ـير دادنشان را بدهيد، چون اجرت رضاعت در حقيقت نفقه فرزند است ، كه به گردن پدر است .
(و اتـمـروا بـيـنـكـم بـمـعـروف ) - (ائتـمـار) كـه فـعـل (ائتـمـروا) از آن مـشـتـق اسـت ، وقـتـى در مـورد چـيـزى اسـتـعـمـال مى شود، معناى مشورت كردن درباره آن چيز را مى دهد، به طورى كه طرفهاى مـشـورت بـه يكديگر امر كنند، و در آيه مورد بحث كه ائتمار به صيغه امر آمده و فرموده (ائتـمـار بـكـنيد)، خطابش به زن و مرد است ، مى فرمايد: درباره فرزند خود مشورت كـنـيـد تا به نحوى پسنديده و عادى به توافق برسيد، به طورى كه هيچ يك از شما و فـرزنـدتـان مـتـضـرر نـشـويـد، نـه مـرد بـا دادن اجـرت زيـادتـر از حـد مـعـمـول مـتـضـرر شـود، و نـه زن بـا كـمـتـر گـرفـتـن ، و نـه فـرزنـد بـا كـمـتـر از دو سـال شـير خوردن متضرر گردد، و همچنين ضررهاى ديگرى كه ممكن است پيش آيد به هيچ يك از شما متوجه نشود.
(و ان تعاسرتم فسترضع له اخرى ) - هر چند معناى تحت اللفظى اين جمله اين است كـه اگـر يـكـى از شـمـا خـواسـت بـه طـرف ديگر ضرر برساند، و اختلافتان برطرف نگرديد، به زودى زنى ديگر غير از مادر طفل او را شير خواهد داد، ولى منظور اين است كه بايد به زودى وقبل از آنكه كودك گرسنه شود، زنى ديگر آن كودك را شير دهد.

لينفق ذو سعه من سعته

بـايد صاحب سعه از سعه خود انفاق كند. و انفاق از سعه به معناى توسعه دادن در انفاق است ، و امر در اين جمله متوجه توانگران است ، مى فرمايد مردان توانگر وقتى همسر بچه دار خـود را طـلاق مـى دهـنـد، بـايـد در ايـام عـده و ايام شيرخوارى كودكشان ، به زندگى مطلقه و كودك خود توسعه دهند.
(و مـن قـدر عـليـه رزقـه فـليـنـفـق مما اتيه اللّه ) - (قدر رزق ) به معناى تنگى روزى اسـت ، و كـلمه (ايتاء) به معناى عطا كردن است ، مى فرمايد: و كسى كه فقير و در تـنـگـنـاى مـعـيـشـت اسـت ، و نـمـى تواند به زندگى همسر طلاقى و كودك شيرخوارش تـوسـعـه دهـد، هر قدر كه مى تواند از مالى كه خداى تعالى به او عطا كرده به ايشان انفاق كند.
(لا يـكـلف اللّه نـفـسا الا ما اتيها) - يعنى خداى تعالى هيچ كسى را تكليف ما لا يطاق نـمـى كـنـد، هر كسى را به قدر توانائيش تكليف مى فرمايد، در مساءله مورد بحث هم به مـرد تهى دست تكليف توسعه نكرده است ، بنابراين ، جمله مورد بحث مى خواهد حرج را از تكاليف الهى كه يكى از آنها انفاق همسر مطلقه است نفى كند.
(سـيـجعل اللّه بعد عسر يسرا) - در اين جمله به اشخاص تهى دست تسليت و دلدارى داده ، مـژده مـى دهد كه به زودى خداى عزوجل بعد از تنگدستى و سختى ، گشايش و رفاه مى دهد.
بحث روايتى 
(رواياتى در ذيل آيات طلاق ، راجع به احكام طلاق ، عده ، رجوع و....)
در الدر المـنـثـور اسـت كـه : ابـن مـردويه از ابى سعيد خدرى روايت كرده كه گفت : سوره نـسـاء كـوتـاه ، هـفـت سـال بـعـد از سـوره نـسـائى كـه جـنـب سـوره بـقـره اسـت نازل گرديد.
مؤ لف : منظور از سوره نساء كوتاه ، همين سوره طلاق است .
و در هـمـان كـتـاب آمـده كـه مالك ، شافعى ، عبد الرزاق ، (در كتاب المصنف )، احمد، عبد بن حـمـيـد، بخارى ، مسلم ، ابو داوود، ترمذى ، نسائى ، ابن ماجه ، ابن جرير، ابن منذر، ابو يعلى ، ابن مردويه ، و بيهقى ، (در كتاب سنن خود) همگى از پسر عمر روايت كرده اند كه خـود او گـفـت : هـمـسـر خـود را در حـال حـيـض طـلاق دادم ، و جـريـان را بـراى رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) گـفـتم ، حضرت در خشم شد و فرمود: بايد بـرگـردى و او را نـگـه بـدارى تـا از حـيض پاك شود، و دوباره حيض ببيند و باز پاك شـود، آن وقـت اگـر خـواسـتـى طـلاقـش دهـى ، يـعـنـى در حال طهارتش و قبل از آنكه با او عمل زناشويى انجام دهى طلاق بدهى ، اين است آن عده اى كـه خـداى تـعـالى دربـاره اش فـرمـود: (فـطـلقـوهـن لعـدتـهـن )، آن گـاه رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) آيه را اينطور خواند كه : (يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن فى قبل عدتهن .
مؤ لف : اينكه آيه را (فى قبل عدتهن نقل كرده )، قرائت خود ابن عمر است ، و در قرآن كريم (لعدتهن ) آمده .
و در هـمـان كـتـاب آمـده كـه ابـن مـنـذر، از ابـن سـيـريـن نقل كرده كه درباره جمله (لعل اللّه يحدث بعد ذلك امرا) گفته : اين جمله درباره حفصه دخـتـر عـمر نازل شد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) او را يكبار طلاق داد، و آيـه شـريـفـه (يـا ايـهـا النـبـى اذا طـلقـتـم النـسـاء... يـحـدث بـعـد ذلك امـرا) نـازل شـد، و بـه رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) دستور داد كه به طلاق خود رجوع كند.
و در كـافى به سند خود از زراره از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هر طـلاقـى كـه بر طبق سنت و يا بر عده نباشد اعتبار ندارد. زراره اضافه كرده كه به امام باقر عرض كردم (طلاق سنت ) و (طلاق عده ) را برايم تفسير كن ، فرمود: اما طلاق سـنـت ايـن اسـت كه مردى كه مى خواهد همسرش را طلاق دهد، او را زير نظر بگيرد تا حيض شـود، و سپس از حيض پاك گردد، آنگاه بدون اينكه با او جماع كرده باشد يك بار طلاق دهـد، و دو نـفر را هم بر طلاق دادن خود شاهد بگيرد، و سپس زير نظرش داشته باشد تا دو بـار خـون حـيـض بـبيند و پاك شود، كه اگر براى بار سوم خون ببيند، عده اش تمام شـده ، و رابـطـه زوجـيـت بـيـن آن دو بـه كلى قطع گرديده ، به طورى كه اگر بخواهد دوبـاره بـا او ازدواج كـنـد، مـثـل ساير مردان اجنبى خواستگارى است از خواستگاران ، اگر خـواسـت مـى تـواند با او ازدواج كند، و اگر نخواست نمى كند، و در آن مدت كه او را زير نـظـر داشـت تـا از عـده در آيـد، نـفـقه و سكنايش را بايد بدهد، و نيز در آن مدت اگر مرد بـمـيـرد، زن (مـطـلقـه در عده اش ) از او ارث مى برد، و اگر زن بميرد، مرد از او ارث مى بـرد، ولى بـعد از تمام شدن عده نه ديگر نفقه اى هست ، و نه ارثى . سپس فرمود: و اما طلاق عده كه خداى تعالى درباره اش فرمود: (فطلقوهن لعدتهن و احصوا العده )، چنين است كه اگر مردى از شما خواست همسرش را طلاق عده دهد، بايد او را زير نظر بگيرد تا حـيـض شود، و سپس از حيض در آيد، آنگاه يكبار طلاقش دهد، بدون اينكه بعد از پاك شدن با او جماع كرده باشد، و دو نفر شاهد عادل هم گواه بر طلاق بگيرد، و اگر خواست همان روز يـا بـعـد از چـنـد روز البـته قبل از آنكه همسرش حيض ببيند، به او رجوع كند، و بر رجـوع خـود شـاهـد هـم بـگيرد، و با او جماع كند، و نزد خود نگه بدارد، تا حيض ببيند، و بعد از حيض ديدن و از حيض خارج شدن ،
يـكـبـار ديـگـر طلاقش دهد، بدون اينكه با او جماع كرده باشد، و شاهد هم بر طلاق دادنش بـگـيـرد، و بـاز هر وقت خواست البته تا قبل از حيض ديدن به او رجوع كند، و بر رجوع خـود شـاهـد هم بگيرد، و بعد از رجوع با او جماع كند، و نزد خود نگهدارى كند، تا براى بـار سـوم حـيـض بـبـيـنـد، و چـون از حـيـض خـارج شـد، قـبـل از آنـكه با او جماع كرده باشد طلاقش دهد، و بر طلاق دادنش گواه هم بگيرد، در اين