 صـورت ديـگـر رابـطـه زنـاشـويـى بـين او و همسرش به كلى قطع شده ، و ديگر نمى تـوانـد در عـده به او رجوع كند، (و يا در خارج عده او را عقد كند)، مگر بعد از آنكه آن زن با مردى ديگر ازدواج بكند، اگر او طلاقش داد آن وقت مى تواند دوباره عقدش كند.
زراره مـى گـويـد: شـخصى پرسيد: اگر زن از كسانى باشد كه هيچ خون نمى بيند چه بايد كرد؟ فرمود مثل چنين زنى را بايد به طلاق سنت طلاق داد.
و صاحب قرب الاسناد به سند خود از صفوان روايت كرده كه گفت : من شنيدم از امام صادق (عـليـه السـلام ) كـه مـردى بـه خـدمـتش آمد، و اين مساءله را پرسيد كه من همسرم را در يك مـجـلس سه بار طلاق دادم ، فرمود اعتبار ندارد، آنگاه فرمود مگر كتاب خدا را نمى خوانى كه مى فرمايد (يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن و احصوا العده و اتقوا اللّه ربكم لا تخرجوهن من بيوتهن و لا يخرجن الا ان ياتين بفاحشه مبينه ).
آنـگـاه فـرمـود: آيـا نـمـى بـيـنـى كـه مـى فـرمـايـد: (لعـل اللّه يـحـدث بـعـد ذلك امرا) و سپس فرمود: هر چيزى كه مخالف كتاب خدا و سنت باشد، بايد به كتاب خدا و سنت برگردانده شود.
و در تـفسير قمى در معناى جمله (لا تخرجوهن من بيوتهن و لا يخرجن الا ان ياتين بفاحشه مبينه )، فرموده : اين عمل براى مرد حلال نيست ، كه زنش را بعد از آنكه طلاق داد - و در مـدتـى كـه مـى تـوانـد بـه او رجـوع كـند - از خانه خود خارج سازد، و بر خود زن نيز حلال نيست كه از خانه شوهرش بيرون رود، مگر آنكه زن گناهى آشكار مرتكب شود كه در آن صورت مرد مى تواند او را بيرون كند.
و كلمه (فاحشه ) به معناى آن است كه زن نامبرده يا زناكار باشد و يا از خانه شوهر سـرقـت كـنـد، و يـكـى هـم از مـصـاديـق فاحشه سليطه شدن بر شوهر است ، كه اگر زن طلاقى يكى از اين اعمال را مرتكب شود،
مرد مى تواند او را از خانه خود خارج سازد.
و در كافى به سند خود از وهب بن حفص ، از يكى از دو امام صادق و باقر (عليهماالسلام ) روايـت آورده كـه دربـاره زن طلاقى كه در عده است فرموده : عده اش را در خانه اش نگه مـى دارد، و در آن ايـام زيـنـت خـود را بـراى شـوهـرش ظـاهـر مـى سـازد، (لعـل اللّه يـحـدث بـعـد ذلك امـرا) تـا شـايـد خـداى تـعـالى دوبـاره مـحـبـت وى را در دل شوهرش بيفكند، و نفرت و كينه او را از دل شوهرش بيرون سازد.
مـؤ لف : در ايـن مـعـانـى و مـعـانـى جـمـله جـمـله دو آيـه مـورد بـحث روايات ديگرى از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده است .
چـــنـــد روايـــت دربـــاره تـــقـــوى ، تـــوكـــل و كـــفـــايـــت خـــداونـــد، درذيل آيه شريفه : (و من يتق الله يجعل له مخرجا...)
و بـاز در آن كـتـاب بـه سـنـد خود از معاويه بن وهب ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كـه فـرمود: كسى كه خداى تعالى سه به او داده باشد، از سه چيز ديگرش دريغ نمى دارد: كسى كه توفيق دعايش داده باشند از اجابت دعايش دريغ نمى دارند، و كسى كه تـوفـيـق شكرش دادند از زيادتر كردن نعمتش دريغ نمى دارند، و كسى كه نعمت توكلش دادند از موهبت كفايتش مضايقه نمى كنند.
آنـگـاه فـرمـود: آيـا كـتـاب خـداى را خـوانـده اى كـه مـى فـرمـايـد: (و مـن يـتـوكـل عـلى اللّه فـهـو حـسـبـه - كـسـى كـه بـر خـدا توكل كند) او وى را كافى خواهد بود، (لئن شكرتم لازيدنكم - به طور قطع اگر شكرگزارى كنيد نعمتتان را زياد مى كنم )، (و ادعونى استجب لكم - بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را).
و نـيـز در هـمـان كـتـاب بـه سـنـد خود از محمد بن مسلم روايت آورده كه گفت : از امام صادق (عـليـه السـلام ) از كـلام خـداى عـزوجـل پـرسـيـدم كـه مـى فـرمـايـد: (و مـن يـتـق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب )، فرمود: يعنى در دنيايش به او اين چنين رزق مى دهد.
و در الدر المـنـثور است كه : عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابى حاتم ، از سالم بن ابى الجعد، روايت كرده اند كه گفت : اين آيه ، يعنى آيه (و من يتق اللّه ...) درباره مردى از قـبـيـله اشـجع نازل شد كه دچار فقر و بلايى شده بود، دشمن پسرش را اسير گرفته بـود، نـزد رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) شد، حضرت فرمود: (اتق اللّه و اصبر - از خدا بترس و صبر كن ) و پس از چندى پسرش ‍ كه اسير شده بود برگشت ،
خداى تعالى آزادش كرد، به خانواده اش ملحق شد، در بين راه به چند راس بز دست يافته بـود، آنـهـا را هـم آورده بـود، و جـريـان را بـه حـضـور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) عرضه داشت ، در همين بين خداى تعالى اين آيه را نازل كرد، حضرت فرمود: آن برها مال خودت باشد.
و بـاز در هـمان كتاب است كه ابو يعلى و ابو نعيم و ديلمى ، از طريق عطاء بن يسار، از ابـن عـبـاس روايـت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در تفسير آيه (و من يتق اللّه يجعل له مخرجا) فرمود: يعنى از شبهه هاى دنيا و از سكرات مرگ و از شدائد روز قيامت برايش مخرجى قرار مى دهد.
و نـيـز در همان كتاب است كه حاكم (وى حديث را صحيح دانسته )، و ابن مردويه و بيهقى ، از ابـوذر روايـت كـرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) آيه (و من يتق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب ) را تلاوت كرد، و آن قدر تكرار كرد تـا چـرتـش گـرفـت ، و آنـگـاه فـرمود: اى ابوذر اگر تمامى مردم به اين آيه تمسك مى كردند، خدا همه شان را كفايت مى كرد.
و نـيـز در همان كتاب آمده كه ابن ابى حاتم و طبرانى و خطيب ، از عمران بن حصين ، روايت كـرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: كسى كه اميد خود را از خلق بريد، و همه اميدش را به خدا بست ، خدا هر مونه از مونه هايش را كفايت مى كند، و از جـايـى كـه خـود او احـتـمـالش را هـم نـدهـد روزى مى دهد، و كسى كه همه اميدش به دنيا باشد، خدا او را به همان دنيا واگذار مى نمايد.
و نـيـز آمـده كـه : ابـن ابـى حـاتـم ، از ابـن عـبـاس ، و او بـدون واسـطـه از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) روايت كرده كه فرمود: هر كس ‍ دوست مى دارد نـيـرومـنـدتـريـن مـردم بـاشـد، بـر خـدا تـوكـل كـنـد، و هـر كـس مـيـل دارد بـى نـيـازتـريـن مردم باشد، بايد به آنچه در دست خدا دارد، اعتمادش بيشتر از آنـچـه در دسـت خـود دارد بـوده بـاشـد، و كـسـى كـه ميل دارد محترم ترين مردم باشد از خدا بترسد.
مـؤ لف : در سـابـق در ذيـل بـحـث پـيـرامـون همين آيات مورد بحث معنايى براى اين گونه روايات كرديم .
چند روايت ديگر درباره طلاق زنان عده ، نفقه آنها و...
و در كـافى به سند خود از حلبى ، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: عده زنى كه حيض نمى بيند، و مستحاضه اى كه خونش قطع نمى شود، سه ماه است ، و عده زنى كه حيض مى بيند، ولى حيضش منظم نيست ، سه نوبت حيض ديدن و پاك شدن است .
حـلبـى مـى گـويـد: از آن جناب معناى جمله (ان ارتبتم ) را پرسيدم ، و عرضه داشتم : مـنـظـور از ايـن شـك و ريـبـه چـيـسـت ؟ فـرمـود: حـيـضـى كـه بـيـشـتـر از يـك مـاه طول بكشد ر