ى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (5)‏ 
وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ (6) 
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (7) 
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (8) 
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (9)

ترجمه آيات

بـه نـام خـداى رحـمـان رحـيـم ، آنـچـه در آسمانها و آنچه در زمين است براى خدا تسبيح مى گويد و او خدايى عزيز و حكيم است (1).
هـان اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد چـرا چـيـزهـايـى كـه خـود عـمـل نـمـى كـنـيـد بـه مردخشم بزرگى نزد خدا منتظر شما است اگر بگوييد آنچه را كه عمل نمى كنيد (3).
مـحـقـقـا خـدا دوسـت مـى دارد كـسـانى را كه در راه او به صف كارزار مى ايستند تو گويى بنيانى ساخته شده از قلعند (4).
و چـون مـوسـى بـه قـوم خـود گـفـت : هـان اى قـوم چـرا مـرا آزار مـى دهيد بامى دانيد كه من فـرسـتـاده خـدا بـه سـوى شـمايم پس وقتى مردم از راه حق منحرف شدند خدا دلهايشان را مـنـحرف كرد (انحراف ظاهريشان را به انحراف باطنيشان سرايت داد) و خدا مردم فاسق را هدايت نمى كند (5).
و چـون عيسى بن مريم به بنى اسرائيل گفت : من فرستاده خدا به سوى شمايم در حالى كه كتاب آسمانى قبل از خود يعنى تورات را تصديق دارم و به آمدن رسولى بعد از خودم كـه نـامـش احمد است بشارت مى دهم ولى همين كه آيات روشن برايشان آورد گفتند سحرى است آشكار (6).
و چـه كـسى ستمكارتر است از كسى كه دروغ را بر خدا افتراء ببندد با اينكه به سوى اسلام دعوت مى شود و خدا مردم ستمكار را هدايت نمى كند (7).
مـى خـواهـنـد نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند و خدا تمام كننده نور خويش است هر چند كه كافران كراهت داشته باشند (8).
او كسى است كه رسول خدا را به هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان غلبه دهد هر چند كه مشركين كراهت داشته باشند (9).

بيان آيات

اشاره به مطالب اين سوره مباركه 
اين سوره ، مؤ منين را ترغيب و تحريك مى كند بر اينكه در راه خدا جهاد نموده ، با دشمنان دين او كارزار نمايند. و خبر مى دهد كه اين دين نورى است درخشان از جانب خداى سبحان كه كفار اهل كتاب مى خواهند آن را با دهان خود خاموش كنند، ولى خدا نور آن را تمام مى كند، هر چـنـد كـه كافران كراهت داشته باشند، و دين خود را بر تمامى اديان غلبه مى دهد هر چند كـه مـشـركين نخواهند. و اين پيغمبرى كه به وى ايمان آورده اند فرستاده اى است از طرف خـداى سـبـحـان ، او را فرستاده تا هدايت باشد، و دين حق را به شما برساند، و اين همان اسـت كـه عـيـسـى بـن مـريـم (عـليـهـمـاالسـلام ) بـنـى اسرائيل را به آمدنش بشارت داد.
پـس بـر مـؤ مـنـيـن اسـت كـه كـمـر هـمـت بـر اطـاعـتـش بـبـنـدنـد، و آنـچـه امـر مـى كـنـد امـتـثـال كـنـنـد، و در راه خـدا جـهـاد نـمـوده ، خدا را در دينش يارى كنند، تا خداى تعالى به سـعادت آخرتشان رسانيده ، ياريشان كند، و در دنيا فتح و پيروزى نصيبشان كند، و بر دشمنانشان غالب و مسلط نمايد.
و نـيـز بـر مـؤ مـنـيـن اسـت كـه هـرگـز آنـچـه را كـه خـود عـمل نمى كنند به ديگران نگويند، و در آنچه وعده مى دهند تخلف ننمايند، كه اين گونه اعمال ايشان را مستوجب خشمى از خدا نموده ، رسول را آزار مى دهد. و خطر را هم دارد كه خدا دلهايشان را منحرف سازد، همان طور كه با قوم موسى (عليه السلام ) چنين كرد، چون با ايـنـكـه مـى دانـستند آن جناب رسول خدا به سوى ايشان است ، مع ذلك آزارش ‍ دادند. و خدا مردم ستمكار را هدايت نمى كند.
اين سوره به شهادت زمينه آياتش در مدينه نازل شده است .

سبح لله ما فى السموات و ما فى الارض و هو العزيز الحكيم

تـفسير اين آيه در سوره حشر گذشت . و اگر سوره مورد بحث را با تسبيح و تنزيه خدا از هـر نـقص آغاز كرده براى اين است كه در اين سوره سخن از بديها و توبيخ مؤ منين به مـيـان آمـده كـه چـرا چـيـزى را مـى گـويـنـد كـه خـود عـمـل نـمـى كـنـنـد، و آنـگـاه تهديدشان كرده به اينكه اگر به خود نيايند، دچار خشم خدا گشته ، و خدا دلهاى تبهكاران را منحرف مى سازد.
مـــقـــصـــود از خـــطـــاب تـــوبـــيـــخـــى : (چـــرا مـــى گـــويـــيـــد آنـــچـــه را كـهعمل نمى كنيد) با توجه به سياق و زمينه كلام 

يا ايها الذين امنوا لم تقولون ما لا تفعلون

كلمه (لم ) مخفف كلمه (لما) است ، و حرف (ما) در آن استفهامى است ، و حرف (لام ) بـراى تـعـليل است . و گفتار آيه در زمينه توبيخ است ، مى خواهد مؤ منين را به خاطر ايـنكه بدانچه مى گويند عمل نمى كنند توبيخ كند. و اينكه بعضى از مفسرين گفته اند (مراد از جمله (اى كسانى كه ايمان آورده ايد) منافقين هستند و آيه شريفه اين طائفه را سـرزنـش مى كند، نه مؤ منين را، زيرا مؤ منين از نظر قرآن محترمند) درست نيست ، و نبايد بـه آن گوش فرا داد، براى اينكه قرآن پر است از آياتى كه مؤ منين را توبيخ و عتاب مـى كـنـد، مـخـصـوصـا آيـاتـى كـه دربـاره جـنـگـهـا و مـتـعـلقـات آن نـازل شـده ، از قـبـيل آيات راجع به جنگ احد، احزاب ، حنين ، صلح حديبيه و جنگ تبوك ، و مـسـاءله انـفـاق در راه خـدا و امـثـال آن . و مـؤ مـنـين صالح اگر صالح شدند و جلالت قدر يـافـتـنـد، بـه خاطر همين توبيخ ‌ها بوده كه خداى تعالى از آنان نمود، و به وسيله به تدريج تربيتشان كرد، و گرنه صلاح نفسانى و جلالت قدر را از پيش خود در نيافتند.
و مورد توبيخ در آيه مورد بحث هر چند بر حسب ظاهر لفظ آيه مطلق است ، و در خصوص تـخـلف كـردار از گـفتار و خلف وعده ، و نقض عهد است ، و درست هم هست ، چون وقتى ظاهر انسان موافق باطنش نشد، همه اين اعمال از او سر مى زند،
و ليـكـن سـيـاق و زمـيـنه آيات مورد بحث كه آيه (ان اللّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صـفـا) در آن قـرار گـرفـتـه ، و آيـه (يـا ايـهـا الذيـن امـنـوا هـل ادلكـم على تجاره ) در آيات بعد از آن واقع شده ، و همچنين آياتى نظير اينها كه در آن اسـت مـى فـهـمـانـد كـه گـويـا بـعـضـى از مـومـنـيـن قـبـل از جنگ وعده پايدارى داده بودند كه به هيچ وجه پشت به جنگ نكنند، و پا به فرار نـگذارند و يا از بيرون شدن براى جنگ تثاقل نورزند، و يا از انفاق در تهيه ابزار جنگ بـراى خـود و ديـگـران م