اراى ذواتى طاهره و نوريه ، كه اراده نمى كنند مگر آنچه خدا اراده كرده باشد،
و انـجـام نـمـى دهـنـد مـگـر آنـچـه او مـاءمـورشـان كـرده بـاشـد، هـمـچـنـان كـه فـرمـود: (بـل عـبـاد مـكـرمـون لا يـسـبـقـونـه بـالقـول و هـم بامره يعملون )، و به همين جهت عالم فـرشـتـگـان جـزا و پاداشى نيست ، نه ثوابى و نه عقابى ، و در حقيقت ملائكه مكلف به تـكـاليـف تـكـوينى اند، نه امر و نهى هاى تشريعى ، و تكاليف تكوينيشان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان هست مختلف است ، همچنان كه در جاى ديگر قرآن آمده : (و ما منا الا له مـقـام مـعـلوم )، و نـيـز از خـود مـلائكـه نـقـل كـرده كـه مـى گـويـنـد: (و مـا نتنزل الا بامر ربك له ما بين ايدينا و ما خلفنا).
و آيه شريفه مورد بحث بعد از آيات قبلى جنبه تعميم بعد از تخصيص را دارد، چون خداى تـعـالى نـخـست با بيانى خصوصى همسران رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را ادب مـى آمـوزد، و در آخـر، خـطـاب را مـتـوجـه عـمـوم مـؤ مـنـيـن مـى كـنـد، كـه خـود و اهـل بيت خود را ادب كنيد، و از آتشى كه آتش گيرانه اش خود دوزخيانند حفظ نماييد، و مى فهماند كه همين اعمال بد خود شما است ، و در آن جهان بر مى گردد، و آتشى شده به جان خودتان مى افتد، آتشى كه به هيچ وجه خلاصى و مفرى از آن نيست .
در قيامت جزا عبارت است از خود عمل و عذر خواهى در آن روز بلا اثر است 

يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون

ايـن آيـه شـريـفـه خطابى است عمومى به همه كفار، خطابى است كه بعد از رسيدن كفار بـه آتـش دوزخ (و زبـان بـه عـذرخـواهـى گـشـودن ، كـه اگر كفر ورزيديم ، و يا گناه كـرديم عذرمان اين بود و اين بود) به ايشان مى شود كه امروز سخن عذر خواهى به ميان نـيـاوريد، چون روز قيامت روز جزا است و بس . علاوه بر اين ، جزايى كه به شما داده شد عـيـن اعـمـالى است كه كرده بوديد، خود اعمال زشت شما است كه امروز حقيقتش برايتان به صـورت جـلوه كـرده اسـت ، و چـون عـامـل آن اعـمـال خـود شـمـابـوديـد، عـامـل بـودنـتـان قـابـل تـغـيـيـر نـيـسـت ، و بـا عـذرخـواهـى نـمـى تـوانـيـد عامل بودن خود را انكار كنيد، چون واقعيت ، قابل تغيير نيست ، و كلمه عذاب كه از ناحيه خدا عـليـه شما محقق شده باطل نمى شود. اين معنايى است كه از ظاهر خطاب در آيه استفاده مى شود.
ولى بـعـضـى گـفـتـه انـد: عـذرخـواهـى كـفـار بـعـد از داخـل شـدن در آتـش اسـت ، و عـذرخـواهـى خـود نـوعـى تـوبـه اسـت ، و بـعـد از داخـل شـدن در آتـش ، ديـگـر تـوبه قبول نمى شود، و در معناى جمله (انما تجزون ...) گـفـته اند: معنايش اين است كه در مقابل اعمالى كه كرده ايد آن جزايى را به شما مى دهند كه حكم ت لازمش مى داند.
و در ايـنـكـه آيـه مـورد بـحـث دنباله آيات سابق قرار گرفت ، و در آن خطابى قهرآميز و تـهـديـدى جـدى شـد، اشـاره اى هـم بـه ايـن حـقـيـقـت هـسـت كـه نـافـرمـانى خداى تعالى و رسول او چه بسا كار آدمى را به كفر بكشاند.يا ايها الذين امنوا توبوا الى اللّه توبه نصوحا عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم و يدخلكم جنات تجرى من ت حتها الانهار...

معناى (توبه نصوح ) كه خداوند به آن امر فرموده است 
كـلمـه (نـصـوح ) از مـاده نـصـح اسـت كـه بـه مـعـنـاى جـسـتـجـو از بـهـتـريـن عـمـل و بهترين گفتارى است كه صاحبش را بهتر و بيشتر سود ببخشد، و اين كلمه معنايى ديگر نيز دارد، و آن عبارت است از اخلاص ، وقتى مى گويى : (نصحت له الود) معنايش ايـن اسـت كـه من دوستى را با او به حد خلوص رساندم ، و اين معنايى است كه راغب براى ايـن كلمه كرده . و بنابر گفته وى ، توبه نصوح مى تواند عبارت باشد از توبه اى كـه صـاحبش را از برگشتن به طرف گناه باز بدارد، و يا توبه اى كه بنده را براى رجـوع از گـنـاه خـالص سـازد، و در نتيجه ، ديگر به آن عملى كه از آن توبه كرده بر نگردد.
بـعـد از آنـكـه مـؤ مـنـين را امر فرمود كه خود و اهل بيت خود را از آتش حفظ كنند، در اين آيه بـراى نوبت دوم - البته به طور عمومى - به همه مؤ منين مى فرمايد: توبه كنند، و سـپـس بـا تـعـبـيـر عـسـى ايـن امـيـد را كـه خـدا گـنـاهـانـشـان را بـپـوشـانـد، و آنـان را داخل بهشتهايى كند كه نهرها از زير آن روان است ، متفرع بر آن فرمان كرده است .
(يـوم لا تـخـزى اللّه النبى و الذين امنوا معه ) - راغب مى گويد: وقتى درباره كسى گفته مى شود: (خزى الرجل )، كه دچار انكسار شده باشد، يا انكسار از ناحيه خودش و يا از ناحيه ديگران ، انكسارى كه از ناحيه خود شخص به او دست مى دهد، همان حياى مفرط و بـرون از حـد اعـتـدال اسـت ، كـه مـصـدرش (خزايت ) مى آيد، و انكسارى كه از نا حيه ديـگـران بـه او مـى رسـد، كه نوعى خوار شمردن هم ناميده مى شود، مصدرش (خزى ) اسـت و امـا (اخزاء) هم از (خزايت ) مى آيد و هم از (خزى )، آنگاه مى گويد: نظير اين مطلب كه درباره كلمه (خزى ) گفتيم ،
در دو كـلمـه (ذل ) و (هان ) مى آيد، ذلت و هوانى كه خود آدمى در نفس خود ايجاد مى كـنـد، و فـضـيـلتـى پـسـنـديـده اسـت ، مـصـدرش ‍ (هـون ) - بـه فـتـحـه هـا -، و (ذل ) - به فتحه ذال - است ، و ذلت و هوانى كه از ناحيه غير به انسان مى رسد، و يـكـى از رذائل اخـلاقـى اسـت ، مـصـدرش (هـون ) - بـه ضـمـه هـاء - و (ذل ) - به ضمه ذال - است .
دو احتمال در معناى جمله :(يوم لا يخزى الله النبى و الذين آمنوا معه ....)
بـنـابـرايـن ، كـلمـه (يـوم ) در آيـه شـريـفـه ظـرف اسـت بـراى مـطـالب قـبـل . و معناى آيه اين است كه به سوى خدا توبه كنيد كه اميد است خداى تعالى گناهان شما را بپوشاند و داخل بهشتتان كند، در روزى كه خداوند شخصيت پيغمبر و مؤ منين را نمى شـكـنـد، يعنى ايشان را از كرامت محروم نمى سازد، و وعده هاى جميلى كه به آنان داده بود خلف نمى كند.
(النـبى و الذين امنوا معه ) - در اين آيه مطلب مقيد شده به مؤ منين كه با پيامبرند، و اعتبار معيت و با پيامبر بودن براى اين است كه بفهماند صرف ايمان آوردن در دنيا كافى نيست ، بايد لوازم ايمان راهم داشته باشند، و آن اين است كه ملازم با پيامبر باشند، و او را به تمام معناى كلمه اطاعت كنند، و مخالفت و بگو مگو با وى نداشته باشند.
احـتـمـال هـم دارد كـه جـمـله (الذيـن امـنـوا) مـبتدا باشد، و كلمه (معه ) خبر آن ، و جمله (نـورهـم يـسعى ...) خبر دومش ، و جمله (يقولون ...)، خبر سومش باشد، و معناى آيه چنين باشد: روزى كه خدا پيامبر خود را خوار نمى كند، و روزى كه (الذين امنوا - ايمان آورنـدگـان ) بـا اويـنـد، و از او جـدا نـمـى شوند، و آن جناب هم از ايشان جدا نمى شود. واحـتـمـال ، احـتـمـال خوبى است ، و لازمه اش ‍ اين است كه از خاصيت سه گانه عدم خزى ، سعى نور، و درخواست اتمام آن ، اولى مخصوص پيامبر، و دومى و سومى مخصوص ‍ مؤ منين با او باشد، مؤ يد اين احتمال آيه سوره حديد است كه مساءله به راه افتادن نور در پيش پاى طرف راست را خاص مؤ منين مى دانست ، و مى فرمود: (يوم ترى المؤ منين و المو