، و خود را مـعـطـر سازيد، اينها سعى براى نماز جمعه است . و سعى براى روز قيامت هم اين است كه آدمـى خـود را بـراى آن روز مـهـيـا كـنـد، هـمچنان كه فرموده : و (من اراد الاخرة و سعى لها سعيها و هو مومن ).
مؤ لف : منظور امام (عليه السلام ) اين است كه كلمه سعى در همه جا به معناى دويدن نيست .
و در مجمع البيان مى گويد: انس از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) روايت كرده كـه در ذيـل جـمـله (فـاذا قـضيت الصلوه فانتشروا فى الارض ...) فرمود: منظور متفرق شـدن بـراى كـسـب و كـار و طـلب دنيا نيست ، بلكه منظور عيادت مريض و تشييع جنازه ، و زيارت برادراست .
مـؤ لف : ايـن روايـت را سـيـوطـى هـم در الدر المـنـثـور از ابـن جـريـر، از انـس از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم )، و از ابـن مـردويه ، از ابن عباس از آن جناب نقل كرده .
و در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: نماز در روز جمعه ، و انتشار در روز شنبه است .
سه طائفه اى كه دعايشان مستجاب نمى شود
مؤ لف : در اين معنا روايات ديگرى نيز هست .
بـاز در آن كـتـاب اسـت كـه عـمـر بـن يـزيـد از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود:
درسـت مى بينيد كه براى برآوردن حوائج سوار مى شوم ، با اينكه خداى تعالى قضاى حـوائج را تـكـفـل فـرمـوده ، نـه بـراى ايـن اسـت كـه در تـكـفـل خـداى تـعـالى شـك دارم ، بـلكـه دوسـت دارم خـداى تـعـالى مـرا در حـال طـلب رزق حـلال بـبـيـنـد مـگـر نـشـنـيده اى كه خداى تعالى مى فرمايد (فاذا قضيت الصلوه فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل اللّه )
تـو گـمـان مـى كـنـى اگـر مـردى داخـل خـانـه اى شـود، و در آن را بـه روى خـود گل بگيرد، و پيش خود بگويد: رزق من برايم از بالا فرو مى آيد، آيا اين منطق درست است ؟ هـرگـز درست نيست ، و چنين شخصى يكى از آن سه نفرى است كه دعايشان مستجاب نمى شود.
راوى مـى گـويـد عـرضـه داشتم : آن سه طائفه چه كسانى هستند؟ فرمود: مردى كه زنى دارد و مـرگ او را از خدا مى خواهد، چنين دعايى مستجاب نيست ، براى اينكه عصمت آن زن به دسـت او اسـت ، مى تواند طلاقش داده آزادش كند. دوم مردى كه با كسى معامله اى كرده ، و يا حـقـى بـر او دارد، و در هـنگام حقدار شدن شاهدى نگرفته ، و آن شخص منكر حق او شده ، و عـليـه او نـفـريـن مـى كـنـد، چنين كسى هم دعايش مستجاب نيست ، براى اينكه به وظيفه خود عـمل نكرده . سوم مردى كه با سرمايه اى كه دارد مى تواند رزق خود را در آورد، ولى در خـانـه مـى نـشـيـنـد و بـه طـلب رزق بـيـرون نـمـى رود، و از خدا رزق نمى خواهد، تا همه سرمايه را بخورد، آن وقت دست به دعا برمى دارد، دعاى او هم مستجاب نيست .
چـــنـــد روايـــت دربـاره پراكنده شدن مردم از نزد پيامبر(ص ) در حالى كه خطبه جمعه مىخواند، و نزول آيه : اذا راءوا تجارة او لهوا انفضوا اليها...) 
و نيز در همان كتاب آمده كه جابر بن عبداللّه گفت : كاروانى وارد مدينه شد، در حالى كه مـا بـا رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) مشغول نماز بوديم ، مردم (نماز را رها كرده ) به سوى آن كاروان رفتند، و به جز دوازده نـفـر كـه يـكى از ايشان من بودم كسى باقى نماند، و در اين جريان بود كه آيه شريفه (و اذا راوا تـجـاره او لهـوا انـفـضـوا اليـهـا...) نازل گرديد.
و از كـتـاب عـوالى اللئالى حـكـايـت شـده كـه مـقـاتـل بـن سـليـمـان گـفته : در بينى كه رسـول خـدا (صـلى الله عـليـه و آله وسلم ) در روز جمعه خطبه مى خواند، دحيه كلبى با مـال التـجـاره از شـام آمـد، و او هـر وقـت مى آمد در مدينه هيچ كس باقى نمى ماند، همه به سوى او مى آمدند، چون هر وقت مال التجاره مى آورد، تمامى آنچه مردم بدان نيازمند بودند مـى آورد، از آرد و گـنـدم و غـيـر آن ، و نـيـز هـر وقـت مـى آمـد طبل مى زد تا مردم از آمدنش مطلع شوند و از او جنس بخرند
آن روز كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در خطبه نماز جمعه بود، دحيه كلبى وارد شهر مدينه شد، و در آن ايام هنوز اسلام نياورده بود، مردم آن جناب را بالاى منبر تنها گـذاشـتـنـد، و رفـتند، و در مسجد به جز دوازده نفر كسى نماند. حضرت فرمود: اگر اين دوازده نـفـر هـم مـى رفـتـند خداى تعالى از آسمان سنگ بر آنان مى باريد، اينجا بود كه سوره جمعه بر آن حضرت نازل شد.
مـؤ لف : ايـن داسـتـان بـه طـرق بـسـيـارى هـم از طـرق شـيـعـه و هـم از طـرق اهـل سـنـت روايـت شـده ، و اخـبـار در عـدد بـاقـى مـانـدگـان در مـسـجـد از هـفـت تـا چهل نفر اختلاف دارد.
و نيز در مجمع البيان است كه جمله (انفضوا) به معناى اين است كه مردم متفرق شدند. و از امـام صـادق (عـليه السلام ) روايت شده كه فرمود: به معناى (منصرف شدند) است . يعنى مردم به سوى تجارت منصرف شده ، و تو را سر پا بالاى منبر تنها گذاشتند.
جـابـر بـن سـمره مى گويد: من هيچگاه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را نديدم كـه نـشـسـتـه خـطـبـه بـخواند، پس اگر كسى برايت حديث كرد كه آن جناب نشسته خطبه خوانده دروغ گفته است .
مؤ لف : اين معنا در رواياتى ديگر نيز آمده .
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن ابـى شـيـبـه از طـاووس روايـت كـرده كـه گـفـت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و ابو بكر و عمر و عثمان همگى ايستاده خطبه مى خواندند، و اولين كسى كه بالاى منبر نشست ، معاويه بن ابى سفيان بود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:946.txt:آیات 1 - 8 (1)">آیات 1 - 8 (1)</a><a class="text" href="widget:text:947.txt:آیات 1 - 8 (2)">آیات 1 - 8 (2)</a><a class="text" href="widget:text:948.txt:آیات 9 - 11">آیات 9 - 11</a></body></html>بـسـم اللّه الرحـمـن الرحـيـم

إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ (1) 
اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (2) 
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ (3) 
وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (4)‏ 
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ (5) 
سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (6) 
هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا 