفتارش امنيتى ندارد، و چگونه چنين كسى را سراج منير خوانده ، با اينكه به او اجـازه داده كـه بـاطـل را احياء كند، همان طور كه حق را روشن مى سازد، و اذنش داده كه همان طـور كـه مـردم را هدايت مى كند گمراه هم بكند، و خلاصه هر كارى دلش خواست بكند، چه خـوب و چه بد، و اين از حكمت خدا به دور است ، و آيات كريمه قرآن هم كه متعرض عصمت انبياء (عليهم السلام ) و متعرض حفظ وحى و قرآن است با چنين چيزهايى نمى سازد.
آياتى از قرآن كريم كه احاديث فوق را رد مى كند 
از اين هم كه بگذريم اصلا چنين حرفى خطابهاى الهى را در بيشتر آياتى كه در آن به صحابه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و مومنين عتاب شده - العياذ باللّه - خطابهايى بيهوده مى سازد،
زيـرا صـحـابه اى كه خود خدا اجازه داده هر گناهى خواستند بكنند، ديگر نبايد به خاطر بـعـضـى تـخـلفـاتـشان در آياتى نظير آيات مربوط به داستان بدر، احزاب ، حنين ، و امـثـال آنـهـا مـورد عـتـاب قـرار دهـد كـه چـرا فـرار كـرديـد، و آنـان را در مـقـابـل فـرار از جـنـگ بـه آتش دوزخ تهديد كند. يكى از روشن ترين آيات در اين باب ، آيـات مـربـوط به داستان افك است ، يكى از آنها كه مرتكب شده بودند مسطح بن اثاثه بـوده كـه خـود يـكـى از شـركـت كـنـنـدگان در جنگ بدر بوده ، و در اين آيات مى خوانيم : (لكـل امـرى ء منهم ما اكتسب من الاثم ) و احدى از مرتكبين را استثناء نكرد، و نفرمود : جز آن كـسـى كـه در جنگ بدر شركت داشته . و نيز مى خوانيم (و هو عند اللّه عظيم ) و باز مـى خوانيم : (يعظكم اللّه ان تعودوا لمثله ابدا ان كنتم مؤ منين ) يعنى مرتكب چنين كارى ايمان ندارد، هر چند در جنگ بدر شركت داشته باشد. و باز از روشن ترين آياتى كه اين احـاديث را رد مى كند و لوازم معناى آنها را نمى پذيرد، خود آياتى است كه روايات مذكور در شـاءن نـزول آنـهـا وارد شـده ، بـراى ايـنـكـه در اين آيات در باره دوستى با كفار مى خوانيم (و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل ) و مى خوانيم (و من يت ولهم فاولئك هم الظالمون ).
پـس مـعـلوم مـى شود اگر آيات مورد بحث خطاب و عتاب را متوجه به عموم مؤ منين كرده ، و هـمـه را در بـرابـر روابـط پـنـهـانـى بـا كـفـار عتاب مى كند به اعتبار اين بوده كه اين عـمـل از بعضى از آنان - يعنى حاطب بن ابى بلتعه - سرزده ، و به اسلام و مسلمانان خيانت كرده ، و آيات شريفه عمل بعضى را به همه نسب ت داده ، و تهديد را هم متوجه همه كرده ، (تا بدانند عمل بد براى همه بد است ، نه تنها براى شخص معينى ).
و اگـر حـاطـب بـه خـاطـر ايـنـكه بدرى است در چنين عملى آزاد بوده ، و قلم تكليف را از او برداشته بودند،
و به او فرموده بودند: هر چه مى خواهى بكن كه تو آمرزيده اى ديگر چرا بايد اورا راه گـم كـرده و ظـالم بـخـوانـنـد، و مـورد عتاب و تهديد قرار دهند، بقيه مسلمانان هم كه چنين كـارى نـكـرده بـودنـد، پـس اصـلا چـرا بـايـد ايـن آيـات نازل شده باشد، و در آن عمل ناشايستى را كه اگر از غير حاطب سرزده بود ناشايست مى شـد و چـون از او سـر زده هـيچ ناشايستگى ندارد، به همه مؤ منين نسبت دهند، و همه را مورد تهديد قرار دهند.
و كـلام خـداى عـزوجـل ، اءجـل از ايـن اسـت كـه مـردم را بـه خاطر عملى كه نكرده اند، بلكه شخصى كرده كه او هم اجازه داشته مورد عتاب و تهديد قرار دهد.
چـــنـد روايت درباره تجويز معاشرت و خوش رفتارى با كفار غير محارب و درباره حب وبغض بخاطر خدا
باز در همان كتاب است كه بخارى ، ابن منذر، نحاس و بيهقى - در كتاب شعب الايمان - از اسـمـاء دختر ابى بكر روايت كرده كه گفت : مادرم كه زنى مشرك بود و در عهد مشركين قريش و پيمان ايشان با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) قرار داشت ، به ديدنم آمـده بود من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) پرسيدم آيا اجازه هست به ديدنش بـروم ، و صـله رحم كنم ؟ در پاسخ من بود كه آيه شريفه (لا ينهيكم اللّه عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين ) نازل شد، و حضرت فرمود: بله بديدنش برو و صله كن .
و نـيـز در هـمان كتاب آمده كه ابو داوود در تاريخ خود، و ابن منذر از قتاده روايت كرده اند كـه گـفـتـه اسـت : آيه شريفه (لا ينهيكم اللّه عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين )، به وسيله آيه (اقتلوا المشركين حيث وجدتموهم ) نسخ شده است .
مـؤ لف : خـوانـنده عزيز توجه فرمود كه گفتيم اين حرف درست نيست ، براى اينكه نسخ در جـائى اسـت كـه دو آيـه دو دلالت ضـد هـم داشـتـه باشند، و دو آيه هيچ ضديتى با هم ندارند، و هر يك در جاى خودش درست است .
و در كافى به سند خود از سعيد اعرج از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : امـام فـرمـود: از مـحكم ترين دست آويرهاى ايمان يكى اين است كه به خاطر خدا و در راه او دوستى كنى ، و در راه او دشمنى كنى ، در راه او بدهى ، و در راه او از عطاء دريغ نمايى .
و قـمـى بـه سـنـد خـود از اسـحـاق بـن عـمار از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فـرمـود: هر كسى را ديديد كه دوستى اش به خاطر دين نبود، و دشمنى اش به خاطر دين نبود، بدانيد كه او دين ندارد.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (10) 
وَإِن فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِّنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ (11)‏ 
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (12) 
يَا أَيُّهَا الَّذِ