ايى كه از اول حـيـض نديدند. و اما زنان آبستن عده طلاقشان اين است كه فرزند خود را بزايند. و هر كس از خدا بترسد خدا امور دنيا و آخرتش را آسان مى سازد (4).
ايـن امـر خـدا اسـت كـه خـدا آن را بـه سـويـتـان نـازل كـرده و كـسى كه از خدا بترسد خدا گناهانش را تكفير و اجرش را عظيم مى كند (5).
زنـان طلاقى خود را در همان منزلى كه بر حسب توانايى خود مى نشينيد سكنى دهيد و به ايـشـان به منظور تنگنا نهادن ضرر نرسانيد و اگر داراى حملند نفقه شان را بدهيد تا حمل خود را بزايند حال اگر بچه شما را شير دادند اجرتشان را بدهيد و با يكديگر به خوبى و خوشى مشورت كنيد و اگر درباره اجرت سخت گيرى كرديد زنى ديگر آن كودك را شير دهد (6).
و بـايـد مـرد تـوانـگر بقدر توانگريش و مرد فقير بقدر توانائيش و خلاصه هر كس از آنچه خدايش داده انفاق كند كه خدا هيچ كس را تكليف نمى كند مگر به مقدار قدرتى كه به او داده و خدا بعد از هر سختى گشايشى قرار مى دهد (7).

بيان آيات

ايـن سـوره مـشـتـمـل بـر بـيـان كـليـاتـى از احـكـام طـلاق اسـت ، و بـه دنـبـال آن مـقـدارى انـدرز وتـهـديـد و بـشارت ، و اين سوره به شهادت سياقش ‍ در مدينه نازل شده .
بيان آيات راجع به حكم طلاق ، عده ، رجوع و.... 

يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العده ...

در آغاز سوره نخست خطاب را متوجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مى كند، چون او است كه به سوى امت فرستاده شده و پيشواى امت است ، پس مى شود مطالب مربوط به هـمـه امـت را بـه شـخـص او خـطـاب كـرد، و ايـن گـونـه خـطـابـهـا در اسـتـعـمـال شـايـع اسـت ، خـطاب ى است مخصوص بزرگ قوم ، و مقدم بر همه آنان ، ولى مـنـظـور عـمـوم پـيـروان و زيـردسـتـان او اسـت ، پـس ديـگـر وجـه و دليـلى نـدارد كـه مـثـل بـعـضـى از مـفـسـريـن بـگـويـيـم تـقـديـر آيـه (يـا ايـهـا النـبـى قـل لامـتـك اذا طـلقـتم النساء) است ، يعنى اى پيامبر به امتت بگو كه وقتى زنان را طلاق داديد چنين و چنان كنيد.
و مـعـناى اينكه فرموده : (و چون زنان راطلاق داديد با عده طلاق دهيد) اين است كه چون خـواسـتـيـد طـلاق بدهيد و نزديك شد كار را انجام دهيد چنين و چنان كنيد، چون معنا ندارد كه بـعـد از طلاق دادن دوباره طلاق دهند، پس در حقيقت اين تعبير نظير تعبير در آيه زير است كه مى فرمايد: (اذاقمتم الى الصلوه فاغسلوا)، يعنى چون خواستيد به نماز بايستيد چنين كنيد.
و (عـده ) عـبـارت از اين است كه زن در آن مدت از ازدواج جديد، خوددارى كند، تا آن مدت كـه شـرع مـعين كرده تمام شود، و مراد از (طلاق دادن براى عده ) طلاق دادن براى زمان عده است ، به طورى كه زمان عده را از روز وقوع طلاق حساب كنند، و اين بدين صورت مى شـود كـه طـلاق در طـهـرى واقـع شـود كـه در آن طـهـر عـمـل جـنـسـى انجام نشده باشد، از آن تار يخ حساب عده را نگه مى دارد تا سه بار حيض ديدن و پاك شدن ، كه بعد از آن مى تواند شوهر كند.
(و احـصـوا العـده ) - يـعنى عدد حيض ها و پاك شدنها را كه معيار عده است بشماريد و حسابش را داشته باشيد.
و مـنـظور از اين دستور نگه دارى زن است ، چون زن در اين مدت حق نفقه و سكنى را دارد، و هـمـسرش بايد مخارجش را بدهد، و نمى تواند از خانه بيرونش كند، البته حقى هم شوهر بـه او دارد، و آن ايـن اسـت كـه مـى تواند به طلاق خود رجوع نموده ، زندگى با او رااز سر گيرد.
(و اتـقـوا اللّه ربـكـم لا تـخـرجـوهـن مـن بـيـوتـهـن ) - ظـاهـر سـياق اين است كه جمله (بـيـرونشان نكنيد)، بدل باشد (از جمله از خدا پروردگارتان بترسيد) و خاصيت اين بد ل آوردن تاءكيد نهى در جمله (بيرونشان نكنيد) است ، و منظور از (من بيوتهن - از خـانـه هـايـشـان ) هـمـان خـانـه هـايـى اسـت كـه زنـان قـبـل از طـلاق در آن سـكـنـى داشـتـند، و به همين جهت فرموده : (خانه هايشان ) با اينكه خانه مال شوهر است .
و جمله (و لا يخرجن ) نهى از بيرون رفتن خود زنان از خانه است ، همچنان كه جمله قبلى نهى شوهران بود از بيرون كردن آنان .
(الا ان يـاتـيـن بـفـاحـشـه مـبـيـنـه ) - يـعـنـى مـگـر آنـكـه گـنـاهـى ظـاهـر و فـاش از قـبـيل زنا و يا ناسزا و يا اذيت اهل خانه مرتكب شوند، همچنان كه در روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) وارد شده كه فاحشه عبارت از گناهان مذكور است .
(و تـلك حـدود اللّه و مـن يـتعد حدود اللّه فقد ظلم نفسه ) - يعنى هر كس از احكامى كه بـراى طلاق ذكر شده كه حدود خدا است تجاوز كند، چنين و چنان مى شود، آرى تمامى احكام الهـى حـدود اعـمـال بـنـدگـان است ، و كسى كه از آن احكام تجاوز كند در حقيقت از حدود خدا تـجـاوز كرده و آن را رعايت ننموده ، و كسى كه چنين كند يعنى نافرمانى پروردگار خود كند، به خود ستم كرده است .
(لا تـدرى لعـل اللّه يـحـدث بـعـد ذلك امـرا) - يـعـنـى تو نمى دانى ، چه بسا خداى تعالى بعد از اين امرى پديد آورد، يعنى امرى كه وضع اين زن و شوهر را عوض كند، و راى شـوهـر در طـلاق هـمـسـرش عـوض شـده ، بـه آشـتـى بـا وى مـتـمايل گردد، چون زمام دلها به دست خداست ، ممكن است محبت همسرش در دلش پيدا شود، و به زندگى قبلى خود برگردد.

فاذا بلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او فارق وهن بمعروف ... و اليوم الاخر

مراد از (بلوغ اجل زنان ) اين است كه به آخر زمان عده نزديك و مشرف شوند، نه اينكه به كلى عده شان سر آيد، چون اگر عده سر بيايد ديگر جمله (فامسكوهن ) معنا نخواهد داشـت ، زيـرا منظور از اين جمله همان رجوع است كه بعد از عده ديگر رجوعى نيست و منظور از جـمـله (فـارقوهن ) اين است كه در اين چند روزه آخر عده رجوع نكند، تا عده سر آيد و جدايى به كلى حاصل گردد.
و مـراد از ايـنـكـه فـرمـود: (امساك و نگهدارى زن به طور معروف با شد)، اين است كه اگـر شوهر خواست برگردد، و از جدايى با زن صرفنظر كند، بايد كه از آن به بعد با او نيكوكارى نموده ، حقوقى را كه خدا براى زن بر مرد واجب كرده رعايت نمايد. و مراد از (مـفـارقـت بـه نـحـو معروف ) هم اين است كه حقوق شرعيه زن را احترام بگذارد. پس تقدير كلام چنين مى شود (فامسكوهن بمعروف من الشرع او فارقوهن بمعروف من الشرع ).
(و اشـهـدوا ذوى عـدل مـنـكـم ) - يـعـنـى دو نـفـر مـرد عـادل از خـودتـان شاهد بر طلاق بگيريد. و توضيح معناى عدالت در تفسير سوره بقره گذشت .
(و اقيموا الشهاده لله ) - توضيح جمله نيز در سوره بقره بيان شد.
(ذلكـم يـوعـظ بـه مـن كـان يـومـن باللّه و اليوم الاخر) - كلمه (ذلك ) اشاره به مطالب قبل است ، مى فرمايد: اين امر به تقوا و پرهيز از خدا، و اقامه شهادت براى خدا، و ايـن نـهـى از تـعـدى درباره حدود الهى كه گفتيم چنين و چنان است . ممكن هم هست بگوييم اشـاره اسـت بـه همه مطالب گذشته ، چه احكامى كه بيان شد، و چه امر به تقوى و به اخلاص در شهادت و نهى از تعدى در حدود خدا، مى فرمايد: همه اينها مطالبى است كه مؤ مـنـيـن بـه وسـيـله آن هـا مـوعـظـه مـى شـونـد، بـه حـق ركـون نـمـوده از باطل دل كنده مى ش