ـان را اداره نـمـايـد، و لازمـه ايـن وكـيـل گـيـرى ايـن اسـت كـه اراده وكـيـل قـائم مـقـام اراده مـوكـل ، و فعل او فعل اين باشد، و اين به وجهى با معناى اطاعت منطبق است ، چون مطيع هم اراده و عـمـل خـودرا تـابـع اراده و عـمـل مـطـاع مى داند، و اراده مطاع قائم مقام اراده مطيع ، و عمل مطيع متعلق اراده مطاع مى شود،
گـويـى عـمـل از خـود مـطـاع صـادر شـده ، و بـنـابـر ايـن ، اطـاعـت بـه وجـهـى بـه توكيل برگشت مى كند، و توكيل به وجهى اطاعت است .
پـس اطـاعـت بـنـده از پـروردگار خود اين كه اراده خود راتابع اراده پروردگارش كند، و عـمـلى هـم كـه مـى كـنـد همين جنبه را داشته باشد. و به عبارتى ديگر بنده اراده خود را و آنـچـه را كـه مـتـعـلق اراده او اسـت هـمـه را فـداى اراده و عمل پروردگارش نموده ، و چنين ايثارى در راه او بكند.
پـس اطـاعـت خـداى تعالى در آنچه براى بندگانش تشريع كرده ، و در متعلقات آن ، خود نوعى از توكل بر خدا است ، و چون اطاعت خدا براى هر خداشناس و مؤ من به خدا واجب است ، پـس تـوكـل بـر او نـيـز بـر مـؤ مـنـيـن لازم اسـت ، و مـؤ مـنـيـن هـم بـايـد بـر او تـوكـل كـنـنـد و هـم اطاعتش را گردن نهند، و اما كسى كه او را نمى شناسد، و به او ايمان ندارد، اطاعت هم ندارد.
پـس از آنـچـه گـذشـت روشـن شـد كـه ايـمـان و عـمـل صـالح نـوعـى از توكل بر خدا است .
مـــقـــصـــود از ايـــنـــكـه خـطـاب بـه مـؤ مـنـين فرمود: برخى از همسران و فرزندانتان دشمنشمايند، از آنان برحذر باشيد و....

يا ايها الذين امنوا ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم فاحذروهم ...

كلمه (من ) در جمله (من ازواجكم ) تبعيضى است ، و معناى (بعضى از همسران شما) را مـى دهـد، و سـياق خطاب به تعبير (يا ايها الذين امنوا) و نيز وابسته كردن دشمنى همسران را به مؤ منين مجموعا علت حكم را مى رساند و مى فهماند كه بعضى از همسران مؤ مـنـيـن كـه بـا آنـان دشمنى مى ورزند بدان علت مى ورزند كه شوهرانشان ايمان دارند، و عداوت به خاطر ايمان جز نمى تواند علت داشته باشد كه اين زنان بى ايمان مى خواهند شـوهـران خـود را از اصـل ايـمـان ، و يـا از اعـمـال صـالحـه اى كه مقتضاى ايمان است ، از قـبـيـل انـفاق در راه خدا و هجرت از دار الكفر، برگردانند و منصرف كنند، و شوهران زير بـار نـمـى رونـد، قـهـرا زنـان بـا آنـان دشمنى مى كنند، و يا مى خواهند كفر و معصيت هاى بـزرگ از قـبـيـل بـخـل و خـوددارى از انـفـاق در راه خـدا را بـر آنـان تحميل كنند، چون دوست مى دارند شوهران بجاى علاقه مندى به راه خدا و پيشرفت دين خدا و مـواسـات بـا بـنـدگـان خـدا، بـه اولاد و هـمسران خود علاقه مند باشند، و براى تاءمين آسايش آنان به دزدى و غصب مال مردم دست بزنند.
پس خداى سبحان بعضى از فرزندان و همسران را دشمن مؤ منين شمرده ، البته دشمن ايمان ايـشـان ، و از ايـن جـهـت كـه دشـمن ايمان ايشانند شوهران و پدران را وادار مى كنند دست از ايـمـان بـه خدا بردارند، و پاره اى اعمال صالحه را انجام ندهند، و يا بعضى از گناهان كـبـيره و مهلكه را مرتكب شوند، و چه بسا مؤ منين در بعضى از خواسته هاى زن و فرزند به خاطر محبتى كه به آنان دارند اطاعتشان بكنند،
و لذا در آيـه شريفه مى فرمايد: از اين گونه زنان و فرزندان حذر كنيد، و رضاى آنها را مقدم بر رضاى خدا نگيريد.
(و ان تـعـفـوا و تصفحوا و تغفروا فان اللّه غفور رحيم ) - راغب در مفردات مى گويد كلمه (عفو) به معناى قصد براى گرفتن چيزى است ، مثلا وقتى گفته مى شود: (عفاه )، و يـا اعـتـفـاه ، مـعنايش اين است كه : قصد فلان چيز را كرد، در حالى كه آنچه را نزد خـود داشـت ، بـه دسـت گـرفـتـه بـود - تـا آنـجـا كـه مى گويد - و چون گفته شود: (عـفـوت عـنـه ) مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه مـن گـنـاه او را زايل كردم و از او چشم پوشيدم . آنگاه مى گويد: و كلمه (صفح ) به معناى ترك ملامت اسـت ، و فـرقش با عفو است كه از عفو بليغ ‌تر است ، و به همين جهت خداى تعالى در يك جـمـله هـر دو را ذكـر كرده و فرموده : (فاعفوا و اصفحوا حتى ياتى اللّه بامره )، چون گاهى مى شود كه انسان عفو مى كند، ولى صفح نمى كند. و سپس گفته : و كلمه (مغفرت ) كـه از ماده (غفر) است ، به معناى آن است كه جامه اى در تن كسى بپوشانى كه تن او را از آلودگى نگه بدارد، و از همين باب است كه مى بينى يكى به ديگرى مى گويد (اغـفـر ثـوبـك فـى الوعـاء) يـعـنـى جـامـه ات را در خـم رنگ بينداز و آن را رنگ كن تا چـركتاب شود، و ديرتر چرك را نشان دهد و غفران و مغفرت از ناحيه خداى تعالى به اين اسـت كـه بـنده را از اينكه عذاب به او برسد حفظ فرمايد و در قرآن فرموده : (غفرانك ربنا)، و (مغفره من ربكم )، و (و من يغفر الذنوب الا اللّه ).
پس سه جمله (تعفوا)، و (تصفحوا) و (تغفروا) مى خواهند مؤ منين را تشويق كنند بـه ايـنكه اگر زن و فرزندانشان آثار دشمنى مذكور را از خود بروز دادند، صرفنظر كنند، و در عين حال بر حذر باشند كه فريب آنان را نخورند.
(فـان اللّه غـفـور رحـيـم ) - اگـر منظور از مغفرت و رحمت مغفرت و رحمت خاصه الهى بـاشد آن مغفرت و رحمتى كه تنها به مؤ منين مى رسد به همانهايى كه در آيه مورد بحث مـخاطب به خطابهاى (تعفوا) و (تصفحوا) و (تغفروا) هستند و معنا اين باشد كه اگر شما مؤ منين از خطا و دشمنى زنان و فرزندان خود چشم پوشى كنيد، خداى تعالى هم با شما به مغفرت و رحمت خود معامله مى كند، در اين صورت جمله مورد بحث وعده جميلى به مـؤ مـنـيـن است در برابر رفتار صالحى كه كرده اند، همچنان كه در آيه زير همين وعده را به مؤ منين صاحب عفو و صفح داده مى فرمايد:
(و ليعفوا و ليصفحوا الا تحبون ان يغفر اللّه لكم ).
و اگـر مـنـظـور مغفرت و رحمت عام الهى باشد، بدون اينكه مقيد به مورد خطاب باشد، در ايـن صـورت ديگر جمله مورد بحث وعده نخواهد بود، بلكه مى خواهد بفرمايد: اگر مؤ منين چـنين كنند خود را به صفات خدا متصف و به اخلاق خدايى متخلق كرده اند، چون خدا هم غفور و رحيم است .

انما اموالكم و اولادكم فتنه و اللّه عنده اجر عظيم

كـلمـه (فـتـنـه ) بـه مـعـناى گرفتاريهايى است كه جنبه آزمايش دارد، و آزمايش بودن امـوال و فرزندان به خاطر اين است كه اين دو نعمت دنيوى از زينت هاى جذاب زندگى دنيا است ، نفس آدمى به سوى آن دو آن چنان جذب مى شود كه از نظر اهميت همپايه آخرت و اطاعت پـروردگارش قرار داده ، رسما در سر دو راهى قرار مى گيرد، و بلكه جانب آن دو را مى چـربـانـد، و از آخـرت غـافـل مـى شـود، هـمـچـنـان كـه در جـاى ديـگـر فـرمـود: (المال و البنون زينه الحيوه الدنيا).
و تـعـبـيـر آيـه مـورد بـحـث كـنـايـه از نـهـى اسـت ، مـى خـواهـد از غـفـلت از خـدا به وسيله مـال و اولاد نـهـى كـنـد، و بـفـرمـايـد: بـا شـيـفـتـگـى در بـرابـر مال و اولاد جانب خدا را رها نكنيد، با اينكه نزد او اجرى عظيم هست .
مـــعـــنــاى ايـنـكـه فرمود:(فاتقوا الله ما استطعتم ) و جمع آن با آيه (اتقوا ا