سلمانان هم دعوى ما را پـذيـرفـتـنـد، و بـر صدق دعوى ما شهادت دادند. از سوى ديگر مسلمانان ادعاء كردند: مـحـمـد پـيـغـمـبـر اسـت ، و مـا پـيـرو آنـان نـشـديـم ، بـنـابـر ايـن كـيـش مـسـيـحـيت را هر دو قبول داريم ، و اسلام را يكى از ما، و آن دينى كه مورد اتفاق هر دو است بهتر است .
امام ابوالحسن رضا (عليه السلام ) پرسيد: نام تو چيست ؟ عرضه داشت : يوحنا. فرمود: اى يـوحنا ما مسلمانان كه عيسى را روح اللّه و كلمه خدا مى دانيم هر عيسى نامى را، به اين سـمـت نـمـى شـنـاسـيـم . آن عـيـسـايـى را بـه ايـن عـنـوان قـبـول داريم كه به نبوت محمد ايمان داشته ، و به آمدنش بشارت داده ، و درباره شخص خـودش هـم اعـتـراف كـرده ، كـه بـنـده خـدا و مـربـوب او اسـت . حـال اگـر عـيـسـايى كه به نظر تو روح اللّه ، و كلمه او است ، آن عيسايى نيست كه به مـحـمد ايمان داشته ، و به آمدنش بشارت داده ، و درباره خودش اعتراف كرده به اينكه خدا يكى است ، و او بنده خداست ، ما از چنين عيسايى بيزاريم و ديگر هر دو طائفه بر سر يك كيش اتفاق نداريم . يوحنا برخاست و به صفوان بن يحيى گفت : بلند شو كه اين مجلس به درد ما نمى خورد.
مـؤ لف : گـويـا مـنـظـورش از ايـنكه گفت (برخيز اين مجلس به درد ما نمى خورد) اين بـوده كـه آن فـايـده اى كـه انـتـظـار داشـتـم نـداشت ، براى حجتى كه وى براى امام آورد كارگر نيفتاد.
فاصله بين عيسى و پيامبر اسلام (ص )
و در كمال الدين به سند خود از يعقوب بن شعيب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كـه فـرمـود: بـيـن عـيـسـى و مـحـمـد (صـلى اللّه عـليـهـمـا) پـانـصـد سال فاصله بود كه در مدت دويست و پنجاه سال آن نه پيامبرى بود، و نه عالمى معروف و ظاهر. عرضه داشتم : پس ‍ مردم در اين مدت چه وضعى داشتند؟
فرمود به دين عيسى تمسك داشتند، پرسيدم : آيا اين مردم درت مسكشان مؤ من به شمار مى رفتند؟ فرمود: بله مؤ من بودند. آنگاه فرمود: هيچ گروهى از آنان بدون عالم نبودند.
مـؤ لف : منظور آن جناب از عالم امامى است كه حجت است ، و در اين ميان رواياتى در تفسير آيـه (يـريـدون ليـطـفـوا نـور اللّه بـافـواهـهـم ) و آيـه (هـو الذيـن ارسـل رسـوله بـالهـدى و ديـن الحق ) وارد شده كه منظور از نور و هدى و دين حق ، ولايت امـيـرالمـؤ مـنـين است ، كه البته اين قسم تفسير يا از باب ذكر مصداق است ، و يا از باب ذكـر باطن قرآن است ، نه تفسير اصطلاحى . و اما اينكه در اين حديث فاصله بين عيسى و مـحـمـد (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) را پـانـصـد سـال دانـسـتـه ، مـطلبى است كه با تاريخ مشهور مخالفت دارد، ولى محققين گفته اند كه تـاريـخ مـيـلادى تاريخ معتبرى نيست ، و در آن اختلالى هست كه ما در جلد سوم اين كتاب در اين خصوص بحث كرديم .يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (10) 
تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (11) 
يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (12) 
وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (13) 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ (14)

ترجمه آيات

هـان اى كـسـانـى كـه ايمان آورده ايد! آيا مى خواهيد شما را بر تجارتى راه نمايم كه از عذابى دردناك نجاتتان مى دهد؟ (10).
آن تـجـارت ايـن اسـت كـه بـه خـدا و رسـولش ايـمـان آوريـد و در راه خـدا بـا اموال و جانهايتان جهاد كنيد اين براى شما خيراگر بدانيد (11).
(اگـر چـنـين كنيد) خداى تعالى گناهانتان را مى آمرزد و به جناتى داخلتان مى كند كه از زيـر درخـتـانـش نـهـرهـا روان است و مساكنى طيب در باغهايى عدن و جاودانه دارد و اين خود رسـتـگـارى عـظـيم و سود ديگر اين تجارت كه مورد علاقه شما هم هست نصرتى از خدا و فتحى نزديك است .
و تو اى پيامبر مؤ منين را بشارت ده (13).
هـان اى كـسـانى كه ايمان آورده ايد! ياران خدا باشيد همان طور كه عيسى بن مريم هم به حـواريـيـن گفت : از شما چه كسى مرا در راه خدا يارى مى كند، حواريين گفتند: ماييم انصار خدا پس طائفه اى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و طايفه اى كافر شدند و ما آنانى را كه ايمان آوردند عليه دشمنانشان يارى كرديم و نيرومند و غالب شدند (14).

بيان آيات

ايـن آيـات مـؤ مـنـين را به ايمان به خدا و رسول او و به جهاد در راه خدا دعوت نموده ، و آ نـان را بـه مـغـفـرت و جـنـت در آخـرت ، و نـصـرت و فـتـح در دنـيـا وعـده اى جـمـيـل مـى دهـد، و ايـشان را دعوت مى كند به اينكه نسبت به وعده نصرت خدا و تاءييد او اعتماد كنند.
اين دو معنايى كه گفتيم غرض نهايى سوره است ، و مطالبى كه در آيات قبلى بود جنبه زمينه چينى براى اين دو معنا را داشت .

يا ايها الذين امنوا هل ادلكم على تجاره تنجيكم من عذاب اليم

استفهام در اين آيه جنبه پيشنهادى را دارد كه در معناى امر است .
كـلمـه (تـجـارة ) - بـه طـورى كـه راغب گفته - به معناى تصرف در سرمايه به منظور به دست آوردن سود است ، و در كلام عرب به غير از اين كلمه هيچ كلمه اى نيست كه بعد از حرف (تا) حرف (جيم ) آمده باشد.
در اين آيه شريفه ايمان و جهاد تجارت به حساب آمده كه سرمايه اش جان آدمى ، و ربح آن نـجات از عذاب دردناك است ، و آيه شريفه در معناى اين آيه است : (ان اللّه اشترى من المـؤ مـنـيـن انـفـسـهـم و امـوالهـم بـان لهـم الجـنـه يـقـاتـلون فـى سبيل اللّه فيقتلون و يقتلون ... فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به .)
خداى عزوجل با نكره آوردن كلمه (تجاره ) آن را بزرگ داشته . فرمود: (شما را به تـجـارتـى راه بـنـمـايـم ) يـعـنـى بـه تـجـارتـى مـهـم و عـظـيـم و جليل القدر.
و در بـيـان ربح آن هم كه همان نجات از عذاب است ، بيان نكرد چه عذابى است ، و فرمود عذابى تا بفهماند آنقدر بزرگ است كه در بيان نمى گنجد.
و مصداق اين نجات كه وعده اش را داده ، همان مغفرت و جنت است ، و به همين جهت در نوبت دوم جـمـله (يـغـفـر لكـم ذنـوبـكـم و يـدخـلكـم جـنـات ...)، را بـدل از آن نـجـات آورد، و امـا نـصـرت و فـتـح كـه آن دو را نـيـز وعده داده ، مصداق نجات نـبـودنـد، بـلكـه خارج از آن بودند، و به همين جهت آن دو را جداگانه ذكر كرد، و نفرمود: (يـغـفـر لكـم ذنـوبكم و يدخلكم جنات و ينصركم و يفتح لكم ) - نجات از عذاب همين اسـت كـه گـنـاهـانـت