ن را مى آمرزد، و به جنات داخلتان مى كند، و بر دشمنان پيروزتان نـمـوده ، فـتح نصيبتان مى كند بلكه ميان مغفرت و جنت و نصرت و فتح فاصله انداخت ، و فـرمود: (و اخرى تحبونها نصر من اللّه و فتح قريب ) پس خواننده عزيز بايد از اين نكته غافل نماند.
تـجـارتـى كـه شـمـا را از عـذاب اليم نجات مى دهد و مغفرت و جنت و نصرت و فتح در پىدارد

تومنون باللّه و رسوله و تجاهدون فى سبيل اللّه باموالكم و انفسكم ...

ايـن آيـه شـريـفـه جـمله استينافى و جديد است ، كه مى خواهد كلمه تجارت را كه در آ يه قبلى پيشنهاد كرده بود براى آنان تفسير كند، گويا شخصى پرسيده اين تجارت چيست ؟ و در پـاسـخ فـرمـود ايـن تـجارت است كه به خدا و رسولش ايمان آورده ، در راه او با مـال و جـانـتان جهاد كنيد. و اگر ايمان به رسول را با ايمان به خدا ذكر كرد، براى اين بـود كـه بـفـهماند اطاعت رسول در آنچه دستور مى دهد واجب است ، و گرنه ايمان به خدا بـدون ايـمـان بـه رسـول مـعنا ندارد، چون اين رسول است كه به ايمان به خدا دعوت مى كـنـد، هـمـچـنـان كـه فرموده : (ان الذين يكفرون باللّه و رسله و يريدون ان يفرقوا بين اللّه و رسله ... اولئك هم الكافرون حقا).
(ذلكـم خـيـر لكم ان كنتم تعلمون ) - يعنى اين كه گفتيم : به خدا و رسولش ايمان بـيـاوريـد، و چـنـيـن و چـنـان كـنـيـد، خـير خود شما را در نظر گرفتيم اگر به راستى از اهل علم باشيد. و اما جاهلان ، اعمالشان قابل اعتناء نيست ، و معيار قرار نمى گيرد.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد ايـن اسـت كـه اگـر شـمـا اهل علم و فهم باشيد، خير بودن اين تجارت را درك مى كنيد.

يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنات تجرى من تحتها الانهار...

ايـن جـمـله جواب شرطى است كه در ظاهر كلام نيامده ، ولى از آيه قبلى فهميده مى شود، و تـقـديـر كـلام اين است كه : (ان تومنوا باللّه و رسوله و تجاهدوا فى سبيله يغفر لكم ذنوبكم ...).
در آيـه شـريـفه مورد بحث كلمه (ذنوبكم ) مطلق آمده ، يعنى نفرمود كدام گناه آمرزيده مـى شـود. و از ايـن اطـلاق مـى توانيم نتيجه بگيريم كه تمامى گناهان با شرايطى كه ذكـر شـده آمـرزيـده مى شود. اعتبار عقلى هم مساعد با اين معنا است ، چون اين آمرزش در آيه شـريـفـه مـقـدمـه داخـل شـدن در بـهـشـت جـاودان ذكـر شـده ، و مـعـنـا نـدارد كـه كـسـى داخل چنين بهشتى بشود، در حالى كه پاره اى از گناهانش ‍ آمرزيده نشده باشد. و اى بسا بـه مـنـظـور اشـاره بـه همين نكته بوده كه دنبال آيه فرموده : (و مساكن طيبه فى جنات عـدن ) يـعـنـى جـناتى ثابت و دائمى . پس دائمى و ثابت بودن آن جنات خود اشاره است به اينكه مغفرت مزبور در آيه شامل همه گناهان مى شود.
علاوه بر اين ، در آيه شريفه ميان ثمن و مثمن معامله ، مقابله واقع شده . آنچه مومن به خدا مى دهد، متاع قليل دنياى ناپايدار است ، و آنچه خدا به وعده داده تا او را دلخوش سازد تا بـا طـيـب نـفـس و اراده اى قـوى به معامله اقدام كند و خود را قربانى نمايد متاع و زندگى دائمـى و بـاقـى اسـت ، و بـه همين جهت به منظور تاءكيد اين مطلب در آخر فرمود: (ذلك الفوز العظيم ).

و اخرى تحبونها نصر من اللّه و فتح قريب ...

ايـن آيـه عـطـف اسـت بر جمله (يغفر لكم ...) و كلمه (اخرى ) صفتى است كه در جاى موصوف به كار رفته ، و نيز خبرى است براى مبتدائى كه حذف شده ، و جمله (نصر من اللّه و فتح قريب ) بيان كلمه (اخرى ) است ، و تقدير كلام اين است : (و لكم نعمه - و يـا خـصـله - اخـرى تـحـبـونـهـا و هـى نـصـر مـن اللّه و فـتـح عـاجـل - و شـمـا نـعـمتى - و يا خصلتى - ديگر داريد، كه دوستش ‍ داريد، و آن عبارت است از نصرتى از خدا و فتحى نزديك
و جـمـله (و بشر المؤ منين ) عطف است بر چيزى كه از جمله سابق فهميده مى شد، گويا فرموده : (قل يا ايها الذين امنوا هل ادلكم ...)، و (بشر المؤ منين ).
اين بشارت در مقابل بشارتى است كه در آيه شريفه زير واقع شده ، مى فرمايد: (ان اللّه اشـتـرى مـن المـؤ مـنـيـن انـفـسـهم و اموالهم بان لهم الجنه ... فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به ،
و از ايـن مـحـاذات و مـقابله روشن مى شود كه مژده اى هم كه در آيه مورد بحث داده شده ، در خـصـوص نـصـرت و فتح نيست ، بلكه مجموع پاداشهايى است كه خدا در دنيا و آخرت مى دهد.
هـمـه ايـن مـطالب امورى است كه از آيه شريفه به كمك سياق و اعراب كلماتش استفاده مى شود، ولى مفسرين در معناى آيه سخنانى ديگر گفته اند كه سياق ، آن طور كه بايد با آن مـسـاعـد نـيـسـت ، و بـه هـمـيـن جـهـت از نـقـل آن خـوددارى كـرديـم . بـعـضـى هـم احتمال داده اند كه جمله (و بشر المؤ منين ) استينافى و جديد باشد.
معناى اينكه فرمود: (كونوا انصار الله ...)

يا ايها الذين امنوا كونوا انصار اللّه ...

يـعـنـى آنـقـدر ديـن خـدا را يـارى كـنـيـد كه به اين علامت شناخته شويد. بنابر اين ، آيه شـريـفـه جـنـبـه تـرقـى نـسـبـت بـه آيـه قـبـلى دارد كـه مـى فـرمـود (هـل ادلكـم ...)، در نـتـيـجـه بـرگـشـت مـعـنـاى هـر دو آيـه بـه ايـن مـى شود: با جان و مال خود تجارت كنيد، و خدا را با ايمان و جهاد در راه او يارى نماييد، و بر يارى خود دوام و ثبات داشته باشيد.
و مـنـظـور از يـارى كـردن خـدا يـارى پـيامبر خدا در پيش گرفتن راهى است كه آدمى را با بـصـيـرت بـه سـوى خـدا مـى كـشـانـد، هـمـچـنـان كـه در جـاى ديـگـر فـرمـوده : (قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيره انا و من اتبعنى ).
دليل بر اينكه منظور از يارى خدا، يارى دين خدا و پيامبر خدا است ، است كه جمله (كونوا انـصـار اللّه ) را تـشـبـيـه مى كند به گفتار عيسى (عليه السلام )، مى فرمايد: (كما قـال عـيـسـى بـن مـريـم للحـواريـيـن مـن انـصـارى الى اللّه قـال الحـواريـون نحن انصار اللّه - همان طور كه عيسى بن مريم به حواريين گفت : چه كسى ياور من به سوى خدا) است ؟ حواريين گفتند ماييم انصار خدا پس انصار خدا بودن حواريين معنايش اين بود كه انصار عيسى بن مريم باشند در پيمودن راه خدا، و توجه به آن درگـاه . و راه خـدا هـمـان توحيد و اخلاص ‍ عبادت براى خداى سبحان است . پس ، ازجمله (نـحـن انـصـار اللّه ) مـحاذى و مقابل جمله (من انصارى الى اللّه ) قرار گرفته ، و مـطـابـق آن واقـع شـده ، مـعـلوم مـى شـود كـه مـعناى هر دو جمله يكى است ، يعنى معناى جمله (نحن انصار اللّه ) هم (من انصارى الى اللّه ) است . پس اينكه مخاطبين در جمله (يا ايها الذين امنوا كونوا انصار اللّه ) انصار خدا باشند، معنايش اين است
كـه انـصـار رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) در نـشـر دعوت و اعلاى كلمه حق بـاشـنـد، و در ايـن راه جـهـاد كـنـنـد، و ايـن هـمـان ايـمـان آوردن بـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم )، و اطاعت قاطع و صادق او در اوامر و نواهى او است ، همچ نان كه از سياق آيات سوره هم همين معنا استفاده مى شود.
(فـامـنـت طـائفه من بنى اسرائيل و كفرت طائفه فايدنا الذين امنوا على عدوهم فاصبحوا ظـاهرين ) - اين ق