لله حقتقاته )

فاتقوا اللّه ما استطعتم ...

يـعـنـى بـه مـقـدار استطاعتى كه داريد از خدا پروا كنيد - چون سياق جمله سياق دعوت و تـشـويـق بـه اطـاعت خدا و انفاق و مجاهده در راه او است - و جمله مورد بحث به خاطر حرف (فـاء) تفريع شده بر جمله (انما اموالكم ...) در نتيجه معناى آن چنين مى شود كه : بـه مـقدار استطاعتتان از خدا بترسيد و از ذره اى از آن مقدار را از تقوا و ترس خدا كوتاه نـيـاييد. در نتيجه آيه شريفه همان مطلبى را مى رساند كه آيه شريفه (اتقوا اللّه حق تقاته ) در مقام افاده آن است نه اينكه بخواهد بفرمايد هر چه توانستيد رعايت تقوى را بـكـنـيـد و هـر مـقـدار كه نتوانستيد تقوى را رها كنيد چون خداى تعالى به حكم آيه (و لا تـحـملنا ما لا طاقه لنابه ) به بيش از مقدار طاقت از از ما نخواسته آرى هر چند اين معنا در جاى خود صحيح است ،
ليكن آيه مورد بحث ناظر به آن نيست .
از آنچه گذشت دو نكته روشن گرديد.
نـكـتـه اول اينكه : ميان آيه (فاتقوا اللّه ما استطعتم و آيه اتقوا الله حق تقاته ) هيچ منافاتى نيست ، و اختلافى كه بين آن دو هست چيزى نظير اختلاف به مقدار و كيفيت است ، در جـمـله اولى دسـتـور مـى دهـد تـقـواى شما همه مواردى را كه درسعه و قدرت شما است فرا بـگـيـرد، و در دومـى دستور مى دهد تقواى شما در همه موارد متصف به حقيقت باشد، تقواى صورى و ظاهرى نباشد، اولى راجع به كميت و مقدار تقوا است ، دومى مربوط به كيفيت آن است .
نكته دوم اينكه : سخن بعضى از مفسرين كه گفته اند: جمله (فاتقوا اللّه ما استطعتم ) ناسخ جمله (اتقوا اللّه حق تقاته ) است ، سخن درستى نيست ، و فسادش روشن گرديد.
(و اسـمـعـوا و اطـيـعـوا و انـفـقـوا خـيرا لانفسكم ) - قسمت از آيه جمله (فاتقوا اللّه ما اسـتـطـعـتـم ) را تـاءكـيـد مـى كـنـد، و كـلمـه (سـمـع ) مـعـنـاى اسـتـجـابـت و قـبـول پـيشنهاد و دعوت است ، كه مربوط به مقام التزام قلبى است ، به خلاف طاعت كه انقياد در مقام عمل است ،
معناى جمله : (وانفقوا خيرا لانفسكم ) و وجه منصوب بودن كلمه (خيرا) 
و كـلمـه (انـفـاق ) بـه مـعـنـاى بـذل مـال در راه خـدا اسـت (نـه هـر بـذلى ديـگر)، و كلمه (خيرا) اگر منصوب آمده به گفته صـاحب كشاف به خاطر عاملى است كه حذف شده ، و تقدير آن و (انفقوا) و (امنوا خيرا لانفس كم - انفاق كنيد و ايمان آوريد به چيزى كه براى خودتان خير است ) مى باشد. احتمال هم دارد كلمه (انفقوا) در عين دلالت بر انفاق ، متضمن معناى قدموا و يا نظير آن هم بـاشـد، و معنا چنين باشد (و انفقوا خيرا لانفسكم - انفاق كنيد و با انفاق خيرى را براى خـود از پـيـش بـفرستيد) كه در عبارت داخل گيومه كلمه (انفاق ) متضمن معناى از پيش بفرستيد شده ، شما مى توانيد چيز ديگرى را فرض كنيد كه مقام آيه بر آن دلالت كند.
و اگـر فـرمـود: (لانـفـسكم ) و نفرمود: (لكم )، براى اين بود كه مؤ منين را بيشتر خـوشـدل سـازد، و بـفـهـمـانـد اگـر انـفـاق كـنـيـد خـيـرش مـال شـمـا اسـت ، و بـه جـز خـود شـمـا كـسـى از آن بـهـره مند نمى شود، چون انفاق دست و دل شما را باز مى كند، و در هنگام رفع نيازه اى جامعه خود دست و دلتان نمى لرزد.
(و مـن يـوق شـح نـفسه فاولئك هم المفلحون ) - تفسير اين جمله در تفسير سوره حشر گذشت .

ان تقرض وا اللّه قرضا حسنا يضاعفه لكم و يغفر لكم و اللّه شكور حليم

مـنـظـور از (اقـراض خـداى تـعـالى ) انـفـاق در راه خـدا اسـت ، و اگـر ايـن عـمـل را قرض دادن به خدا، و آن مال انقاق شده را قرض حسن خوانده ، به اين منظور بوده كه مسلمين را به انفاق ترغيب كرده باشد.
جمله (يضاعفه لكم و يغفر لكم ) اشاره است به حسن جزايى كه خداى تعالى در دنيا و آخـرت بـه انـفـاق گران مى دهد، و اسمهاى (شكور)، (حليم )، (عالم غيب و شهادت )، (عـزيـز) و (حـكـيـم ) پـنـج نـام از اسـماى حسناى الهى هستند، كه شرحش و وجه مناسبتش با سمع و طاعت و انفاق كه در آيه بدان سفارش شده است روشن است .
بحث روايتى 
روايـــتـــى دربـــاره دشـــمـــن بـــودن بـــعـــضـــى از هــمـسـران و فـرزنـدان مـؤ مـنـيـن ونزول آيه : (ان من ازواجكم و اولاد كم عدوا لكم ....) 
در تـفـسـيـر قـمـى در روايـت ابـى الجـارود از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده كه در ذيـل آيـه (ان مـن ازواجـكـم و اولادكـم عـدوا لكـم فـاحذروهم ) فرموده : اين آيه راجع به مـسـلمـانـانى است كه وقتى مى خواستند از وطن كافرنشين خود به دار هجرت مهاجرت كنند، زن و فرزندشان دست به دامنشان انداخته ، از رفتن بازشان مى داشتند، و مى گفتند: تو را بـه خـدا سـوگـند مى دهيم كه از ما دست بر مدار كه بعد از رفتنت از بين خواهيم رفت ، بعضى از مسلمانان تسليم خواسته زن و فرزند خود مى شدند، و در دار الكفر مى ماندند، و آيـه شـريـفـه آنـان را از چـنـيـن زن و فرزندانى بر حذر داشته ، از اطاعت آنان نهى مى فـرمـايد، بعضى ديگر از مسلمانان تسليم نمى شدند، و راه خدا را پيش گرفته از زن و فـرزنـد دست بر مى داشتند، و مى گفتند: به خدا سوگند اگر شما با من هجرت نكنيد، و خداى تعالى روزى بين من و شما در دار الهجره جمع كرد، ديگر كارى به كارتان نخواهم داشت ، و تا ابد سودى به شما نخواهم رساند.
ولى خـداى تـعـالى دستور داد بعد از آنكه در دار هجرت به زن و فرزند خود رسيدند از سوگند خود صرفنظر نموده ، به بهترين وجهى با آنان برخورد نمايند، و صله رحم را رعايت كنند.
(و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان اللّه غفور رحيم .
مؤ لف : اين معنا در الدر المنثور هم از عده اى از صاحبان كتب حديث از ابن عباس روايت شده .
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن مـردويـه از عباده بن صامت و عبداللّه بن ابى اوفى ، از رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نقل كرده اند كه در تفسير جمله (انما اموا لكم و اولادكـم ) فـرمـوده انـد: بـراى هر امتى ، فتنه اى است ، و فتنه امت من كه به وسيله آن آزمايش ‍ مى شوند مال است .
مـؤ لف : نـظـيـر ايـن روايـت را نـيـز از ابـن مـردويـه از كـعـب بـن عـيـاض از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نقل كرده .
اشـــكـــال وارد بـــر چـــنـد روايت حاكى از اينكه پيامبر(ص ) راجع به حب خود حسنين را آيه(انما اموالكم و اولادكم فتنه ) را قرائت نموده است 
و باز در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه ، احمد، ابو داوود، ترمذى ، نسائى ، ابن ماجه ، حـاكـم و ابـن مـردويـه ، هـمـگـى از بـريـد روايـت كـرده انـد كـه گـفـت : رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مشغول خطابه بود كه حسن و حسين با پيراهنى قـرمـز وارد شـدنـد، و (بـه طـرف آن جـنـاب ) مـى رفـتـنـد و مـى افـتـادنـد رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) از مـنـبـر پـايـيـن آمـد و هـر دو را بـغـل كـرد يـكـى را بـه ايـن طـرف و يـكـى را بـه آن طرف و به منبر بالا رفت ، و سپس فرمود: خداى تعالى درست فرموده : (انما اموالكم و اولادكم فتنه )، من وقتى چشمم به ايـن دو پـسر افتاد كه مى آيند و مى افتند، نتوانستم طاقت بياورم ، و كلامم را قطع نك