ضـايـقـه نـنـمـايـنـد، ولى در مـوقـع عمل خلف وعده كرد ه اند.

كبر مقتا عند اللّه ان تقولوا ما لا تفعلون

كـلمـه (مـقـت ) بـه مـعـنـاى خـشـم شـديـد اسـت . آيـه مـى خـواهـد مـضـمـون آيـه قـبـلى را تعليل كند، و بفرمايد: خداى تعالى از همه اعمال انسان بيش از همه از اين عملش سخت به خـشـم مـى آيد كه چيزى را بگويد كه بدان عمل نمى كند، چون اين خود از نشانه هاى نفاق اسـت . البـتـه بـايـد تـوجـه داشـت ايـن كـه انـسـان چـيـزى را بـگـويـد كـه بـدان عـمـل نـمـى كـنـد، غير از آن است كه عمل نكند به آنچه كه گفته است ، (گاهى مى شود كه انسان موفق نمى شود بدانچه قبلا گفته عمل كند، و يا رسما خلف وعده مى كند، و گاه مى شـود كـه از اول كـه وعـده مـى دهـد، بـناى عمل نكردن به آن را دارد، قسم دوم نفاق است نه اولى ) چـون قـسـم اول نـاشـى از ضـعـف اراده و سـسـتـى هـمـت اسـت كـه البته خود يكى از رذائل اخلاقى ، و منافى با سعادت نفس انسانى است ، چون خداى تعالى سعادت نفس بشر را بـر ايـن اسـاس تـاءمـيـن نـمـوده كـه بـه اخـتـيـار خـود اعـمـال خـير كند و حسناتى كسب نمايد، و كليد كسب اين حسنات داشتن عزم راسخ و همت بلند اسـت ، و اگـر ديـديـم كـسـى وعـده مـى دهـد ولى در مـقـام عمل سست مى شود، و خلف وعده مى كند، مى فهميم كه مردى سست عنصر و ضعيف الاراده است ، و از چنين انسانى اميد خير و سعادت نمى رود.

ان اللّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص 

كلمه (صف ) - بنابه گفته راغب - به معناى اين است كه چند چيز، مثلا چند نفر انسان و يا درخت ، در خطى مستقيم قرار بگيرند. اين كلمه در آيه شريفه و در همه جا مصدرى است كه معناى اسم فاعل را مى دهد، و به همين جهت است كه جمع بسته نمى شود. و اگر منصوب آمده براى اين است كه حال از ضمير فاعل در جمله (يقاتلون ) مى باشد. و معناى آيه اين است كه : خدا دوست مى دارد كسانى را كه در راه او قتال مى كنند،
در حالى كه به صف ايستاده اند.
كلمه (بنيان ) به معناى بناء، و كلمه (مرصوص ) به معناى ساختمانى است كه با رصاص محكم كارى شده ، به طورى كه در مقابل عوامل انهدام ، مقاوم باشد.
ايـن آيـه شـريـفه جنبه تعليل را دارد - البته با دلالت التزامى - و توبيخ قبلى را تعليل مى كند. به اين بيان كه وقتى خداى تعالى از مقاتلان آن كسانى را دوست مى دارد كه چون كوه ايستادگى كنند، قهرا از مقاتلاتى كه وعده پايدارى مى دهند، ولى پايدارى نمى كنند و پا به فرار مى گذارند، خشمگين خواهد بود.
اشاره به نهى مسلمانان از ايذاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم 

و اذ قـال مـوسـى لقـومـه يـا قـوم لم تـوذونـنـى و قـد تـعـلمـون انـى رسول اللّه اليكم ...

ايـن آيـه شـريـفـه بـه طـور اشـاره مـى فـهـمـانـد كـه بـنـى اسـرائيـل بـا لجـاجـت خـود رسـول خـدا. حـضـرت موسى را آزار داده بودند، تا جايى خداى تعالى به كيفر اين رفتارشان دلهايشان را منحرف ساخت . و اين خود نهيى است براى مؤ مـنـيـن از ايـن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را اذيت كنند، و كارشان بدانجا انجامد كه كار قوم موسى بدانجا كشيد، و دلهايشان منحرف گشت ، همچنان كه در آيه زير بـه طـور صـريـح روى سخن به امت اسلام نموده ، مى فرمايد: (ان الذين يوذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنيا و الاخره و اعد لهم عذابا مهينا).
و آيـه مـورد بحث بدان جهت كه نهيى الزامى در آن هست ، در معناى آيه (يا ايها الذين امنوا لا تكونوا كالذين اذوا موسى فبراه اللّه مما قالوا و كان عند اللّه وجيها يا ايها الذين امنوا اتقوا اللّه و قولوا قولا سديدا) مى باشد.
اين دو آيه از سوره احزاب كه در مقام تبرئه موسى (عليه السلام ) است ، دلالت دارد بر ايـنـكـه مـنـظـور از اذيـت آن جـنـاب بـه عـمـلى كـه خـدا او را از آن عـمـل تبرئه نموده ، نافرمانى خود بنى اسرائيل نسبت به دستورات وى ، و بيرون شدن از اطـاعـت آن جـنـاب نـبوده ، چون اگر اين طور بود معنا نداشت خدا آن جناب را تبرئه كند، پس يقينا بنى اسرائيل به آن جناب نسبت ناروايى داده بودند،
كه مايه آبروريزى آن جناب مى شده ، و او از اين تهمت آزرده شده ، و خدا از آن تبرئه اش كـرده . آيـه بـعـد هم كه فرمود: (از خدا پروا كنيد، و سخن سنجيده بگوييد) مؤ يد اين معنا است .
بـاز مـؤ يـد ايـن احـتـمـال كـه بـنـى اسـرائيـل بـه مـوسى (عليه السلام ) و امت اسلام به رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) تهمت زده بودند، و آيه مورد بحث به مسلمانان مـى فـرمايد مانند بنى اسرائيل نباشيد، اين است كه خداى تعالى در همان سوره به پاره اى از مـصـاديـق ايـذاى زبـانـى و عـملى اشاره نموده ، مى فرمايد: (يا ايها الذين امنوا لا تـدخـلوا بـيوت النبى الا ان يوذن لكم الى طعام غير ناظرين انيه و لكن اذا دعيتم فادخلوا فـاذا طـعـمـتـم فانتشروا و لا مستانسين لحديث ان ذلكم كان يوذى النبى ... و اذا سالتموهن مـتـاعـا فـاسـالوهـن مـن وراء حـجـاب ... و مـا كـان لكـم ان تـوذوا رسول اللّه و لا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابدا ان ذلكم كان عند اللّه عظيما.
پـس تا اينجا به دست آمد كه در جمله (و اذ قال موسى لقومه ) اشاره اى است به نهى مـسـلمـانـان از ايـذاى رسـول خـدا (صـلى الله عـليـه و آله وسـلم )، بـه زبـان و عـمـل ، بـا عـلم بـه ايـنـكـه رسـول خـدا اسـت . هـمـچـنـان كـه ذيـل آيـه هـم كـه سـخن از انحراف قلوب دارد، نوعى تخويف وتهديد مسلمين است به ايذاى رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) فـسـقـى اسـت كـه چـه بسا به انحراف دلها بينجامد.
مـــعــنـاى جـمـله (فـلمـا زاغـلوا ازاغ الله قـلوبـهـم ...) و بـيـان اينكه مقصود از ازاغه واضلال خداوند چيست 
(فلما زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم و اللّه لا يهدى القوم الفاسقين ) - ماده (زيغ ) كه كـلمـه (زاغـوا) مـاضـى ثـلاثـى مـجـرد و كـلمـه (ازاغ ) مـاضـى بـاب افـعـال آن اسـت ، بـه مـعـنـاى مـنحرف كردن از استقامت است كه لازمه اش انحراف از حق به سوى باطل است .
و (ازاغـه كـردن خداى تعالى ) به اين است كه رحمت خود را از صاحبان چنين دلى دريغ داشـتـه ، هـدايـت خـود را از آنـان قـطـع كـنـد، چـون از تـعـليـل ، مـعـنـا بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود، بـراى ايـنـكـه ازاغـه خـدا را تعليل كرده به هدايت نكردن . البته بايد توجه داشت كه اين ازاغه ابتدايى نيست ،
بـلكـه بـر سـبـيـل مـجـازات اسـت ، زيـغ خـود آنـان را تثبيت كردن است ، چون فسق آنان سبب اين مجازات شده ، هـمـچـنـان كـه گـمـراه كـردن خـدا هـم هـيـچ وقـت ابـتـدايـى نـيـسـت . و ايـنـكـه فـرمـوده : (يضل به كثيرا و يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفاسقين ) به خوبى گوياى اين حـقـيـقـت كـه گـمـراه كـردن خـدا بـه وسـيله قرآن كريم از باب مجازات فاسقان به خاطر فسقشان است ، و گرنه ساحت خداى عزوجل منزه از آن است كه ابتدائا و بدون جرم كسى را ازاغه و اضلال كند.
از ايـنـجـا فـسـاد اين گفتار روشن مى شود كه بعضى گفته اند: مراد از