يَفْقَهُونَ (7) 
يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ (8)

ترجمه آيات

به نام خداوند بخشنده مهربان . اى رسول ما چون منافقان (رياكار) نزد تو آمده گفتند كه ما به يقين و حقيقت گواهى مى دهيم كه تو رسول خدايى (فريب مخور) خدا مى داند كه تو رسـول اويى . و خدا گواهى مى دهد كه منافقان (سخن به مكر و خدعه و) دروغ مى گويند (1).
قسم هاى (دروغ ) خود را سپر جان خويش (و مايه فريب مردم ) قرار داده اند تا بدينوسيله راه خدا را (بروى خلق ) ببندند (بدانيد اى اهل ايمان ) كه آنچه مى كنند بسيار بد مى كنند (2).
بـراى آن (نـفـاق و دروغ ) كـه آنـهـا (بـر زبـان ) ايـمـان آوردنـد و سـپـس (بـدل ) كـافر شدند خدا هم مهر (قهر و ظلمت ) بر دلهايشان نهاد تا هيچ (از حقايق ايمان ) درك نكنند (3).
اى رسـول تـو چـون (از بـرون ) كـالبد جسمانى آن منافقان را مشاهده كنى (به آراستگى ظـاهـر) تـو را بـه شـگـفـت آرنـد و اگر سخن گويند (بس چرب زبانند) به سخنهايشان گوش فرا خواهى داد (ولى از درون ) گويى كه چوبى خشك بر ديوارند (و هيچ ايمان و معرفت ندارند و چون در باطن نادرست و بدانديشند) هر صدائى بشنوند بر زبان خويش پـنـدارنـد. اى رسـول (بـدانـكـه ) دشـمـنـان (ديـن و ايمان ) به حقيقت اينان هستند از ايشان برحذر باش ، خدايشان بكشد چقدر (به مكر و دروغ ) از حق باز مى گردند (4).
و هرگاه به آنها گويند بياييد تا رسول خدا براى شما از حق آمرزش طلبد سر بپيچند و بنگرى كه با تكبر و نخوت روى مى گردانند(5).
اى رسول تو از خدا براى آنان آمرزش بخواهى يا نخواهى به حالشان يكسان است ، خدا هـرگـز آنـهـا را نـمى بخشد كه همانا قوم نابكار فاسق را خدا هيچ وقت (به راه سعادت ) هدايت نخواهد كرد (6).
ايـنـهـا هـمـان مـردم بـدخـواهـنـد كـه مـى گـويـنـد بـر اصـحـاب رسول انفاق مال مكنيد تا از گردش پراكنده شوند در صورتى كه خدا را گنجهاى زمين و آسمانها است لكن منافقان درك آن نمى كنند (7).
آنـهـا (پـنـهـانـى ) مـى گـويـنـد اگـر بـه مـديـنه مراجعت كرديم البته بايد (يهوديان ) اربـابـان عـزت و ثـروت مـسـلمـانـان ذليـل را از شـهـر بـيـرون كـنـنـد و حـال آنـكـه عـزت مـخـصـوص خدا و رسول و اهل ايمان است و ليكن منافقان از اين معنى آگاه نيستند (8).

بيان آيات

ايـن سـوره وضـع مـنـافـقـيـن را تـوصيف مى كند، و آنان را به شدت عداوت با مسلمين متهم سـاخـتـه ، رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) را دستور مى دهد، تا از خطر آنان بـرحذر باشد، و مؤ منين را نصيحت مى كند به از كارهايى كه سرانجامش نفاق بپرهيزند، تـا به هلاكت نفاق دچار نگردند، و كارشان به آتش دوزخ منجر نشود. اين سوره در مدينه نازل شده است .

اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول اللّه و اللّه يعلم انك لرسوله و اللّه يشهد ان المنافقين لكاذبون

كـلمـه (مـنافق ) اسم فاعل از باب مفاعله از ماده (نفاق ) است ، كه در عرف قرآن به معناى اظهار ايمان و پنهان داشتن كفر باطنى است .
كـاذب بـودن مـنـافـقـان در شـهادت به رسالت پيامبر(ص ) از باب كذب مخبرى بوده است
و كلمه (كذب ) به معناى دروغ است كه ضد راستى است . و حقيقتش عبارت است از اينكه خـبـرى كـه گوينده مى دهد با خارج مطابقت نداشته باشد، پس (صدق ) و (كذب ) وصـف خـبـر اسـت . ولى چـه بـسـا مطابقت (در صدق ) و مخالفت (در كذب ) به حسب اعـتـقـاد خـبـر دهنده را هم صدق و كذب مى نامند، در نتيجه خبرى كه بر حسب اعتقاد خبر دهنده مـطـابـق بـا واقع باشد، صدق مى نامند، هر چند كه در واقع مطابق نباشد، و مخالفت خبر بـه حـسـب اعـتـقـاد خـبـر دهـنـده را دروغ مـى نـامـنـد، هـر چند كه در واقع مخالف نباشد. نوع اول را صدق و كذب خبرى ، و نوع دوم را صدق و كذب مخبرى مى گويند.
پـس ايـنـكـه فـرمـود: (اذا جـاءك المـنـافـقـون قـالوا نـشـهـد انـك لرسـول اللّه ) حـكـايـت اظـهـار ايـمان منافقين است كه گفتند شهادت مى دهيم كه تو حتما رسـول خـدايـى ، چـون ايـن گفتار ايمان به حقانيت دين است كه وقتى باز شود ايمان به حـقـانـيت هر دستورى است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) آورده ، و ايمان به وحـدانـيـت خـداى تـعـالى و بـه مـعـاد اسـت ، و ايـن هـمـان ايـمـان كامل است .
و ايـنـكـه فـرمـود: (و اللّه يـعـلم انـك لرسـوله ) تثبيتى است از خداى تعالى نسبت به رسـالت رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ). و اينكه با وجود وحى قرآن و مخاطبت قـرآن بـا رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) كه كافى در تثبيت رسالت آن جناب بـود و مـع ذلك بـه ايـن تـثـبـيـت تصريح كرد، براى اين است كه قرينه اى صريح بر كـاذب بـودن مـنـافـقـيـن بـاشد، از اين جهت كه بدانچه مى گويند معتقد نيستند، هر چند كه گفتارشان يعنى رسالت آن جناب صادق است ، پس منافقين در گفتارشان كاذبند به كذب مـخـبرى ، نه به كذب خبرى ، پس جمله (و اللّه يشهد ان المنافقين لكاذبون ) منظورش كذب مخبرى است نه كذب خبرى .

اتخذوا ايمانهم جنه فصدوا عن سبيل اللّه ...

كلمه (ايمان ) - به فتح همره - جمع (يمين ) است و به معناى سوگند مى باشد. و كـلمه (جنه ) - به ضمه جيم - به معناى سپر است ، و منظور از سپر معناى مجازى آن اسـت ، يـعـنـى هـر چـيـزى كـه انـسـان با آن حفظ شود. و كلمه (صد) - به تشديد دال - هم به معناى جلوگيرى مى آيد، و هم به معناى اعراض ، و بنابر معناى دوم مراد اين است كه منافقين از راه خدا - كه همان دين باشد - اعراض نمودند. و گاهى هم به معناى برگرداندن مى آيد. و بنابر اين ،
مراد از جمله مورد بحث مى شود كه : منافقين عامه مردم را از راه دين برگرداندند، در حالى كه خود را در پشت سپر سوگندهاى دروغينشان حفظ كردند.
و مـعناى آيه مى شود كه : منافقين سوگندهاى دروغين خود را وقايه و سپر خود قرار داده ، از راه خـدا و ديـن او اعراض نمودند، و يا به مقدارى كه توانستند امور را فاسد و وارونه ساختند، و بدين وسيله مردم را از دين خدا برگرداندند.
و جـمـله (انـهـم سـاء مـا كـانـوا يـعـمـلون ) تـقـبـيـح اعـمـال منافقين است ، اعمالى كه به طور استمرار -از روزى كه دچار نفاق شدند تا روز نزول سوره - مرتكب شده بودند.
مـنـظـور ايـنـكـه دربـاره مـنـافـقـين فرموده : (آمنوا ثم كفروا فطبع على قلوبهم ...) 

ذلك بانهم امنوا ثم كفروا فطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون

اشـاره بـا كـلمـه (ذلك ) - بـه طـورى كـه گـفـتـه انـد - بـه زشـتـى اعـمـال ايـشـان اسـت . بـعـضـى هـم گـفـتـه انـد اشـاره بـه هـمـه مـطـالب قـبـل است ، يعنى دروغگويى ، و سپر قرار دادن سوگند دروغ ، و برگرداندن مردم از راه خدا، و اعمال زشت منافقين .
و مـنـظـور از ايـنـكـه فرمود ايمان آوردند همان شهادت زبانى به يگانگى خدا و رسالت رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) اسـت ، كـه سـپـس در بـاطـن دل از ايـمـان بـه خـدا شـدن