مـر بـه طـرف آسـمـانـهـا اسـت كـه از يـكـى بـه سـوى ديـگـرى نـازل مـى شـود تـا بـه عـالم ارضـى بـرسـد، تـا آنـچـه خـداى عـزوجـل اراده كـرده تـكـون يـابـد، چـه اعـيـان موجودات و چه آثار و چه ارزاق و چه مرگ و زنـدگى و چه عزت و ذلت و چه غير اينها، همچنان كه در جاى ديگر قرآن آمده : (و اوحى فـى كـل سـمـاء امـرهـا)، و نـيـز فرموده : (يدبر الامر من السماء الى الارض ثم يعرج اليه فى يوم كان مق داره الف سنه مما تعدون ).
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از امر دستورات شرعى است ، كه ملائكه وحى آنها را از آسـمـان بـه سـوى رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) وحـى مـى كـنـنـد، چـون رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) در زمـين قرار داشت ، ليكن اين مفسرين آيه را بدون هيچ دليلى تخصيص زده اند و كلمه (امر) را منحصر در اوامر تشريعى نموده اند، علاوه براين ، ذيل آيه شريفه كه مى فرمايد: (لتعلموا ان اللّه ...) با اين تخصيص نمى سازد.
(ان اللّه عـلى كـل شـى ء قـديـر و ان اللّه قـد احـاط بـكل شى ء علما) - اين قسمت از آيه يكى از نتائج مترتب بر خلقت آسمانهاى هفتگانه و از زمين مثل آن را ذكر مى كند، و در آن خلقت و امر به خداى تعالى نسبت داده شده و مخصوص آن جناب شده است ، و همين طور هم هست ، چون هيچ متفكرى كه در مساءله خلقت غور كند، در اين مـعـنـا شـكـى بـرايـش بـاقـى نـمـى مـانـد كـه قـدرت خـداى تـعـالى شامل هر چيز و علمش محيط به هراست ، پس بر چنين كسى يعنى بر همه خردمندان مؤ من واجب اسـت كه از مخالفت امر او بپرهيزند، چون سنت اين خداى قدير عليم بر اين جارى شده كه مطيعان اوامرش را پاداش ، و اهل عتو و استكبار را مجازات فرمايد، همچنان كه خودش درباره اين سنت فرموده : (و كذلك اخذ ربك اذا اخذ القرى و هى ظالمه ان اخذه اليم شديد).
بحث روايتى 
(دو روايـــت در ذيـــلجـمـله (قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا...) و درباره خلقت سموات و ارضين )
در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه شـريـفـه (و كاين من قريه )، آمده كه : منظور از قريه اهل قريه است .
و در تـفـسـيـر بـرهـان از ابن بابويه نقل شده كه وى به سند خود از ريان بن صلت از حـضـرت رضـا (عليه السلام ) روايت كرده كه در گفتگويش با ماءمون فرموده : منظور از ذكـر، رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم )، و مـا اهل آن جناب هستيم ، و معنا در كتاب خدا هم آمده ، آنجا كه در سوره طلاق فرموده : (فاتقوا اللّه يا اولى الالباب الذين امنوا قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلوا عليكم ايات اللّه مـبـيـنـات ) كـه در آن منظور از ذكر را رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) دانسته ، پـس ذكـر، رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) و مـا اهل بيت او هستيم .
و در تـفـسـيـر قـمـى اسـت كـه پـدرم از حسين بن خالد از ابى الحسن رضا (عليه السلام ) بـرايـم حـديـث كـرد كـه وى گـفـت : مـن به آن جناب عرضه داشتم : مرا از معناى كلام خداى عزوجل آنجا كه مى فرمايد: (و السماء ذات الحبك ) خبر بده ، فرمود: آسمان محبوك به زمين است ،
آنگاه امام انگشتان خود را در هم كرد و فرمود: اينطور محبوك به زمين است ، عرضه داشتم : چـطـور آسـمـان مـحـبوك به زمين است ، با اينكه خداى تعالى مى فرمايد: (رفع السماء بـغـيـر عـمـد تـرونـهـا - خـدا آسـمـان را بـدون سـتـونهايى كه به چشم شما بيايد بر افـراشته )، (و معلوم كه از اين آيه بر مى آيد آسمان به زمين تكيه ندارد، پس چگونه شـمـامـى گـوييد آسمان و زمين به هم فرو رفته اند؟) فرمود: سبحان اللّه مگر اين خداى سـبـحـان نـيـسـت كـه مـى فرمايد: (بدون ستونهايى كه به چشم شما بيايد)؟ عرضه داشتم : بله . فرمود: پس معلوم مى شود ستونهايى هست ، ولى به چشم شما نمى آيد.
عـرضـه داشتم : خدا مرا فدايت كند، آن ستونها چگونه است ؟ حسين بن خالد مى گويد: امام (عـليـه السـلام ) كـف دست چپ خود را باز كرد و دست راست خود را در آن قرار داد و فرمود: اين زمين دنيا است ، و آسمان دنيا بر بالاى زمين قبه اى است ، و زمين دوم بالاى آسمان دنيا، و آسـمـان دوم قـبـه اى اسـت بر بالاى آن ، و زمين سوم بالاى آسمان دوم قرار گرفته ، و آسـمـان سـوم قـبـه اى اسـت بـر بالاى آن ، و زمين چهارم بالاى آسمان سوم است ، و آسمان چـهـارم بـر بالاى آن قبه است ، و زمين پنجم بالاى آسمان چهارم است ، و آسمان پنجم قبه اى است روى آن ، و زمين ششم بر بالاى آسمان پنجم است ، و آسمان ششم قبه اى است روى آن ، و زمين هفتم بالاى آسمان ششم واقع است ، و آسمان هفتم قبه اى است بالاى آن ، و عرش رحـمـان تبارك و تعالى بر بالاى آسمان هفتم قرار دارد، و اين كلام خداى تعالى است كه مـى فـرمـايـد: (الذى خـلق سـبـع سـمـوات و مـن الارض مـثـلهـن يتنزل الامر بينهن ).
و امـا مـنـظـور از صـاحـب امـر، رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) و وصى بعد از رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، كه قائم بر وجه زمين است ، كه امرتنها به سوى او نازل مى شود، يعنى از آسمانهاى هفتگانه و زمين هاى هفتگانه فرود مى آيد.
عرضه داشتم : ما كه بيش از يك زمين زير پاى خود نمى بينيم ، فرمود: آرى زير پاى ما تنها يك زمين است ، و آن شش زمين ديگر فوق ما قرار دارند.
مولف : و از طبرسى از عياشى از حسين بن خالد از حضرت رضا (عليه السلام ) نظير اين روايت حكايت شده .
و ايـن حـديـث در بـاب خـودش حـديـثـى نـادر اسـت ، و بـا در نـظـر گـرفـتـن ذيل آن كه سخن از تنزل امر دارد، اين معنا به ذهن نزديكتر مى رسد كه امام خواسته اند از باطن عالم خبر دهند نه از ظاهر آن و خلقت ماديش ، و خدا داناتر است .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:957.txt:آیات 1 - 9 (1)">آیات 1 - 9 (1)</a><a class="text" href="widget:text:958.txt:آیات 1 - 9 (2)">آیات 1 - 9 (2)</a><a class="text" href="widget:text:959.txt:آیات 10 - 12">آیات 10 - 12</a></body></html>بـسـم اللّه الرحـمـن الرحـيـم

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (1) 
قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ (2) 
وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ (3) 
إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ (4) 
عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجاً خَيْراً مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَاراً (5) 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُ