يانى كاملا انگيزنده ، مسلمين را وادار مى كند كه نسبت به نماز جمعه اهتمام بـورزنـد، و آنـچـه در به پاداش تنش لازم است فراهم سازند، چون نماز جمعه از شعائر بـزرگ خـدا اسـت كـه تـعـظـيـم و اهـتـمام به امر آن ، هم دنياى مردم را اصلاح مى كند، و هم آخرتشان را، و خداى تعالى بيان اين مطلب را با تسبيح و ثناى بر خود آغاز كرد كه در مـيـان قـومـى امـى رسـولى از خـود آنـان مبعوث كرد تا آيات او را بر آنان بخواند، و با اعمال صالح و اخلاق پاك تزكيه شاءن كند، و كتاب و حكمتشان بياموزد و به همين منظور كـتـاب خـدا و مـعـارف ديـنـش را بـه بهترين وجهى بر آنان و افرادى كه به آنان ملحق مى شوند، و نسل هاى بعد از آنان تحميل كرد،
و زنـهـارشـان داد از ايـن كـه مـثـل يـهـود نـبـاشـنـد كـه خـداى تـعـالى تـورات را بر آنان تـحـمـيـل كـرد، ولى آنـان آن را حـمـل نـكـردنـد، و بـه مـعارف آن معتقد نشدند، و به احكامش عمل نكردند، در نتيجه مانند الاغى شدند كه بارش كتاب باشد.
و در آخر به عنوان نتيجه دستور مى دهد كه وقتى بانك نماز جمعه بلند مى شود بازار و دادوسـتد را رها نموده ، به سوى ذكر خدا بشتابند. و نيز افرادى را كه خلاف اين دستور عـمـل مـى كـنـنـد، و رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) را در حـالى كـه مـشـغـول خـطـبـه نـمـاز است رها نموده ، به سوى دادوستد مى روند، سرزنش مى كند، و اين رفـتـار را نـشانه آن مى داند كه اين گونه افراد معارف كتاب خدا و احكامش را نپذيرفته اند. اين سوره در مدينه نازل شده است .
معناى اينكه آنچه در آسمان و زمين است خدا را تسبيح مى كنند

يسبح لله مافى السموات و ما فى الارض الملك القدوس العزيز الحكيم

كلمه (تسبيح ) به معناى منزه دانستن است . وقتى مى گوييم : (سبحان اللّه ) معنايش اين است كه طهارت و نزاهت از همه عيوب و نقائص را به او نسبت مى دهيم .
و اگـر از تـسـبـيح ، در آيه با صيغه مضارع تعبير كرده ، براى اين است كه استمرار را بفهماند. پس معناى آن اين نيست كه نامبردگان ، در آينده تسبيح مى كنند، بلكه معنايش اين اسـت كـه هـمـواره و مـستمرا تسبيح مى كنند. و كلمه (ملك ) - به فتح ميم و كسر لام - كـسـى است كه مقام حكمرا نى در نظام جامعه مختص به او است . و كلمه (قدوس ) صيغه مـبـالغـه از قـدس اسـت ، كه آن نيز به معناى نزاهت و طهارت است . و كلمه (عزيز) به مـعـنـاى مقتدرى است كه هر گز شكست نمى پذيرد. و كلمه (حكيم ) به معناى متقن كار، و كـسى است كه هيچ عملى از وى از جهل و گزاف ناشى نمى شود، هر چه مى كند با علم مى كند، و براى آن مصالحى در نظر مى گيرد.
اين آيه شريفه مقدمه و زمينه چينى است براى آيه بعدى ، يعنى (هو الذى بعث ...) كه مـتـعـرض مـساءله بعثت رسول اللّه است ، و مى فرمايد: غرض از بعثت او اين بود كه مردم به كمال و به سعادت برسند، و بعد از ضلالتى آشكار كه داشتند هدايت گردند.
و امـا اينكه چگونه آنچه در آسمانها و زمين است خدا را تسبيح مى كنند؟ جوابش اين است كه مـوجـودات آسـمـانـى و زمـيـنـى (هـمـان طـور كـه بـا آنـچـه از كـمـال دارند از كمال صانع خود حكايت مى كنند همچنين ) با نقصى كه در آنها است و جبران كـنـنـده آن خـدا است ، و با حوائجى كه دارند و برآورنده اش خدا است ، خدا را از هر نقص و حاجت منزه مى دارند، چون هيچ حاجت و نقصى نيست مگر آن كه تنها كسى كه اميد برآوردن آن حـاجـت و جبران كردن آن نقص در او مى رود خداى تعالى است ، پس خود او مسبح و منزه از هر نقص و حاجت است ،
و در نـتـيجه حكمرانى در نظام تكوين در بين خلق و بر طبق دلخواه هم ، تنها حق او است . و همچنين حكمرانى و تشريع قانون در نظام تشريع و در بندگانش به هر طور كه صلاح بـدانـد خـاص او اسـت ، و او مـلكـى اسـت كـه مـى تـوانـد در اهل مملكتش حكم براند، و بر اهل مملكت است كه او را اطاعت كنند.
مقتضيات منزه بودن خداى تعالى از هر نقص و حاجت 
يـكـى ديـگـر از مـقـتضيات نزاهتش اين است كه اگر در نظام تشريع براى خلق خود دينى تـشـريـع مـى كـنـد، از ايـن جـهـت نـيست كه احتياجى به عبادت و اطاعت آنان داشته باشد، و بـخـواهد با عبادت آنان نقصى از خود جبران و حاجتى از خود برآورد، چون او قدوس و منزه از هر نقص و حاجت است .
يـكـى ديـگر اين است كه اگر دينى براى خلقش تشريع كرد و آن را به وسيله رسولش بـه اطـلاع خـلق رسـانـيد، و خلق دعوت آن رسول را نپذيرفتند، و در نتيجه خدا را اطاعت و عـبادت نكردند، نقصى بر ساحت مقدسش عارض نمى شود، و بر دامن كبريائى اش گردى نـمـى نـشـيـنـد، و نـه چـنان است كه خلق او را شكست داده باشند، چون او عزيز است ، يعنى مقتدرى است شكست ناپذير.
و بـاز اگـر بـه مـقـتـضـاى مـلك بـودن و قـدوس و عـزيـز بودنش دينى براى بندگانش تـشـريـع مـى كـنـد، ممكن نيست بيهوده و بدون نتيجه تشريع كرده باشد، براى اينكه او حـكـيم على الاطلاق است ، آنچه مى كند جز به خاطر مصلحتى كه دارد نمى كند، و نيز آنچه اراده مـى كـنـد جـز بـه نـفع بندگانش و خيرى كه به خود آنان عايد شود نمى كند، تنها سعادت دنيا و آخرت آنان را در نظر دارد.
و كـوتـاه سـخن اينكه : تشريع دين ، و انزال كتب آسمانى ، و بعث رسولان براى تلاوت آيـات آن كـتـاب بـراى مـردم ، و تـزكـيـه و تـعـليـم خـلق ، هـمـه اش فـضـل و مـنـتـى از خـدا، و بـه هـمـيـن جـهـت در آيـه بـعـدى مـنـت آن فضل را بر مردم مى گذارد و مى فرمايد:
مقصود از (اميين )

هو الذى بعث فى الا ميين رسولا منهم ...

كلمه (اميين ) جمع كلمه (امى ) است ، يعنى كسى كه قادر بر خواندن و نوشتن نيست . و مـنـظـور از بـى سـوادان - بـه طـورى كه گفته شده - مردم عرب هستند، كه در عصر رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) بـيشترشان بى سواد بودند، و جز افرادى انـگـشـت شـمـار قـادر بـر خـوانـدن و نـوشـتـن نـبـودنـد، و خـود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم صرفنظر از رسالتش از همان اكثريت بود، و لذا فـرمـود: (هـو الذى بـعـث فـى الاميين رسولا منهم ): او كسى است كه در ميان مردمى بى سواد رسولى از جنس خود آنان و براى همه آنان مبعوث كرد.
بـعـضـى احـتـمـال داده انـد كـه مـراد از كـلمـه (امـيـيـن ) مـشـركـيـن بـاشـنـد، يـعـنـى غـير اهـل كـتـاب ، بـه شـهـادت ايـنـكـه قـرآن كـريـم از يـهـوديـان نـقـل مـى كـنـد كـه گـفـتـنـد: (ليـس عـليـنـا فـى الامـيـيـن سبيل ).
ليكن اين احتمال درست نيست ، براى اينكه در ذيل آيه مى فرمايد: (يتلوا عليهم آياته ) يـعـنـى او را مـبعوث كرد تا آيات خدا را بر آن اميين بخواند، و اگر منظور ازكلمه مشركين بـاشـنـد، بـايـد بـگـويـيـم كـه آيـاتـى از قـرآن تـنـهـا بـر مـشـركين خوانده مى شده ، و حـال آنـكـه هـيـچ آيـه اى در قـرآن نـيـسـت كـه مـخـصـوص غـيـر عـرب ، و غـيـر اهل كتاب باشد.
بـعـضـى ديـگـر احـتـمـال داده انـد كـه مـنـظـور از امـيـيـن اهل مكّه باشد، براى مكه را (ام القرى ) مى گفتند. اين نيز درست نيست ، براى اينكه با مـدنـى بـودن س