ـند باشد پروايى بكنند. و نيز اشخاصى را مى بينيم كه در مقام مـخـالفـت با مخالفين خود برمى آيند، و عمرى را با خطر مى گذرانند، و به اميد رسيدن به هدف بر مخالفت خود اصرار هم مى ورزند تا شايد هدف خود را كه رسيدن به حكومت اسـت بـه دسـت آورده ، نـظـام جـامـعـه را در دسـت بـگـيـرنـد، و مـسـتـقـل در اداره آن بـاشـنـد، و در زمـيـن غـلو كـنـنـد. و رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) هـم از هـمـان اوائل دعـوت فـرمـوده بـود كه اگر به خدا و دعوت اسلام ايمان بياوريد، ملوك و سلاطين زمين خواهيد شد.
بـا مـسـلم بـودن ايـن دو مـطـلب چـرا عـقـلا جـائز نـبـاشـد كـه احتمال دهيم : بعضى از مسلمانان قبل از هجرت به همين منظور مسلمان شده باشند؟
يـعـنـى بـه ظـاهـر اظـهـار اسـلام كـرده باشند تا روزى به آرزوى خود كه همان رياست و اسـتـعـلاء است برسند، و معلوم است كه اثر نفاق در همه جا واژگون كردن امور، و انتظار بلا براى مسلمانان و اسلام ، و افساد مجتمع دينى نيست ، اين آثار، آثار نفاقى است كه از ترس و طمع منشاء گرفته باشد، و اما نفاقى كه ما احتمالش را داديم اثرش اين است كه تـا بـتـوانـنـد اسـلام را تـقـويـت نموده ، به تنور داغى كه اسلام برايشان داغ كرده نان بـچـسـبـانـنـد، و بـه هـمـيـن مـنـظـور و بـراى داغ تـركـردن آن ، مـال و جـاه خـود را فـداى آن كـنـنـد تـا بـه وسيله امور نظم يافته و آسياى مسلمين به نفع شـخـصى آنان بچرخش در آيد. بله اين گونه منافقين وقتى دست به كارشكنى و نيرنگ و مخالفت مى زنند كه ببينند دين جلو رسيدن به آرزوها را كه همان پيشرفت و تسلط بيشتر بر مردم است مى گيرد كه در چنين موقعى دين خدا را به نفع اغراض فاسد خود تفسير مى كنند.
و نـيـز مـمكن است بعضى از آنها كه در آغاز بدون هدفى شيطانى مسلمان شده اند، در اثر پيشامدهايى درباره حقانيت دين به شك بيفتند، و در آخر از دين مرتد بشوند، و ارتداد خود را از ديـگـران پـنـهـان بـدارنـد، همچنان كه در ذيل جمله (ذلك بانهم امنوا ثم كفروا...) بدان اشاره نموديم ، و همچنان كه از لحن آياتى نظير آيه (يا ايها الذين امنوا من يرتد مـنـكـم عن دينه فسوف ياتى اللّه بقوم )، نيز امكان چنين ارتداد و چنين نفاقى استفاده مى شود.
و نيز آن افراد از مشركين مكّه كه در روز فتح ايمان آوردند، چگونه ممكن است اطمينانى به ايـمـان صـادق و خـالصـشان داشت ؟ با اينكه بديهى است همه كسانى كه حوادث سالهاى دعوت را مورد دقت قرار داده اند، مى دانند كه كفار مكّه و اطرافيان مكّه و مخصوصا صناديد قريش هرگز حاضر نبودند به پيامبر ايمان بياورند، و اگر آوردند به خاطر آن لشكر عـظـيـمـى بـود كه در اطراف مكّه اطراق كرده بود، و از ترس شمشيرهاى كشيده بر بالاى سـرشـان بود، و چگونه ممكن است بگوييم در چنين جوى نور ايمان در دلهايشان تابيده و نـفـوسـشـان داراى اخـلاص و يـقـيـن گـشـتـه ، و از صـمـيـم دل و با طوع و رغبت ايمان آوردند، و ذره اى نفاق در دلهايشان راه نيافت .
و ثـانـيـا ايـنـكـه : اسـتـمـرار نـفـاق تـنـهـا تـا نـزديـكـى رحـلت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نبود، و چنان نبوده كه در نزديكيهاى رحلت نفاق مـنـافـقـيـن از دلهـايـشـان پـريـده بـاشـد، بـله تـنـهـا اثـرى كـه رحـلت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در وضع منافقين داشت ،
ايـن بـود كـه ديـگـر وحـيـى نـبود تا از نفاق آنان پرده بردارد. علاوه بر اين ، با انعقاد خـلافت ديگر انگيزه اى براى اظهار نفاق باقى نماند، ديگر براى چه كسى مى خواستند دسيسه و توطئه كنند؟
آيـا ايـن مـتـوقـف شـدن آثـار نـفـاق بـراى ايـن بـوده كـه بـعـد از رحـلت رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) تمامى منافقين موفق به اسلام واقعى و خلوص ايـمـان شـدنـد، واز مـرگ آن جـنـاب تاثيرى يافتند كه در زندگيشان آن چنان متاثر نشده بـودنـد، و يـا بـراى ايـن بـوده كـه بـعـد از رحـلت يـا قـبـل از آن با اولياى حكومت اسلامى زدوبندى سرى كردند. چيزى دادند و چيزى گرفتند، ايـن را دادنـد كـه ديـگـر آن دسـيسه ها كه قبل از رحلت داشتند نكنند، و اين را گرفتند كه حكومت آرزوهايشان را برآورد، و يا آنكه بعد از رحلت مصالحه اى تصادفى بين منافقين و مـسـلمـيـن واقـع شـد، و هـمـه آن دو دسته يك راه را برگزيدند، و در نتيجه ديگر تصادم و برخوردى پيش نيامد؟
شـايـد اگـر بـقـدر كـافـى پـيـرامـون حـوادث اواخـر عـمـر رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) دقت كنيم ، وفتنه هاى بعد از رحلت آن جناب را درسـت بـررسـى نـمـايـيـم ، بـه جـوانـب كـافـى ايـن چـنـد سـوال بـرسـيـم ، مـنـظـور از ايـراد ايـن سـوالهـا تـنـهـا ايـن بـود كـه بـه طـور اجمال راه بحث را نشان داده باشيم .يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (9) 
وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ (10) 
وَلَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (11)

ترجمه آيات

هـان اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورديـد امـوال و اولادتـان شـمـا را از يـاد خـدا بـه خـود مشغول نسازد و هر كس چنين كند زيانكار است چون زيانكاران افرادى اينچن ينند (9).
و از آنـچه ما روزيتان كرده ايم انفاق كنيد و تا مرگ شما نرسيده فرصت را از دست ندهيد و گرنه بعد از رسيدن مرگ خواهد گفت پروردگارا چه مى شد تا اندك زمانى مهلتم مى دادى صدقه دهم و از صالحان باشم (10).
و ليـكـن خـداى تعالى هرگز به كسى كه اجلش رسيده مهلت نخواهد داد و خدا از آنچه مى كنيد با خبر است (11).

بيان آيات

در ايـن چـند آيه مؤ منين را تذكر مى دهد به اينكه از بعضى صفات كه باعث نفاق در قلب مى شود بپرهيزند،
يـكـى از آنـهـا سـرگـرمـى بـه مـال و اولاد و غـافـل شـدن از يـاد خـداسـت ، و يـكـى ديگر بخل است .
نـــهـــى از دو صـــفـــت نـــفـــاق آور: ســـرگـــرمـــى بـــه مـال و اولاد، وبخل ورزى 
(يا ايها الذين امنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر اللّه ...)
كـلمـه (تـلهـى ) از مـصـدر (الهـاء) گـرفـتـه شـده ، و ايـن كـلمـه بـه مـعـنـاى مـشـغـول و سـرگـرم شـدن بـه كـارى و غـفـلت از كـارى ديـگـر است ، و منظور از (الهاء امـوال و اولاد از ذكـر خـدا) ايـن اسـت كـه اشـتـغـال بـه مال و اولاد انسان را از ياد خدا غافل كند، چون خاصيت زينت حيات دنيا همين است كه آدمى را از تـوجـه بـه خـداى تـعـالى بـاز مـى دارد هـمـچـنـان كـه فـرمـود: (المـال و البـنـون زيـنـه الحـيـوه الدنـيـا) و اشـتـغـال بـه ايـن زيـنـت دل را پـر مـى كـنـد، و ديـگـر جايى براى ذكر خدا و ياد او باقى نمى ماند، و ني