ْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (6) 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (7)‏ 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحاً عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (8) 
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (9)

ترجمه آيات

بـه نـام خـداونـد بـخـشـنـده بـخـشـايـشـگـر. اى پـيـامـبـر! چـرا بـه مـنـظـور خـوشـدل سـاخـتـن هـمـسـرانـت حـرام مـى كـنـى آنـچـه را كـه خـدا بـرايـت حلال كرده ؟ و خدا آمرزنده و رحيم است (1).
خـداونـد راه چـاره شـكـسـتن سوگند را براى شما بيان كرد و خدا سرپرست شما است و او داناى حكيم است (2).
و چـون پـيـامـبر مطلبى را سرى به بعضى از همسران خود گفت و همسر نامبرده آن سر را فـاش سـاخـت و خـدا پـيـامـبر خود را از اين افشاگرى همسرش خبر داد و پيامبر گوشه اى ازخـيـانـت را بـه وى اعـلام داشت و از همه جزئيات آن خوددارى كرد وقتى به او فرمود تو چـنـيـن كردى پرسيد: چه كسى از اين عمل من به تو خبر داد؟ فرمود خداى عليم خبير به من خبر داد (3).
و شـمـا دو زن اگـر بـه سوى خدا توبه ببريد (اميد است خدا دلهايتان را از انحراف به اسـتـقـامت برگرداند)، چون دلهاى شما منحرف گشته و اگر همچنان عليه پيامبر دست به دست هم بدهيد بدانيد كه خداوند مولاى او و جبرئيل و مؤ منين صالح و ملائكه هم بعد از خدا پشتيبان اويند (4).
امـيـد اسـت پـروردگـار او اگـر او شـمـا را طـلاق دهـد هـمـسـرانى بهتر از شما روزيش كند هـمـسـرانـى بدل از شما كه مسلمان ، مومن ، ملازم بندگى و خشوع ، تائب و عابد و صائم باشند، كه يا بيوه باشند و يا بكر (5).
هـان اى كـسـانى كه ايمان آورده ايد! خود و اهل خود را از آتشى كه آتش گيرانه اش مردم و سـنـگ حـفـظ كـنـيـد، آتـشـى كـه فـرشـتـگـان غـلاظ و شـداد مـوكل بر آنند فرشتگانى كه هرگز خدا را در آنچه دستورشان مى دهد نافرمانى ننموده بلكه هر چه مى گويد عمل مى كنند (6).
اى كـسـانى كه كفر ورزيديد! امروز ديگر معذرت نخواهيد براى اينكه كيفر شما جز آنچه مى كرديد چيز ديگرى نيست (7).
اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورديـد بـه سـوى خـدا تـوبـه بـبـريـد توبه اى خالص شايد پـروردگـارتـان گـنـاهـانـتـان را تـكـفـير نموده در جناتى داخلتان كند كه نهرها از زير درختانش روان است در روزى كه خدا نبى و مؤ منين با او را خوار نمى سازد نورشان جلوتر از خودشان در حركت است از جلو و طرف راست حركت مى كند مى گويند پروردگارا نور ما را تمام كن و ما را بيامرز كه تو بر هر توانايى (8).
اى پيامبر! با كفار و منافقين جهاد كن و بر آنان سخت بگير و خشونت به خرج ده و جايگاه ايشان در جهنم است كه چه بد بازگشت گاهى است (9).

بيان آيات

ايـن سـوره بـا داسـتـانـى كـه بـين رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و بعضى از هـمـسـرانش اتفاق افتاد آغاز شده ، و آن اين بود كه به خاطر حادثه اى كه شرحش مى آيد پـاره اى از حـلالهـا را بـر خـود حرام كرد، و بدين سبب در اين آيات آن جناب را مورد عتاب قـرار مـى دهـد كـه چـرا بـه خـاطـر رضـايـت بـعـضـى از هـمـسـرانـت ، حـلال خـدا را بـر خـود حـرام كـردى ، و در حـقيقت و به طورى كه از سياق بر مى آيد عتاب متوجه همان همسر است ، و مى خواهد رسول گرامى خود را عليه آن همسر يارى كند.
بـعـد از نـقـل داسـتان مؤ منين را خطاب مى كند به اينكه جان خود را از عذاب آتشى كه آتش گـيـرانـه اش انـسـان و سـنـگ اسـت نـگـه بـدارنـد، و بـدانـنـد كـه بـه جـز اعمال خود آنان به ايشان جزايى نمى دهند، جز ايشان خود اعمالشان است ، و معلوم است كه هـيـچ كـس نـمـى تـوانـد از عـمـل خـود بـگريزد پس هيچ كس از اين جزا خلاصى ندارد، مگر پـيـغـمـبـر و آنـهـايـى كـه بـه وى ايـمـان آوردنـد، آنـگـاه بـار ديـگـر رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را به جهاد با كفار و منافقين خطاب مى كند. در آخـر، سوره را به آوردن مثلى ختم مى كند، مثلى از زنان كفار، و مثلى از زنان مؤ منين ، و در اينكه سياق سوره ظهور در مدنيت آن دارد حرفى نيست .
مـــقـــصـــود از تـــحـــريـــم پـــيـــامـــبـــر(ص ) آنـــچـــه را كـــه خـــدا بـرايـشحلال كرده (لم تحرم ما احل الله لك ) 

يا ايها النبى لم تحرم ما احل اللّه لك تبتغى مرضات ازواجك و اللّه غفور رحيم

خـطـابـى اسـت آمـيـخته با عتاب ، كه چرا آن جناب پاره اى از حلالهاى خدا را بر خود حرام كـرده ، ولى تـصـريـح نكرده كه آنچه حرام كرده چيست ، و قصه چه بوده ؟ چيزى كه هست جـمـله آيا خشنودى همسرانت را مى خواهى ؟ اشاره دارد بر اينكه آنچه آن جناب بر خود حرام كرده ، عملى از اعمال حلال بوده ، كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) آن راانجام مـى داده ، و بـعـضـى از هـمسرانش از آن عمل ناراضى بوده ، آن جناب را در مضيقه قرار مى دادنـد و اذيـت مـى كـرده انـد، تـا آن جـنـاب نـاگـزيـر شـده سـوگـنـد بخورد كه ديگر آن عمل را انجام ندهد.
پس اگر در جمله (يا ايها النبى ) خطاب را متوجه آن جناب بدان كه نبى است كرده ، و نـه بـدان جـهـت كه رسول است ، دلالت دارد كه مساءله مورد عتاب مساءله شخصى آن جناب بـوده ، نـه مـسـاءله اى كـه جـزو رسـالتـهاى او براى مردم باشد، و معلوم است كه وقتى صحيح و مناسب بود بفرمايد:
(يـا ايـهـا الرسـول ) كـه مـسـاءله مـورد بـحث مربوط به يكى از رسالتهاى آن جناب باشد.
و مـراد از (تـحـريـم ) در جـمـله (لم تـحـرم مـا احـل اللّه لك )، تـحـريـم از طـرف خـدا نـبـوده ، بلكه تحريم به وسيله نذر و سوگند بـوده ، آيـه بـعـدى هـم بـر ايـن مـعـنـا دلالت دارد، چـون در آنجا سخن از سوگند كرده مى فـرمـايـد: (قـد فرض اللّه لكم تحله ايمانكم ) معلوم مى شود آن جناب با سوگند آن حـلال را بر خود حرام كرده ، چون خاصيت سوگند همين است كه وقتى به عملى متعلق شود آن را واجـب مـى كـنـد، و چـون بـه تـرك عـمـلى مـتـعـلق شـود آن عـمـل را حـرام مـى سـازد، پـس مـعـلوم مـى شـود آن جـنـاب سـوگـنـد بـه تـرك آن عمل خورده ، و آن عمل را بر خود حرام كرده ، اما حرام به وسيله سوگند.
آرى مـنـظـور از تـحـريـم چـنـيـن تـحـريـمـى اسـت ، نـه ايـنـكـه حـرمـت آن عـمل را براى شخص خودش تشريع كرده باشد، چون پيغمبر نمى تواند چيزى ر