جهم مثل ما انفقوا...)

معناى آيه شريفه :(و ان فاتكم شى ء من ازواجكم ...) 
راغـب گـفـتـه : كـلمـه (فـوت ) بـه مـعـناى دور شدن چيزى از آدمى است ، به نحوى كه دسترسى به آن ممكن نباشد، و در آيه (و ان فاتكم شى ء من ازواجكم الى الكفار) به هـمـيـن مـعنا است و كلمه (معاقبه ) و (عقاب ) به معناى رسيدن به آخر و عاقبت هر چيز تـفسير شده ، و منظور از آن در آيه اين است كه اگر از كفار غنيمتى كه عاقبت جنگ است به شـمـا رسـيـد. و بعضى گفته اند كه : (عاقبتم ) با اينكه از باب مفاعله است به معناى (عـقـبـتـم ) - با تشديد قاف - از باب تفعيل است . بعضى ديگر گفته اند: از عقبه به معناى توبه گرفته شده .
و آنـچـه بـه ذهـن نزديك تر مى رسد اين است كه مراد از كلمه (شى ء) در آيه شريفه مـهـريـه باشد، و حرف من در جمله (من ازواجكم ) ابتداى غايت را برساند، و جمله (الى الكـفـار) مـتـعـلق بـاشـد بـه جـمـله (فـاتـكم ) و مراد از جمله (الذين ذهبت ازواجهم ) بعضى از مؤ منين باشد، و ضمير در (انفقوا) به همانان برگردد، در نتيجه معناى آيه چـنـين باشد: و اگر از شما مهريه اى از همسران كافرتان نزد كفار مانده و از دست رفته بـاشـد، و هـمـسـرانتان به كفار پيوسته باشند، اگر مؤ منين در جنگ به غنيمتى رسيدند، مهريه اين گونه افراد را به همان مقدارى كه از چنگشان رفته به آنان بدهند.
البته آيه شريفه به وجوهى ديگر نيز تفسير شده ، اما وجوهى است كه از فهم دور است ، و به همين جهت از نقل آنها چشم پوشيديم .
(و اتـقـوا اللّه الذى انـتـم بـه مـومـنـون ) - در ايـن جمله امر به تقوى نموده ، و خداى تعالى را با صله و موصول توصيف كرده ،
تا علت لزوم تقوى را بيان كرده باشد، در نتيجه معنايش مى شود كه : از خدا پروا كنيد، براى اينكه به او ايمان داريد.
حكم بيعت زنان مؤ من با رسول خدا(ص ) و شرايط آن 

يا ايها النبى اذا جاءك المومنات يبايعنك ...

ايـن آيـه شريفه حكم بيعت زنان مؤ من با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را معين مـى كـنـد، و در آن امـورى را بـر آنان شرط كرده است كه بعضى مشترك بين زنان و مردان اسـت ، مـانـنـد شـرك نـورزيـدن ، و نـافـرمـانـى نـكـردن از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) در كارهاى نيك ، و بعضى ديگر ارتباطش به زنـان بـيشتر است ، مانند احتراز جستن از سرقت و زنا، و كشتن اولاد، و او لاد ديگران را به شـوهـر نسبت دادن كه اين امور هر چند به مشترك بين زن و مرد است ، و مردان هم مى توانند چنين جرائمى را مرتكب شوند، و ليكن ارتباط آنها بازنان بيشتر است ، چون زنان به حسب طـبـع عـهده دار تدبير منزلند، و زنانند كه بايد عفت دودمان را حفظ كنند، و اينها چيزهايى اسـت كـه نـسـل پـاك و فـرزنـدان حـلال زاده بـه وسـيـله آنـان حاصل مى شود.
بـنـابـرايـن ، جـمله (يا ايها النبى اذ جاءك المومنات يبايعنك ) جمله اى است شرطيه ، و جواب شرط جمله (فبايعهن و استغفر لهن اللّه ) مى باشد.
و جـمـله (عـلى ان لا يـشـركـن بـاللّه شـيـئا) شـرط اول را بـيـان مـى كند، مى فرمايد با ايشان شرط كن كه هيچ چيزى را شريك خدا نگيرند، نـه بـت ، و نـه اوثـان ، و نـه ارباب اصنام را. و اين شرطى است كه هيچ انسانى در هيچ حالى از اين شرط بى نياز نيست .
(و لا يـسـرقـن ) - ايـن شـرط دوم است مى فرمايد: و نيز از شوهران و از غير شوهران چـيـزى نـدزدنـد. و از سـيـاق اسـتفاده مى شود كه بيشتر، منظور ندزديدن از شوهران مورد عنايت است . (و لا يزنين ) يعنى با گرفتن دوستان اجنبى و با هيچ كس ديگر زنا نكنند، و چـنـين نباشد كه از راه زنا حامله شوند، آن وقت فرزند حرام زاده ، را به شوهر خود ملحق سـازنـد كه اين عمل كذب و بهتانى است ، كه با دست و پاى خود مرتكب شده اند، چون زن وقـتـى بـچـه مى آورد، بچه اش بين دست و پايش مى افتد، و اين شرط غير از شرط قبلى است كه از زنا جلوگيرى مى كرد، چون دو عمل است و دو تا نهى لازم دارد.
(و لا يعصينك فى معروف ) - در اين جمله فرموده تو را معصيت نكنند، و نفرموده خدا را مـعصيت نكنند، با اينكه معصيت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و نافرمانى نسبت به آن جناب هم ، منتهى به نافرمانى خدا مى شود، و اين بدان جهت بوده كه بفهماند آنچه رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) در مجتمع اسلامى سنت و مرسوم مى كند، براى جامعه اسلامى عملى معروف و پسنديده مى شود،
و مخالفت با آن در حقيقت تخلف از سنت اجتماعى و بى اعتبار كردن آن است .
از ايـن بـيـان روشـن مـى شـود كـه عـبـارت (مـعـصـيـت در مـعـروف ) عـبارتى است كه هم شـامـل تـرك مـعـروف ، از قـبـيـل نـمـاز، روزه ، و زكـات مـى شـود، و هـم شـامـل ارتـكـاب منكر، از قبيل تبرج ، و عشوه گرى زنان - كه از رسوم جاهليت اولى است - مى شود.
(ان اللّه غفور رحيم ) - اين جمله بيان مقتضاى مغفرت است ، و هم حس اميد را در آن زنان تقويت مى كند.
يـاد آورى شـقـاوت و هـلاكـت ابـدى يـهـود (مـغـضـوب عـليهم ) و نهى از دوستى با آنان 

يا ايها الذين امنوا لا تتولوا قوما غضب اللّه عليهم ...

مـراد از ايـن (قـوم ) يهود است كه در قرآن مجيد مكرر به عنوان (مغضوب عليهم ) از ايشان ياد شده ، از آن جمله درباره آنان فرموده : (و باءوا بغضب من اللّه ) شاهد اينكه منظور يهود است ذيل آيه كه از ظاهر آن برمى آيد كه غير از كفار سابق الذكر است .
(قد يئسوا من الاخره كما يئس الكفار من اصحاب القبور) - مراد از آخرت ، ثواب آخرت اسـت ، و مـراد از كـفار در اين جمله همان طور كه گفتيم كفار در آيه قبلى است كه منكر خدا و قـيـامت بودند مى فرمايد: يهوديان مغضوب عليهم مانند كفار مشرك بت پرست منكر معادند. بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـته اند: مراد از اين كفار فقط مشركين مكه اند، چون الف و لام در (الكـفـار) الف و لام عهد است ، و حرف من در جمله (من اصحاب القبور) براى ابتداى غـايـت است . خداى تعالى مى خواهد در اين آيه شقاوت دائمى و هلاكت ابدى يهود را به ياد مـؤ مـنـيـن بـيـاورد تـا از دوسـتـى بـا آنـان و نـشـست و برخاست با ايشان پرهيز كنند، مى فـرمـايـد: يـهـوديـان از ثـواب آخرت مايوسند، همان طور كه منكرين قيامت از مردگان خود مـايـوسـند، يعنى براى آنها وجود و حياتى قائل نيستند، چون مرگ را هيچ و پوچ شدن مى دانند.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از كفار، معناى معروف آن نيست ، بلكه منظور همه مردگان اسـت كه در قبر نهفته شده اند، چون كلمه (كفر) به معناى ستر و نهفتن است . در نتيجه به قول اين مفسرين معنا چنين مى شود: همانطور كه نهفته شدگان در قبر مايوسند.
بـعـضـى ديـگر گفته اند: مراد از كفار همان كفار اصطلاحى است ، و كلمه (من ) بيانيه اسـت ، و مـعـنـاى جـمـله ايـن اسـت كـه : يهوديان از ثواب آخرت مايوسند، همانطور كه كفار مدفون در قبور از ميان همه اهل قبور مايوس از آنند،
چون در آيه اى ديگر فرموده : (ان الذين كفروا و ماتوا و هم كفار اولئك عليهم لعنه اللّه ).
بحث روايتى 
روايـــاتـــى دربـاره زنـان مـهـاجـر، امـتـحـان ايمان آنها، بيعتشان با پيامبر(ص )، ح