لله العـزة و لرسوله و للمؤ منين ) كه به حكم اين آيه مؤ من بايد عزيز باشد، و ذليل نباشد.
مـؤ لف : كـافـى ، ايـن مـعنا را از داوود رقى ، و حسن احمسى و به طريقى ديگر از سماعه روايت كرده .
و نـيـز به سند خود از مفضل بن عمر روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فر مـود: سـزاوار نـيـسـت كـه مـؤ مـن خـود را ذليـل كـنـد. عـرضـه داشـتـم : بـه چـه چـيز خود را ذليل كند؟ فرمود: به اينكه كارى را انجام دهد كه در آخر مجبور به عذرخواهى شود.
گقتارى پيرامون مساءله نفاق در صدر اسلام 
قـرآن كـريم درباره منافقين اهتمام شديدى ورزيده ، و مكرر آنان را مورد حمله قرار داده ، و زشـتـى هـاى اخـلاقـى ، دروغها، خدعه ها، دسيسه ها، و فتنه هايشان را به رخشان مى كشد. فتنه هايى كه عليه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و مسلمانان بپا كردند، و در سـوره هـاى قـرآن كـريـم از قـبـيـل سـوره بـقـره ، آل عـمـران ، نـسـاء، مـائده ، انـفـال ، تـوبـه ، عـنـكـبـوت ، احزاب ، فتح ، حديد، حشر، منافقين و تحريم سخن از آن را تكرار نموده .
و نـيـز در مواردى از كلام مجيدش ايشان را به شديدترين وجه تهديد نموده به اينكه در دنيا مهر بر دلهايشان زده ، و بر گوش و چشمشان پرده مى افكند، و نورشان را از ايشان مى گيرد، و در ظلمتها رهايشان مى كند، به طورى كه ديگر راه سعادت خود را نبينند، و در آخرت در درك اسفل و آخرين طبقات آتش جايشان مى دهد.
و ايـن نيست مگر به خاطر مصائبى كه اين منافقين بر سر اسلام و مسلمين آوردند. چه كيدها و مـكـرهـا كـه نـكـردنـد؟ و چـه تـوطـئه ها و دسيسه ها كه عليه اسلام طرح ننمودند، و چه ضـربـه هـايـى كـه حتى مشركين و يهود و نصارى به اسلام وارد نياوردند. و براى پى بـردن بـه خـطـرى كـه مـنافقين براى اسلام داشتند، همين كافى است كه خداى تعالى به پـيـامـبـرش خطاب مى كند كه از اين منافقين برحذر باش ، و مراقب باش تا بفهمى از چه راههاى پنهانى ضربات خود را بر اسلام وارد مى سازند: (هم العدو فاحذرهم ).
اشاره به خطر مناقين و فتنه انگيزى ها و توطئه هايشان در صدر اسلام 
از هـمان اوائل هجرت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) به مدينه ، آثار دسيسه ها و تـوطـئه هـاى مـنـافقين ظاهر شد، و بدين جهت مى بينيم كه سوره بقره - به طورى كه گفته اند - شش ماه بعد از هجرت نازل شده و در آن به شرح اوصاف آنان پرداخته ، و بـعـد از آن در سـوره هـاى ديگر به دسيسه ها و انواع كيدهايشان اشاره شده ، نظير كناره گـيريشان از لشكر اسلام در جنگ احد، كه عده آنان تقريبا ثلث لشكريان بود، و پيمان بـسـتـن بـا يهود، و تشويق آنان به لشكركشى عليه مسلمين و ساختن مسجد ضرار و منتشر كردن داستان افك (تهمت به عايشه )،
و فـتـنـه بـه پـا كـردنـشـان در داسـتـان سـقـايـت و داسـتـان عـقـبـه و امـثـال آن تـا آنـكـه كـارشـان در افـسـاد و وارونـه كـردن امـور بـر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )
بـه جـايـى رسـيـد كـه خداى تعالى به مثل آيه زير تهديدشان نموده فرمود: (لئن لم يـنـته المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدينه لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قلى لا ملعونين اين ما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا).
روايـات هـم از بـسـيـارى بـه حـد اسـتـفـاضـه رسـيـده كـه عـبـداللّه بـن ابـى سـلول و هـمـفـكـران مـنـافـقـش ، هـمـانـهـايـى بـودنـد كـه امـور را عـليـه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) واژگونه مى كردند، و همواره در انتظار بلايى براى مسلمانان بودند، و مؤ منين همه آنها را مى شناختند، و عده شان يك سوم مسلمانان بود، و هـمانهايى بودند كه در جنگ احد از يارى مسلمانان مضايقه كردند، و خود را كنار كشيده ، در آخـر بـه مدينه برگشتند، در حالى كه مى گفتند: (لو نعلم قتالا لا تبعناكم - اگر مى دانستيم قتالى واقع مى شود با شما مى آمديم ).
رد ايـــن ســـخـــن كـــه نـــفـــاق بـــعـــد از هـــجـــرت پـــديـــد آمـــد وقبل از رحلت پيامبر(ص ) برچيده شد
و از هـمـيـن جـا اسـت كـه بـعـضى نوشته اند حركت نفاق از بدو وارد شدن اسلام به مدينه شـروع و تـا نـزديـكـى وفـات رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) ادامه داشت . اين سـخنى است كه جمعى از مفسرين گفته اند، و ليكن با تدبر و موشكافى حوادثى كه در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) رخ داد و فتنه هاى بعد از رحلت آن جناب ، و در نظر گرفتن طبيعت اجتماع فعال آن روز، عليه اين نظريه حكم مى كند.
بـراى ايـنـكـه اولا: هـيـچ دليـل قـانـع كننده اى در دست نيست كه دلالت كند بر اينكه نفاق مـنـافـقـيـن در مـيـان پـيـروان رسـول خـدا (صلى الله عليه و آله وسلم ) و حتى آنهايى كه قـبـل از هـجـرت ايـمان آورده بودند رخنه نكرده باششد، و دليلى كه ممكن است در اين باره اقامه شود،
هـيـچ دلالتـى نـدارد. و آن دليل اين است كه منشاء نفاق ترس از اظهار باطن و يا طمع خير اسـت ، و پـيـامـبر و مسلمانان آن روز كه در مكّه بودند، و هنوز هجرت نكرده بودند، قوت و نـفـوذ كلمه و دخل و تصرف آن چنانى نداشتند كه كسى از آنان بترسد و يا طمع خيرى از آنـان داشـتـه بـاشـد، و بـه ايـن مـنـظـور در ظـاهـر مـطـابـق مـيـل آنـان اظـهـار ايـمان كنند و كفر خود را پنهان بدارند، چون خود مسلمانان در آن روز تو سـرى خـور و زيـر دسـت صـناديد قريش بودند. مشركين مكّه يعنى دشمنان سرسخت آنان و مـعـانـدين حق هر روز يك فتنه و عذابى درست مى كردند، در چنين جوى هيچ انگيزه اى براى نفاق تصور نمى شود.
به خلاف بعد از هجرت كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و مسلمانان ياورانى از اوس و خـزرج پـيـدا كردند، و بزرگان و نيرومندان اين دو قبيله پشتيبان آنان شده و از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) دفـاع مـى نـمـودنـد، هـمـان طور كه از جان و مـال و خـانـواده خـود دفـاع مـى كـردنـد، و اسـلام بـه داخل تمامى خانه هايشان نفوذ كرده بود، و به وجود همين دو قبيله عليه عده قليلى كه هنوز بـه شـرك خـود باقى بودند قدرت نمايى مى كرد، و مشركين جرات علنى كردن مخالفت خـود را نـداشـتـنـد، بـه هـمين جهت براى اينكه از شر مسلمانان ايمن بمانند به دروغ اظهار اسـلام مـى كـردند، در حالى كه در باطن كافر بودند، و هر وقت فرصت مى يافتند عليه اسلام دسيسه و نيرنگ به كار مى بردند.
وجـه ايـنـكـه گـفـتيم : دليل درست نيست ، اين است كه علت و منشاء نفاق منحصر در ترس و طـمع نيست تا بگوييم هر جا مخالفين انسان نيرومند شدند، و يا زمام خيرات به دست آنان افتاد، از ترس نيروى آنان و به اميد خيرى كه از ايشان به انسان برسد نفاق مى ورزد، و اگـر گـروه مـخالف چنان قدرتى و چنين خيرى نداشت ، انگيزه اى براى نفاق پيدا نمى شـد، بـلكـه بـسـيـارى از مـنـافـقـيـن را مـى بـيـنـيـم كـه در مـجـتـمـعـات بـشـرى دنبال هر دعوتى مى روند، و دور هر ناحق و صدايى را مى گيرند، بدون اينكه از مخالف خـود هـر قـدر هـم نـيـروم