شته باشد و در نكاح دائمى ، هم شامل حدوث آن باشد، و هم شامل بقائش .
و نـيـز در همان كتاب است كه زراره از امام باقر (عليه السلام ) معناى آيه (و المحصنات مـن الذيـن اوتـوا الكـتـاب مـن قـبـلكـم ) را پرسيد، فرمود: اين آيه به وسيله آيه (و لا تمسكوا بعصم الكوافر) نسخ شده .
مـؤ لف : شـايـد مـراد از نسخ آيه مذكور به وسيله آيه (و لا تمسكوا...) اين باشد كه آيـه سـوره مـائده يـعـنـى آيـه (و المـحـصنات من الذين اوتوا الكتاب ) ازدواج با زنان اهـل كـتـاب هـم بـه طـور دائم را شـامـل مى شده و هم به طور متعه را، و آيه (و لا تمسكوا بـعـصـم الكوافر) تنها نكاح دائم با آنان را نسخ كرده و اما نكاح متعه آنان همچنان بر جـواز خـود بـاقـى اسـت . و بـنابراين ، پس منظور از نسخ ، نسخ اصطلاحى نيست ، بلكه مـنـظـور تخصيص است ، و چطور مى تواند نسخ اصطلاحى باشد با اينكه آيه مورد بحث قـبـل از آيـه سـوره مـائده نـازل شـده ، و مـعـنـا نـدارد آيـه اى كـه قـبـلا نـازل شـده ، آيـه اى را كـه بـعـدا نـازل خـواهـد شـد نـسـخ كـنـد. خـواهـى گـفـت اشـكـال در تـخـصـيـص ‍ هـم وارد اسـت . مـى گـويـيـم : خـيـر، آيـه اى كـه قـبـلا نازل شده تنها يك قسم نكاح با زنان اهل كتاب را حرام مى كرده ، و آن نكاح دائمى بوده ، و آيـه سـوره مـائده آن قـسـم ديـگرش را حلال كرده . علاوه بر اين ، آيه مائده در زمينه منت گذارى نازل شده ، و خواسته است گشايشى به كار مومنان بدهد، و آيه اى كه چنين زمينه اى دارد قابل نسخ نيست .
تـــوضـــيـــحـــى دربـاره جـمـع بـيـن آيـه :(و لا تـمـسـكـوا بعصم الكوافر) و آيه (والمحصنات من الذين و اوتوا الكتاب ...) 
و در مـجـمـع البيان در ذيل آيه (و المحصنات من الذين اوتوا الكتاب ) مى گويد: ابى الجـارود از امـام ابـى جـعـفـر (عليه السلام ) روايت كرده كه اين آيه به وسيله آيه (و لا تنكحوا المشركات حتى يومن و نيز به وسيله آيه (و لا تمسكوا بعصم الكوافر) نسخ شده است .
مؤ لف : اين روايت غير از ضعف راوى اش از يك جهت ديگر ضعيف است ، و آن اين است كه آيه (و لا تـنـكـحـوا المـشـركـات ...)، تنها شامل زنان مشرك از بت پرستان مى شود، و آيه شـريـفـه (و المـحـصـنـات ...) ايـن مـعـنـا را افـاده مـى كـنـد كـه ازدواج بـا زنـان اهـل كـتاب جائز است ، و بين اين دو آيه منافات و معارضه اى نيست تا يكى از آن دو ناسخ ديگرى باشد. ما در سابق درباره نسخ شدن آيه (و المحصنات ...) به وسيله آيه (و لا تـمـسـكـوا بـعـصـم الكـوافـر) بحث كرديم ، و در تفسير آيه (و المحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم ) نيز مطالبى گذشت كه مفيد مطالب اين بحث است .
و در تـفـسـيـر قـمـى در روايـت ابـى الجـارود از امـام ابى جعفر (عليه السلام ) آمده كه در ذيـل جـمـله (و ان فـاتكم شى ء من ازواجكم ) فرمود: يعنى اگر زنانى از شما مسلمانان به طرف كفارى كه با آنان عهدنامه نوشته ايد رفتند، مهريه آنان را از ايشان بگيريد، و اگـر از زنـان كـفـار افـرادى بـه شـمـا پـيـوسـتند، شما هم مهريه آنان را به شوهران كافرشان بدهيد. اين حكم خداى شما است كه در بينتان مقرر نموده .
مؤ لف : از ظاهر حديث برمى آيد كه امام (عليه السلام ) خواسته است كلمه (شى ء) را به (زن ) تفسير كند.
روايـــاتـــى دربـاره بيعت زنان با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و بيان شروط آن
و در كـافـى بـه سـنـد خـود از ابان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: بـعـد از آنـكـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) مكّه را فتح كرد با مردان بيعت فـرمود. سپس زنان آمدند تا بيعت كنند، خداى تعالى اين آيه را فرستاد (يا ايها النبى اذا جـاءك المـومـنـات يـبـايـعـنـك ...). هـنـد گـفـت : خـدا شـرط كـرده كـه اولاد خـود را بـه قتل نرسانيم و ما اين كار را كرده ايم ، بچه هايى را بزرگ كرديم و بعد كشتيم . ام حكيم دخـتـر حـارث بـن هـشـام هـمـسـر عـكـرمـه بـن ابـى جـهـل هـم عـرضـه داشـت : يـا رسـول اللّه ! مـعـروفـى كـه خـدا شـرط كـرده تـو را در مـورد آن مـعـصـيـت نـكـنيم ، چيست ؟ فـرمـود:اسـت كـه لطـمـه بـه صورت نزنيد، و چهره خود را نخراشيد، و موى خود مكنيد، و گـريـبـان چـاك نـكـنـيـد، و جـامـه سـيـاه نـپـوشيد، و صدا به واويلا بلند نكنيد. زنان مكّه پذيرفتند، وبا آن جناب بر طبق اين شرايط بيعت كردند.
هـنـد پـرسيد: چه جور بيعت كنيم ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: من با زنـان مـصـافـحـه نـمـى كـنـم ، لذا دسـتور داد قدحى آب آوردند، خودش دست در آب نهاد، و بيرون آورد و فرمود حال دست خود را در اين آب كنيد.
مـؤ لف : روايـات در ايـن مـعـانـى بـسـيـار زيـاد وارد شـده ، هم از طرق شيعه و هم از طرق اهل سنت .
و در تـفـسير قمى به سند خود از عبداللّه بن سنان روايت آورده كه گفت : من از امام صادق (عـليـه السـلام ) از مـعـنـاى جـمـله شـريـفـه (و لا يـعـصـيـنـك فـى مـعـروف ) سـوال كـردم ، فرمود: معروف همان امورى است كه خداى تعالى بر زنان واجب كرده ، مانند نماز و زكات و هر عمل خير ديگرى كه به ايشان دستور داده .
مولف : اين روايت شاهد رواياتى است كه (معروف ) را تفسير مى كرد به اينكه لطمه بـه صـورت نـزنـيـد، و چه نكنيد و چه نكنيد، و در بعضى از آنها آمده كه فرمود: و عشوه گـرى هاى دوران جاهليت را ترك كنيد. و همه اينها از باب اشاره به بعضى از مصاديق آن است .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:940.txt:آیات 1 - 9">آیات 1 - 9</a><a class="text" href="widget:text:941.txt:آیات 10 - 14">آیات 10 - 14</a></body></html>بحث اجتماعى 
(درباره نبوت و پاسخ به شبهات و اشكالات ) 
حال اگر بگوئى : بر فرض اينكه عقل بشر به تنهائى نتواند در فرد فرد بشر، و يا در تك تك اقوام ، در همه تقادير عمل كند، و راه بشر را پيش پايش روشن سازد، و ليكن طبيعت سودجوى بشر دائما متمايل به آن جانبى است كه صلاح خود را در آن سو مى بيند، اجتماعى هم كه تابع طبيعت است ، افراد خود را به همان سو هدايت مى كند، پس بالاخره اجتماع انسان هياءت صالحه اى به خود خواهد گرفت ، كه در آن هياءت سعادت افراد اجتماع تاءمين مى شود، و اين همان اصل معروف است كه مى گويند انسان تابع محيط است ، آرى واكنشها و تاءثرهاى متقابل كه جهات متضاد در يكديگر دارند، بالاخره كار اجتماع را به صلاحى مناسب محيط زندگى انسانى مى كشاند، و در نتيجه سعادت نوع را در صورتى كه افرادش مجتمع باشند به سوى نوع جلب مى كند.
شاهد اين معنا اين است كه هم خود مشاهده مى كنيم ، و هم تاريخ مى گويد: كه اجتماعات لايزال رو به سوى تكامل داشته ، و همواره در جستجوى صلاح و بهتر شدن بوده ، و به سوى سعادتى كه در ذائقه انسان لذيذ است متوجه است .
بعضى از اجتماعات به اين آرزوى خود رسيده اند، مانند جامعه سويس ، و بعضى در طريق رسيدن به آنند و هنوز شرايط كمال برايشان فراهم نشده ، مانند ساير دولت ها كه بعضى نزديك به رسيدنند و بعضى فاصله زياد است .
در پاسخ مى گوئيم : اينكه طبيعت به سوى كمال و سعادت است ، چيزى نيست كه ك