ر شـب در بيابان پياده شوند و به گفتگو بپردازند، و كلمه (حـاضر) به معناى جمعيتى است كه اين كار را در شهر انجام دهند، پس اين دو كلمه مفرد است ، و معناى جمعيت را مى دهد.
ولى ايـن سـخـن درسـت نـيـسـت ، صـاحـب اين قول مضاف به جمع - صالح المؤ منين - را مـقـايـسـه كـرده بـا مفرد داراى الف و لام ، از قبيل الصالح و السامر و الحاضر، و گمان كرده همانطور كه مفرد داراى الف و لام جنس را مى رساند، مضاف به جمع هم همين طور، در حـالى كـه چـنين نيست ، و ظاهر (صالح المؤ منين ) معنايى است غير آن معنايى كه عبارت (الصـالح مـن المؤ منين ) آن را افاده مى كند دومى افاده جنس مى كند، ولى اولى جنسيت و كليت را نمى رساند.
و در روايـت وارده از طـرق اهـل سـنـت هـم آمـده كـه رسـول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم ) فرمود: مراد از صالح المؤ منين تنها على (عليه السلام ) است ، و اين معنا در روايات وارده از طـرق شـيـعـه از ائمـه اهـل بـيت (عليهم السلام ) نيز آمده ، كه به زودى از نظر خواننده گـرامـى خـواهـد گـذشت ، ان شاء اللّه . و مفسرين در اينكه منظور از صالح المؤ منين كيست اقوالى ديگر دارند،
كه چون هيچ يك دليل نداشت از نقلش صرفنظر كرديم .
(و الملئكه بعد ذلك ظهير) - كلمه (ملائكه ) مبتدا، و كلمه (ظهير) خبر آن است ، و اگـر خبر را مفرد آورده با اين كه مبتدا جمع مى باشد براى اين است كه بفهماند ملائكه در پـشـتـيـبـانـى پـيـامـبـر مـتـحـد و مـتـفـقـنـد، گـويـى در صـف واحـدى قـرار دارنـد، و مـثـل تـن واحـدنـد، و اگـر فـرمـود: (مـلائكـه بـعـد از خـدا و جـبـريـل و صـالح مـؤ منين پشتيبان اويند) براى اين بود كه پشتيبانى ملائكه را بزرگ جـلوه دهـد، گـويى نامبردگان در اول آيه يك طرف ، و ملائكه به تنهايى يك طرف قرار دارند.
لحـــن و بـــيـــان عـــجـــيـــبـــى كـــه در آيـــات مـــتـــضـــمـــن پـــشـــتـــيـــبـــانـــى و تـاءيـيـدرسول الله (ص ) به كار رفته است 
و در آيـه شـريفه در اظهار و پيروز ساختن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بر دشـمـنـان ، و تـشـديـد عـتاب به آنهايى كه عليه او پشت به پشت هم داده اند، لحنى عجيب بكار رفته ، اولا خطاب را متوجه خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نموده ، او را بـه خـاطـر ايـنـكه حلال خدا را حرام كرده عتاب نموده ، بعد دستور مى دهد سوگندش را بشكند، و اين لحن در حقيقت تاءييد و نصرت آن جناب است به صورت عتاب .
خـداى تـعـالى در آيـه بـعـدى خـطـاب را از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) به سوى مؤ منين برگردانيده ، فرمود: (و اذ اسر النبى الى بعض ازواجه ) تا به وسيله ايـن التـفـات قـصـه را بـراى مـؤ مـنـيـن نـقـل كـنـد، و در نـقـل قـصـه نـامـى از آن هـمـسـر نـبـرد، و مـطـلب را مـبهم ذكر كرد، و اين نام نبردن ، و نيز تـاءيـيـدى كـه قـبل از نقل قصه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) كرده بود، و هـمـچـنـيـن اصـل پـرده بـردارى از ايـن مـاجـرا، و نـيـز نقل آن به طور سربسته همه و همه نوعى تاءييد بيشتر از آن جناب به شمار مى رود.
و سـپـس التـفـاتـى ديـگر بكار برده ، خطاب را از مؤ منين برگردانيده ، متوجه آن دو زن كـرد، و به آن دو فرمود: دلهايتان در اثر عملى كه كرديد منحرف شده ، و به جاى اينكه بـه آن دو دسـتـور دهـد كـه تـوبه كنند، خاطرنشان ساخت كه شما دو نفر بين دو امر قرار گـرفته ايد، يا اينكه از گناه خود توبه كنيد، و يا عليه كسى كه خدا مولاى او است ، و جـبـرئيـل و صـالح مـؤ مـنين و ملائكه پشتيبان اويند، به اتفاق يكديگر توطئه كنيد، آنگاه اظـهـار امـيـد كـرده كـه اگر پيامبر طلاقشان دهد، خداى تعالى زنان بهترى نصيب آن جناب فـرمـايـد، و سـپس به پيامبر امر مى كند كه با كفار و منافقين بجنگد، و آنان را در فشار قرار دهد.
و در آخـر رشـتـه كـلام بـديـنـجـا مـنـتـهـى مـى شـود كـه دو تـا مثل بياورد، يكى براى كفار، و يكى براى مؤ منين .
خـداى تـعـالى بعد از آنكه در آيه (ان تتوبا الى اللّه فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه ...) متعرض حال آن دو زن گرديد،
كلام خود را بين دو طرف ايمان و كفربه دوران انداخت ، در يك آيه خطاب به مؤ منين كرد و فـرمـود: (يـا ايـهـا الذين امنوا قوا انفسكم و اهليكم ...) و يكى را خطاب به كفار كرد و فرمود: (يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا...)، دوباره خطاب را به مؤ منين كرد و فرمود: (يـا ايـهـا الذيـن امـنـوا توبوا...)، و بار ديگر خطاب را از مؤ منين برگردانيده متوجه رسـول گـرامـى خـود نـمـود و فـرمود: (يا ايها النبى جاهد الكفار...)، و باز خطاب را مـتوقف نموده مثالى براى كفار زد و فرمود: (ضرب اللّه مثلا للذين كفروا...)، و مثالى براى مؤ منين زد و فرمود: (و ضرب اللّه مثلا للذين امنوا....).

عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازوا جا خيرا منكن ...

اشاره به اينكه همه همسران پيامبر(ص ) نيكوكار و ماءجر نبوده اند
در اين آيه بى نيازى خدا را خاطر نشان ساخته ، مى فرمايد: هر چند شما به شرف زوجيت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مشرف شده ايد، ليكن كرامت نزد خدا به حرفها نـيـسـت ، بـلكه تنها به تقوى است و بس ، همچنان كه در جاى ديگر نيز فرموده : (فان اللّه اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما) يعنى خداى تعالى اگر براى شما زنان پيامبر اجر عـظـيـم مـهـيا ساخته ، براى اين نيست كه همسر اوييد، بلكه براى اين است كه نيكوكاريد، پس هر يك از شما كه نيكوكار نباشد، نزد خدا پاداشى ندارد.
خواننده گرامى كلمه (منكن ) را از نظر، دور ندارد، چون حرف من براى تبعيض است ، مى فـرمـايـد: اجـر عـظـيـم مـخـصـوص بـعـضـى از شـمـا هـمـسـران رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، و آن بعض همان نيكوكاران است ، معلوم مى شود همسران آن جناب همه نيكوكار نبوده اند.
و نيز مى فرمايد: (يا نساء النبى من يات منكن بفاحشه مبينه يضاعف لها العذاب ضعفين و كـان ذلك عـلى اللّه يـسـيـرا و مـن يـقـنـت مـنـكـن لله و رسـوله و تـعـمـل صـالحـا نـوتها اجرها مرتين و اعتدنا لها رزقا كريما) از اين آيه و مخصوصا از كـلمـه (مـنـكن ) نيز بر مى آيد كه همسران رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از نظر هدايت و ضلالت و خوبى و بدى دو جور بودند، و همه يكسان نبودند.
و به همين جهت بود كه دنبال اظهار بى نيازى خدا اظهار اميد كرد،
كـه اگر آن جناب طلاقتان دهد خداى تعالى زنانى بهتر از شما به او روزى كند، زنانى كـه مـسـلمان ، مومن ، عابد، توبه كار، قانت و سائح (روزه گير) باشند، زنانى بيوه يا دوشيزگانى بكر.
بـــيـان ايـنـكـه ملاك بهتر و برترى مفاد (ازواجا خيرا منكن ) توبه و قننوت (اطاعت )است 
پـس هر زنى كه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) ازدواج مى كرد، و متصف به مـجموع اين صفات بوده ، بهتر از آن دو زن بوده ، و اين بهترى نبود مگر به خاطر اينكه داراى قـنـوت و تـوبه بودند، و يا داراى قنوت به تنهايى بوده و در ساير صفات با ساير زنان اشتراك داشتند و قنوت عبارت است از ملازمت به اطاعت 