هميت مـخـتـلف مـى شـود، يك ظلم را اگر نسبت به يك فرد معمولى تصور كنيم ، زشتى اش به مـقـدار آن نـيست كه همان ظلم درباره خداى تعالى واقع شده باشد، بنابر اين ظالم تر از كسى كه بر خدا افتراء ببندد وجود ندارد.
و مـعـناى آيه اين است كه : هيچ شخصى ظالم تر از آن كس كه بر خدا دروغ مى بندد آنگاه كه دعوت مى شود به اينكه دين اسلام را بپذيرد و در پاسخ دين اسلام را از خدا نفى مى كـند، نيست ، با اينكه دين اسلام جز اين كه بندگان تسليم خدا شوند چيزى نمى گويد، و حـتى چنين دينى بدون شك دين خدا است ، و خداستمكاران را و هيچ ستمكار ديگرى را هدايت نمى كند.

يريدون ليطفوا نور اللّه بافواههم ...

كـلمـه (اطـفـاء) كـه مصدر فعل (يطفوا) است ، به معناى خاموش كردن نور، و از بين بـردن تابش آن است . و خاموش كردن نور با دهان به اين است كه آن را با فوت خاموش كنند.
ايـن آيـه در سـوره تـوبـه نـيـز آمده ، در آنجا مى فرمايد: (يريدون ان يطفوا نور اللّه بـافـواهـهـم ). راغـب درباره فرقى كه آيه مورد بحث با آيه سوره توبه دارد گفته : مـعـنـاى آيه (يريدون ان يطفوا) است كه قصد خاموش كردن نور خدا را دارند، و در آيه (ليـطفوا) اين است كه قصد دارند كارى بكنند كه به وسيله آن كار نور خدا را خاموش كنند. و حاصل گفتارش اين است كه : متعلق اراده در جمله (يريدون ان يطفوا نور اللّه ) خود اطفاء است ، و در آيه (يريدون ليطفوا نور اللّه ) متعلق اراده سببى است كه نتيجه اش خـامـوشى نور خداست ، و آن عبارت است از پف كردن و خاموشى كه غرض و غايت است ، نه متعلق اراده .

ايـن آيه و آيه بعدى اش به منزله شارحى است كه معناى آيه قبلى را كه ظلم كفار و نسبت سـحـر دادن بـه دعـوت اسـلامـى را حـكـايـت مـى كـرد شـرح مـى دهـنـد، و حاصل اين دو آيه است كه : كفار با اين سخنان خود كه باد دهان ايشان است ،
مـى خـواهـنـد نـور خـدا را خـامـوش كـنند، و ليكن خدا ايشان را به مقصدشان هدايت نمى كند، بلكه نور خود را تمام و دين خود را بر همه اديان غلبه مى دهد.
پـس مـعـنـاى ايـنـكـه فـرمـود: (يريدون ليطفوا نور اللّه بافواههم ) اين است كه كفار پـنـداشـتـه انـد نـور خدا مانند نور شمع است كه با يك پف خاموش گردد، و همين كه آن را سحر بخوانند نورش خاموش گشته ، رابطه اش با خدا قطع مى شود.
ولى در پـنـدار خـود خـطـا كـردنـد، چون دين ، نور خدا است كه به هيچ وجه خاموشى نمى پـذيـرد، نـه تـنـهـا خـاموش نمى شود كه خدا تماميت آن را اراده كرده ، هر چند كه كافران كراهت داشته باشند.
معناى اظهار دين حق بر همه اديان 

هـو الذى ارسـل رسـوله بـالهـدى و ديـن الحـق ليـظـهـره عـلى الديـن كـله و لو كـره المشركون

اضافه كلمه (دين ) به كلمه (حق ) به طورى كه گفته اند اضافه اى است بيانى ، ولى ظاهرا اين اضافه در اصل اضافه لاميه بوده ، و عنايت لطيفى در آن به كار رفته ، و آن اين است كه هر يك از حق و باطل براى خود دينى دارند كه مطابق اقتضاى خاص آنها است ، و خداى تعالى از بين آن دو، دين حق را پسنديده ، براى اينكه خودش حق است و بدين جهت رسول خود را به ابلاغ دين حق گسيل داشته .
كـلمـه (اظـهـار) وقـتـى در مـورد چـيـزى عـليـه چـيـز ديـگـر اسـتـعـمال مى شود، معناى غلبه را مى دهد، وقتى مى گوييم دين اسلام را بر ساير اديان اظـهـار داد، معنايش اين است كه آن را بر ساير اديان غلبه داد. و منظور از همه اديان ، همه روش هـاى غـيـر خـدايـى اسـت كـه در بـيـن بـشـر سـلوك مـى شـود. و ايـن آيـه در مـقـام تعليل جمله (و اللّه متم نوره ) در آيه قبلى است ، و معنايش اين است كه : خدا نور خود را تـمـام مـى كـنـد، بـراى ايـنـكـه خـدا آن كـسـى اسـت كـه رسـول خـود را بـا نـورش گـسيل داشت ، نورى كه همان هدايت و دين حق است ، تا آن را بر همه اديان غلبه دهد، هر چند كه مشركين بت پرست نخواهند.
از ايـن دو آيـه اسـتفاده مى شود كه دين حق نور خدا در زمين است ، همچنان كه اين معنا از جمله (مـثـل نـوره كـمـشـكـوه فيها مصباح ...) نيز استفاده مى شود، كه تفسيرش در سوره نور گذشت .
بحث روايتى 
(رواياتى درباره نام هاى پيامبر اكرم (ص )، بشارت عيسى ،
در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيه (ان اللّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مـرصـوص ) گـفـتـه اسـت : چـنـان صـف مـى بـنـدنـد كـه گويى بنيانى استوار و انهدام ناپذيرند.
و در مجمع البيان در ذيل آيه (و اذ قال موسى لقومه يا قوم لم توذوننى و قد تعلمون انـى رسول اللّه اليكم ) گفته : در قصه قارون روايت شده كه توطئه اى عليه موسى (عليه السلام ) چيد، و آن اين بود كه زنى را وادار كرد كه بگويد موسى با من زنا كرده . و نـيـز جـمـعـى را وادار كـرد كـه بـگـويـنـد مـوسـى بـرادرش هـارون را بـه قتل رسانده .
و در تـفـسير قمى در ذيل جمله (و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد...)، آمده كه امـام (عـليـه السـلام ) فـرمـوده : بـعـضـى از يـهـوديـان - خـدا لعـنـتـشـان كـنـد - از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) پرسيدند: چرا به نام احمد و محمد و بشير و نـذيـر ناميده شدى . فرمود: اما محمد ناميده شدم ، بدين جهت كه من در زمين محمود (و از نظر دوست و دشمن ستوده ام ). و اما احمد ناميده شدم بدين جهت كه من در آسمان احمد (و ستوده تر از سـتودگيم در زمينم ). و اما بشير خوانده شدم به خاطر اين كه هر كس مرا اطاعت كند به بـهـشـت بـشـارت دارد. و نـذير خوانده شدم چون خدا هر كسى را كه نافرمانيم كند از آتش انذار كرده .
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از عرباض بن ساريه روايت كرده كه درباره همان آيـه گفته است : من از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) شنيدم كه فرمود: من در ام الكـتـاب ، عـبـداللّه و خـاتـم النـبـيـيـن بـودم در حـالى كـه آدم در بـيـن آب و گـل خـود بـود، و بـه زودى تـاءويـل اين سخن را مى گويم : من دعاى ابراهيم ، و بشارت عـيـسـى و رويـاى مـادرم هستم . ابراهيم دعا كرد كه نبوت را در ذريه اش قرار دهد، و عيسى بـه آمـدنـم بـشـارت داد، و مادرم در خواب ديد كه نورى از او خارج شد، كه با آن كاخهاى شام را برايش روشن كرد.
و در عيون الاخبار به سند خود از صفوان بن يحيى صاحب السابرى روايت كرده كه گفت : ابـو قـره دوست جاثليق از من درخواست كرد وسيله ديدارش با امام رضا (عليه السلام ) را فراهم سازم .
از آن جـنـاب اجـازه خـواسـتـم فـرمـود: بـگـو در آيـد. همين كه بر آن جناب وارد شد، فرش مـنـزل آن جـنـاب را بـوسـيـد، و گـفـت : در ديـن مـا ايـن عمل در برابر اشراف و بزرگان اهل زمانمان واجب است .
آنـگـاه عرضه داشت : خدا اصلاحت كند، چه مى فرمايى درباره فرقه اى كه ادعايى كرده انـد، و فـرق هـاى ديـگر كه همه عادلند به نفع ايشان شهادت دادند. فرمود: چنين ادعايى پذيرفته است . آنگاه گفت : چه مى گويى درباره فرقه اى ديگر كه ادعايى مى كند، و فرقه هاى ديگر به نفع ايشان شهادت نمى دهند؟ فرمود دعويشان پذيرفته نيست .
آنگاه گفت : ما مسيحيان ادعاء داريم كه عيسى روح اللّه و كلمه او است ، 