 كه خدا حلالش كرده بر خود و يا بر همه تحريم كند، و چنين اختيارى ندارد.
(تـبـتغى مرضات ازواجك ) - يعنى تو با اين تحريم مى خواهى رضاى زنان خود را بـه دسـت بـيـاورى ، و ايـن جـمـله بـدل اسـت از جـمـله (لم تـحـرم ). مـمـكـن هـم هـسـت حال از فاعل آن باشد، و اين جمله خود قرينه اى است بر اينكه عتاب مذكور در حقيقت متوجه زنـان آن حـضـرت اسـت ، نه خود او، جمله (ان تتوبا الى اللّه فقد صغت قلوبكما...) و نيز جمله (و اللّه غفور رحيم ) اين معنا را تاءييد مى كند.

قد فرض اللّه لكم تحله ايمانكم و اللّه موليكم و هو العليم الحكيم

راغـب گـفـتـه : هـر جـا كـلمـه (فـرض ) در مـورد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در قرآن آمده ، و با حرف (على ) متعدى شده ، دلالت دارد بـر وجـوب آن عـمـل بـر هـمـه امـت ، كـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم داخل آنان است ، و هر جا اين كلمه در مورد آن جـنـاب بـه وسـيـله حـرف (لام ) آمـده ، دلالت دارد بـر ايـنـكـه آن عـمـل براى آن جناب ممنوع و حرام نيست ، مثلا وقتى مى بينيم فرموده : (ما كان على النبى مـن حـرج فيما فرض اللّه له )، و يا فرموده : (قد فرض الله لكم تحله ايمانكم )، بايد بفهميم كه آن جناب در اين موارد منعى ندارد.
و كلمه (تحله ) در اصل (تحلله ) بر وزن تذكره و تكرمه بوده ، و اين كلمه مانند كلمه تحليل مصدر است .
راغـب گـفـته : معناى آيه (قد فرض اللّه لكم تحله ايمانكم ) است كه خداى تعالى راه چاره شكستن سوگند را كه همان دادن كفاره است براى شما بيان كرده .
در نـتـيجه معناى آيه چنين مى شود: خداى تعالى براى شما تقدير كرد - گويى شكستن سـوگـنـد سود و بهره اى است كه خداى تعالى به انسان داده ، و از آن منع نفرموده ، چون فـرمود: (لكم )، و نفرمود: (عليكم ) - كه سوگند خود رابا دادن كفاره بشكنيد، و خدا ولى شما است ، چون تدبير امورتان به دست او است ، و او است كه برايتان تشريع احكام مى كند و هدايتتان مى نمايد، و او است داناى فرزانه .
ايـن آيـه دلالت دارد بـر ايـنـكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) به ترك عملى سـوگـنـد خـورده بـوده ، و بـه وى دسـتـور مـى دهد سوگند خود را بشكند، چون فرموده : (فـرض اللّه لكـم تـحـله ايـمـانـكم )، و نفرمود (فرض اللّه لكم حنث ايمانكم )، و (تحله ) از حل به معناى گشودن است ، معلوم مى شود سوگندى كه آن جناب خورده بود آزاديش را سلب كرده بوده ، و اين با سوگند بر ترك عملى مناسب است ، نه سوگند بر انجام فعلى .
افشاى سر پيامبر(ص ) و آزار او توسط يكى از همسرانش (حفضه دختر عمو)

و اذ اسـر النـبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به و اظهره اللّه عليه ... قالت من انباك هذا قال نبانى العليم الخبير

كلمه (سر) به معناى مطلبى كه در دل خود پنهان كرده باشى و نخواهى ديگران از آن خـبردار شوند، و كلمه (اسرار) كه باب افعال همان (سر) است ، به معناى است كه هـمـان مـطلب را براى كسى فاش سازى و سفارش كنى كه آن را پنهان بدارد و به كسى اطـلاع نـدهـد، و ضـمير در نبات به به همان بعض ازواج بر مى گردد، و ضمير به به حـديـث ، و ضـمـيـر در (اظهره ) به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، و ضمير (عـليـه ) بـه (انـباء) يعنى افشاى سر، و ضمير در (عرف ) و در (اعرض ) به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، و ضمير در (بعضه ) به حديث بر مى گردد، و اشاره به (هذا) به (انباء) يعنى افشاى سر است .
و حاصل معناى آيه اينكه : (و زمانى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) سرى از اسـرار خـود را نـزد بـعـضـى از همسرانش - يعنى حفصه دختر عمر بن خطاب - افشا كرد)، و به وى سفارش فرمود كه اين مطلب را به كسى نگويد، همين كه حفصه آن سر را بر خلاف دستور آن جناب به ديگرى گفت ،
و قـسـمـتـى از سـر آن جـنـاب را فـاش نـمـوده از فـاش كـردن بقيه آن سر خوددارى نمود، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) جريان را به عنوان اعتراض به خود او خبر داد، يـعـنى خبر داد كه تو سر مرا فاش كردى ، آن زن پرسيد چه كسى به تو خبر داد كه من ايـن كـار را كـرده ام ، و سـر تـو را فـاش سـاخـتـه ام ؟ رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) فرمود خداى عليم و خبير به من خبر داد، و او خدايى است كه عالم به سر و علانيه ، و با خبر از سرائر و اسرار است .

ان تـتـوبـا الى الله فـقـد صـغـت قـلوبـكـمـا و ان تـظاهرا عليه فان اللّه هو موليه و جبريل و صالح المؤ منين و الملئكه بعد ذلك ظهير

يـعـنـى : اگـر شـما دو زن به سوى خدا برگرديد كه هيچ ، وسيله توبه خود را فراهم كرده ايد، و اگر عليه آن جناب دست به دست هم دهيد، بدانيد كه مولاى او خدا است ....
تـمـامـى روايـات اتـفـاق دارنـد بـر ايـنـكـه مـنـظـور از آن دو زن حـفصه و عايشه دو همسر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هستند.
و كـلمـه (صـغـت ) فـعـل مـاضـى از مـاده (صـغـو) اسـت ، و (صـغـو) بـه مـعـنـاى ميل است ، كه البته در اينجا منظور ميل به باطل و خروج از حالت استقامت است . خوب ، پس مـسـلم شـد كـه ايـن دو زن ، رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را آزردند و عليه او دسـت بـه دسـت هـم دادنـد، و دست به دست هم دادن عليه آن جناب از گناهان كبيره است ، به دليـل ايـنـكـه فرموده : (ان الذين يوذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنيا و الاخره و اعـدعـذابـا مـهـيـنـا)، و نـيـز فـرمـوده : (و الذيـن يـوذون رسول اللّه لهم عذاب اليم ).
در اين آيه خطاب را متوجه دو تا از همسران رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) كرده ، و با اينكه دو نفر دو تا قلب دارد، قلب را به صيغه جمع آورده و اين صرف استعمالى است كه نظائرش بسيار است ،
(در فـارسـى هـم خطاب به دو نفر مى گوييم : مگر دلهايتان چدنى است ، و نمى گوييم مگر دو دل شما چدنى است ).
پـشـتـيبانى خدا و جبرئيل و صالح مؤ منين و ملائكه از آن حضرت صلى الله عليه و آله وسلم 
(و ان تـظـاهـرا عليه فان اللّه هو موليه ...) - كلمه (تظاهر) به معناى پشت به پـشـت هـم دادن ، و كـمـك كـردن اسـت ، و اصـل ايـن كـلمـه (تـتـظـاهـرا) بـوده ، و ضـمـير فعل (هو) براى اين آورده شده كه بفهماند خداى سبحان عنايت خاصى به آن جناب دارد، و به همين جهت بدون هيچ واسطه اى از مخلوقاتش خود او وى را يارى مى كند، و متولى امور او مـى شـود، و كـلمه (مولى ) به معناى ولى و سرپرستى است كه عهده دار امر متولى عليه باشد و او را در هر خطرى كه تهديدش كند يارى نمايد.
و كـلمـه (جـبـريـل ) عـطف است بر اسم جلاله (اللّه )، و كلمه (صالح المؤ منين ) عطف اسـت بر كلمه (جبريل )، و منظور از (صالح المؤ منين ) - به طورى كه گفته اند - صـلحـاى از مؤ منين است ، و اگر كلمه (صالح ) را مفرد آورده ، معناى جمع از آن اراده كـرده اسـت ، هـمـچـنـان كـه خود ما نيز مى گوييم : هيچ آدم حسابى چنين كارى نمى كند، كه مـنـظـورمان از آدم جنس انسان است ، و منظورمان از كار هم جنس آن كار است نه يك كار. و نيز مـى گـوييم : من در سامر و حاضر بودم ، با اينكه كلمه (سامر) در عين اينكه مفرد است بـه مـعـنـاى جـمـاعـتـى كـه د