ميعا)، و نيز مى فرمايد: (و لله العزه و لرسوله و للمؤ منين ).
و نـيـز جـمـعى كه همان دسته اول و منكرين اديانند معتقدند كه كشته شدن در راه خدا مرگ و نـابـودى اسـت ، ولى قـرآن آن را حـيـات دانـسـتـه مـى فـرمـايـد: (و لا تـقـولوا لمـن يقتل فى سبيل اللّه اموات بل احياء و لكن لا تشعرون ).
و مـعـارفـى ديـگـر از ايـن قـبيل كه منكرين اديان و دنياپرستان درباره آنها آراء و عقائدى دارنـد، و قـرآن تـخـطـئه شـان نـمـوده ، بـه سـوى مـعـارفـى ديـگـر دعوتشان مى كند، و رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) در آيـه شـريـفـه (ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه ) ماءمور دعوت به آن شده است . و اين معارف كه نـمـونه اى از آن ذكر شد معارف و علوم بسيار زيادى است كه زندگى دنيا خلاف آن را در ذهـن تـصـوير مى كند، و همان خلاف را آن چنان آرايش مى دهد كه صاحب ذهن ، آن را حقيقت مى پـنـدارد، و خـداى تـعـالى در كـتـاب مـجيدش و رسول خدا به امر خدا در تعليمش مؤ منين را هشدار داده ،
دسـتـور مـى دهـد كـه مـؤ مـنين يكديگر را به آنچه حقيقت سفارش كنند، همچنان كه فرموده : (ان الانـسـان لفـى خـسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق )، و نيز فـرمـوده : (يـوتى الحكمه من يشاء و من يوت الحكمه فقد اوتى خيرا كثيرا و ما يذكر الا اولوا الالباب ).
پـس قـرآن در حـقـيـقـت مـى خـواهـد انـسـان را در قـالبـى از عـلم و عـمل بريزد كه قالبى جديد و ريخته گرى اش هم طرزى جديد است ، قرآن مى خواهد با ايـن ريـخـته گرى اش انسانى بسازد داراى حياتى كه به دنبالش مرگ نيست ، و تا ابد پـايـدار اسـت ، و بـه هـمـيـن مـعـنـا آيـه زيـر اشاره نموده ، مى فرمايد: (استجيبوا لله و للرسـول اذا دعاكم لما يحييكم )، و نيز مى فرمايد: (او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس كمن مثله فى الظلمات ليس بخارج منها).
و ما وجه حكمت و معناى آن را در هر آيه اى كه سخن از حكمت داشت ذكر كرديم ، البته به آن مقدارى كه كتاب مجال بحثش را داشت .
و از آن چـه گـذشـت مـعـلوم شـد اينكه بعضى گفته اند: تفسير قرآن ، تلاوت آنست ، و اما غور و كنجكاوى در معانى آيات قرآن تاويل ، و ممنوع مى باشد فاسد و سخنى بسيار دور از ذهن است .يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (9) 
فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (10) 
وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِماً قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (11)

ترجمه آيات

هان اى كسانى كه ايمان آورديد هنگامى كه در روز جمعه براى نماز جمعه اذان داده مى شود به سوى ذكر خدا بشتابيد و دادوستد را رها كنيد، اگر بفهميد براى شما بهتر است (9).
و چـون نـمـاز بـه پـايـان رسـيـد در زمـيـن پـراكـنـده شـويـد و از فضل خدا طلب كنيد و خدا را بسيار ياد كنيد تا شايد رستگار گرديد (10).
و چـون در بين نماز از تجارت و لهوى با خبر مى شوند به سوى آن متفرق گشته تو را در حال خطبه سر پا رها مى كنند بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خدا بهترين رازقان است (11).

بيان آيات

ايـن آيات وجوب نماز جمعه و حرمت معامله را در هنگام حضور نماز تا ضمن كسانى را كه در حال خطبه نماز آن را رها نموده ،
بـه دنـبـال لهـو و تـجـارت مـى رونـد عـتـاب نـمـوده ، عـمـلشـان را عمل بسيار ناپسند مى داند.
بـيـان آيـات مـربـوط بـه نـمـاز جـمـعـه ، امـر بـه شـتـاب بـدان و رهـا كردن هر كارى بازدارندهاز آن 

يـا ايـهـا الذيـن امـنـوا اذا نـودى للصـلوة مـن يـوم الجمعه فاسعوا الى ذكر اللّه و ذروا البيع ...

مـنظور از نداء براى نماز جمعه ، همان اذان ظهر روز جمعه است ، همچنان كه در آيه (و اذا ناديتم الى الصلوه اتخذوها هزوا)، نيز مراد همين است .
كـلمـه (جـمعه ) - به ضم حرف جيم و ميم ، يا به ضم جيم و سكون ميم - به معناى يك روز از هفته است ، كه عرب قديم آن را (يوم العروبه ) مى گفته اند، و سپس آن را جـمـعـه خـوانـده انـد، و اين نام بيشتر مورد استعمال قرار گرفت . و منظور از (نماز روز جـمـعـه ) همان نمازى است كه مخصوص روز جمعه تشريع شده . و منظور از (سعى به سوى ذكر خدا) دويدن به سوى نماز جمعه است . و مراد از (ذكر خدا) همان نماز است ، همچنان كه در آيه (و لذكر اللّه اكبر) به طورى كه گفته اند مراد نماز است .
ولى بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـنـظـور از (ذكـر خدا) در خصوص آيه مورد بحث خطبه هاى قـبـل از نـماز است . و جمله (و ذروا البيع ) امر به ترك بيع است ، و به طورى كه از سـيـاق بـرمـى آيـد در حـقـيـقـت نـهـى از هـر عـمـلى اسـت كـه انـسـان را از نـماز باز بدارد، حـال چـه خـريـد و فـروش بـاشد، و چه عملى ديگر. و اگر نهى را مخصوص به خريد و فـروش كـرد، از ايـن بـاب بـوده كـه خريد و فروش روشن ترين مصداق اعمالى است كه آدمى را از نماز باز مى دارد.
و مـعـنـاى آيـه اين است كه : اى كسانى كه ايمان آورده ايد! وقتى در روز جمعه براى نماز جـمـعـه اذان مـى گويند، تندتر بدويد، و براى رسيدن به نماز از خريد و فروش و هر عملى كه شما را از نماز باز مى دارد دست برداريد.
و جـمـله (ذلكـم خـير لكم ان كنتم تعلمون ) تشويق و تحريك مسلمانها به نماز و ترك بيعى است كه بدان ماءمور شده اند.

فـاذا قـضـيـت الصـلوه فـانـت شـروا فـى الارض و ابـتـغـوا مـن فضل اللّه ...

منظور از (قضاء صلوة ) اقامه نماز جمعه ، و تمام شدن آن است . و مراد از (انتشار در ارض ) مـتـفـرق شدن مردم در زمين و مشغول شدن در كارهاى روزانه براى به دست آوردن فضل خدا - يعنى رزق و روزى - است .
و اگـر در مـيـان هـمـه كـارهـاى روزانـه فـقـط طـلب رزق را نـام بـرد، بـراى اين بود كه مـقـابـل تـرك بـيع در آيه قبلى واقع شود، ليكن از آنجايى كه ما در آيه قبلى گفتيم كه مـنـظـور از تـرك بـيـع هـمـه كـارهـايـى اسـت كه آدمى را از نماز باز مى دارد، لاجرم بايد بـگـويـيـم منظور از طلب رزق هم همه كارهايى است كه عطيه خداى تعالى را در پى دارد، چه طلب رزق و چه عيادت مريض ، و يا سعى در برآوردن حاجت مسلمان ، و يا زيارت برادر ديـنـى يـا حـضـور در مـجـلس عـلم ، و يـا كـارهـايـى ديـگـر از ايـن قبيل .
جـمـله (فـانـتـشـروا فـى الارض ) امرى است كه بعد از نهى قرار گرفته ، و از نظر ادبـى و قـواعد علم اصول تنها جواز و اباحه را افاده مى كند، هر چند كه امر هميشه براى افاده وجوب است ، و همچنين جمله (و ابتغوا) و جمله (و اذكروا).
(و اذكـروا اللّه كـثـيرا لعلكم تفلحون ) - منظور از ذكر در اينجا اعم از ذكر زبانى و قـلبـى اسـت ، در نـتيجه شامل توجه باطنى به خدا ن