يز مى شود. و كلمه (فلاح ) به مـعـناى نجات از هر نوع بدبختى و شقاء است كه در مورد آيه با در نظر گرفتن مطالب قـبـلى ، يـعـنـى مـساءله تزكيه و تعليم ، و مطالب بعدى ، يعنى توبيخ و عتاب شديد، مـنـظور همان زكات و علم خواهد بود، چون وقتى انسان زياد به ياد خدا باشد، اين ياد خدا در نـفـس آدمـى رسـوخ مـى كـنـد، و در ذهـن نـقـش مـى بـنـدد، و عوامل غفلت را از دل ريشه كن ساخته ، باعث تقواى دينى مى شود كه خود مظنه فلاح است ، همچنان كه فرموده : (و اتقوا اللّه لعل كم تفلحون ).

و اذا راوا تجاره او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما...

كـلمـه (انـفـضـاض ) كـه مـصـدر (انفضوا) است - به طورى كه راغب گفته - به مـعـنـاى شـكـسـتـه شـدن چيزى ، و متلاشى شدن اجزاى آن است ، و در مورد آيه استعاره شده براى متفرق شدن مردم از محل نماز.
روايـات وارده از ائمـه اهـل بـيـت (عـليـهـم السـلام ) و از طـرق اهل سنت متفقند در اينكه كاروانى از تجار وارد مدينه شد،
و آن روز روز جـمـعـه بـود، و مـردم در نـمـاز جـمـعـه شـركـت كـرده بـودنـد. رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) مشغول خطبه نماز بود. كاروانيان به منظور اعـلام آمـدن خـود، طـبـل و دائره كـوبـيـدنـد، مـردم داخـل مـسـجـد، نـمـاز و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را رها نموده ، به طرف كاروانيان متفرق شدند. ايـن آيـه شـريـفـه بـديـن مـنـاسـبـت نـازل شـد. و بـنـابـر ايـن مـنـظـور ازهـمـان اسـتعمال طبل و دائره و ساير آلات طرب به منظور جمع شدن مردم است . و ضمير در اليها به تجارت برمى گردد، چون مقصود اصلى مردم از متفرق شدن همان رسيدن به تجارت بود، و طبل و دائره وسيله اى براى تجارت بوده ، نه مقصود اصلى .
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـته اند: ضمير (اليها) به كلمه (احدهما - يكى از لهو يا تـجـارت ) كه در تقديربرمى گردد، گويا فرموده : (انفضوا الى اللّه و، و انفضوا الى التـجـاره ) يـعـنـى : يـا بـه طـرف سـر و صـداى طـبـل مـتـفـرق شـدنـد، و يـا بـه طـرف تـجـارت ، چـون هـر يـك از ايـن دو عـامـل سـبـب جـداگـانـه اى بـود، براى متفرق شدن مردم . و به همين جهت در آيه شريفه با آوردن كـلمـه (اءو) بـيـن آن دو تـرديـد انـداخـت ، و نـفرمود (تجاره و لهوا)، و ضمير مـذكـور هـم صـلاحـيـت براى برگشتن به هر دو عامل را دارد. خواهى گفت : بايد ضمير با مـرجـعـش از نـظـر مـذكـر و مـونـث بـودن مـطـابـق بـاشـد، و كـلمه (لهو) مذكر، و ضمير (اليـها) مونث است . جواب مى گوييم : بله ، قاعده همين است ، ليكن كلمه (لهو) چون در اصل مصدر است ، لذا هم مى شود ضمير مذكر به آن برگردانيد و هم مونث .
و بـاز به همين جهت است كه (ما عند اللّه ) را بهتر از هر دو دانسته ، و فرموده : (خير مـن اللهـو و مـن التـجـاره ) و آن دو را جـدا جـدا ذكـر كـرد، و نـفـرمـوده : (خير من اللهو و التجاره ).
مـعـنـاى ايـنـكـه فـرمـود: (بـگـو آنـچـه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است ...) 
(قل ما عند اللّه خير من اللهو و من التجاره و اللّه خير الرازقين ) - در اين قسمت از آيه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) امر مى كند كه مردم را به خطايى كه مرتكب شـدنـد مـتنبه كند، و بفهماند كه كارشان چقدر زشت بوده . و مراد از جمله (ما عند اللّه ) ثـوابـى اسـت كـه خـداى تعالى در برابر شنيدن خطبه و موعظه در نماز جم عه عطاء مى فرمايد.
و معناى جمله اين است كه : به ايشان بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است ، بـراى ايـنكه ثواب خداى تعالى خير حقيقى و دائمى ، و بدون انقطاع است ، و اما آنچه در لهـو و تـجـارت اگـر خـيـر بـاشـد خـيـرى خـيـالى و غـيـر دائمـى و بـاطـل اسـت . و عـلاوه بـر اين ، چه بسا خشم خدا را در پى داشته باشد، همچ نان كه لهو هميشه خشم خداى تعالى را در پى دارد.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: كـلمـه (خـيـر) كـه در آيـه اسـتـعـمـال شـده مـعـناى افعل التفضيل را ندارد (يعنى كلمه (خير) به معناى (بهتر) نيست بلكه به معناى (خوب ) است )، همچنان كه در آيه (ءارباب متفرقون خير ام اللّه الواحد القهار) اين چنين است ، و اين گونه استعمالها در مورد كلمه مذكور شايع است .
و در آيـه شـريـفـه كه مى فرمايد: (و اذا راوا...)، التفاتى از خطاب (فانتشروا - متفرق شويد) به غيبت (و اذا راوا - و چون لهو و تجارتى مى بينند)، به كار رفته ، و نـكـتـه آن تـاءكـيـد مـفـاد سـيـاق - يـعـنـى آن عـتـاب و اسـتـهـجـانـى كـه در عـمـل آنـان بـود - است ، و مى خواهد بفهماند اين مردم كه از شرافت و افتخار گوش دادن بـه سـخـنـان شـخـصـى چـون خـاتـم انـبـيـاء اعـراض مـى كـنـنـد، قابليت آن را ندارند كه پروردگارشان روى سخن به ايشان بكند.
در جمله (قل ما عند اللّه خير) هم اشاره اى به اين اعراض خدا هست ، چون مى توانست خداى تـعـالى را گـويـنـده قـرار ده د، و بـفـرمـايـد (آنـچه نزد ما است بهتر است ) ولى به پيامبرش فرمود از قول او به ايشان بگويد آنچه نزد خداست بهتر است و در همين مقدار هم بـه پـيـامـبـرش نـفـرمـود (قـل - بـه ايـشـان بـگـو) تـنـهـا فـرمـود: (قـل ) هـمـچـنان كه اول آيه هم كه فرمود (و اذا راوا) ضمير آن را بدون داشتن مرجع آورد، چـون قـبـلا نـامـى از ايـشان نبرده بود، تا ضمير به ايشان برگرداند، بلكه به دلالت سـيـاق اكـتـفـاء نـمـود، و همه اينها شدت خشم و اعراض خداى تعالى را از ايشان مى رساند. و كلمه (خير الرازقين ) يكى از اسماى حسناى خداست ، نظير رازق ، كه آن نيز نام او است . و ما در سابق درباره معناى رازقيت خداى تعالى بحث كرديم .
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى دربـــاره شـــتـــاب بـــه ســـوى نـــمـــاز جـــمـــعـــه وتعطيل كارها، انتشار در زمين بعد از نماز و طلب رزق ، و...)
در كـتـاب فـقيه روايت آمده كه : در مدينه هر وقت موذن در روز جمعه اذان مى گفت : شخصى نـدا مـى داد ديـگـر خـريـد و فروش مكنيد، حرام است ، براى اينكه حق تعالى فرموده (يا ايها الذين امنوا اذا نودى للصلوه من يوم الجمعه فاسعوا الى ذكر اللّه و ذروا البيع )
مـؤ لف : اين روايت را الدر المنثور هم از ابن ابى شيبه ، عبد بن حميد، و ابن منذر از ميمون بـن مـهـران نـقـل كـرده ، و تـرجـمه عبارت روايت وى چنين است . در مدينه رسم چنين بود كه هرگاه موذن اذان روز جمعه را مى گفت ،
در بازارها ندا در مى دادند: بيع حرام شد، بيع حرام شد.
و تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل جـمـله (فاسعوا الى ذكر اللّه ) گفته : (سعى ) به معناى سـرعـت در راه رفـتـن اسـت ، و در روايـت ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه فـرمـود: وقـتـى گـفته مى شود (فاسعوا) معنايش اين است كه برويد و چون گفته مى شـود (اسـعـوا) مـعـنـايـش اسـت كـه بـراى فـلان هـدف عـمـل كـنـيـد. و در آيـه سـوره جـمـعـه مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه بـراى نـمـاز جـمـعـه شـارب (سـبـيـل ) خـود را كـوتـاه كـنـيـد، و مـوى زيـر بـغـل را زائل سـازيـد، نـاخـن بـگيريد، غسل كنيد، بهترين و نظيف ترين جامه را بپوشي