ا بـه دو زن ديـگر تاريخ مثل مى زند، يك ى همسر فرعون است ، كه درجه كـفـر شـوهـرش بـدانـجـا رسـيـد كـه در بـيـن مـردم مـعـاصـر خـود (بـا كمال بى شرمى و جنون ) فرياد زد: (رب اعلاى شما منم )، اما اين همسر به خدا ايمان آورد، و ايـمـانـى خـالص آورد، و خـداى تـعـالى او را نـجـات داد و داخـل بـهـشتش كرد، و قدرت همسرى چون فرعون و كفر او نتوانست به ايمان وى خدشه اى وارد سـازد، دومـى مـريم دختر عمران است ، مريم صديقه و قانته كه خدايش به كرامت خود گراميش داشت ، و از روح خود در او بدميد.
و در ايـن تـمـثـيـل تـعـريـض و چـوبـكـارى سـخـتـى بـه دو هـم سـر رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) شده ، كه آن دو نيز به آن جناب خيانت كردند و سر او را فاش ساخته ، عليه او دست به دست هم دادند و اذيتش كردند، و مخصوص ا وقتى مى بينيم سخن از كفر و خيانت و فرمان (داخل دوزخ شويد) دارد، مى فهميم كه تعريض تا چه حد شديد است .

ضـرب اللّه مـثـلا للذيـن كـفـروا امـرات نـوح و امـرات لوط كـانـتـا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما...

راغب مى گويد: كلمه (خيانت ) و كلمه (نفاق ) هر دو به يك معنا است ، با اين تفاوت كه خيانت را در خصوص نفاقى بكار مى برند كه در مورد عهد و امانت بورزند، و نفاق را در خـصـوص خـيـانـتـى بـكـار مى برند كه در مورد دين بورزند، اين معناى اصلى و موارد اسـتـعـمـال اصـلى ايـن دو كـلمـه بـود، ولى بـعـدهـا درهم و برهم شد، پس خيانت به معناى مـخـالفـت بـا حـق بـه وسـيـله نـقـض سـرى عـهـد اسـت ، و مـقـابل خيانت امانت است ، هم گفته مى شود: (خنت فلانا - من به فلانى خيانت كردم ) و هم گفته مى شود: (خنت امانه فلان - من به امانت فلانى خيانت كردم ).
سرانجام بد همسر نوح (ع ) و همسر لوط(ع ) با اينكه همسر پيامبر بودند
دربـاره جـمـله (للذيـن كـفـروا) دو احـتـمـال هـسـت ، يـكى اينكه اين جمله متعلق باشد به مـثـل ، كـه در آن صـورت مـعـنـا چـنـيـن مـى شـود: خـداى تـعـالى مـثـلى زده كـه بـا آن حـال كـسـانـى را كـه شـدنـد مـمثل كند، و بفهماند كه خويشاونديشان به بندگان صالح سـودى بـه حـالشـان نـدارد، هـمـچـنـان كـه سـودى بـه حـال هـمـسـر نـوح و هـمـسـر لوط نـداشـت . و احـتـمـال دوم ايـنـكـه مـتـعـلق بـه فعل (ضرب ) باشد، كه در آن صورت معنا چنين مى شود: خداى تعالى زن نوح و لوط و سـرگـذشـت آنـان را مـثـل زده بـراى كـفـار تـا عـبـرت بـگـيـرنـد، و بـفـهـمـنـد كـه اتـصال و خويشاوندى با صالحان از بندگان خدا سودى به حالشان نداشت ، اينها نيز بـا خـيـانـتـى كـه نـسـبـت بـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) كـردنـد اهل آتش خواهند بود.
دو كـلمـه (امـرات نـوح و امـرات لوط) مـفـعـولنـد بـراى فعل (ضرب )، و منظور از اينكه فرمود: اين دو زن در تحت دو نفر از بندگان صالح ما بودند اين است كه همسر آن دو بودند.
(فـلم يـغـنـيـا عنهما من اللّه شيئا) - ضمير تثنيه اولى به كلمه (عبدين )، و تثنيه دومـى بـه كـلمه (امراتين ) برمى گردد، و معناى جمله است كه آن دو بنده صالح ما ذره اى از عذاب خدا را كه متوجه آن دو زن شداز آنان دور نكردند.
(و قـيـل ادخـلا النـار مـع الداخـليـن ) - يـعـنـى بـه ايـشـان گـفـتـه شـد، داخـل آتـش شـويـد هـمـانـطـور كـه سـايـريـن و بـيـگـانـگـان از انـبـيـا داخل مى شوند. و منظور از (داخلين ) قوم نوح و قوم لوط است ، همچنان كه آيه زير هم كه درباره همسر نوح است به اين معنا اشاره دارد، مى فرمايد: (حتى اذا جاء امرنا و فار التـنـور قـلنـا احـمـل فـيـهـا مـن كـل زوجـيـن اثـنـيـن و اهـلك الا مـن سـبـق عـليـه القول )، و آيه اى ديگر كه راجع به هم سر لوط است ، و مى فرمايد: (فاسر باهلك بقطع من الليل و لا يلتفت منكم احد الا امراتك انه مصيبها ما اصابهم ،
مـمـكـن هـم هـسـت مـنـظور از جمله (مع الداخلين )، خصوص كفار از قوم نوح و لوط نباشد، بـلكـه عـمـوم كفار باشد (ولى به هر حال لطف اين جمله را از نظر دور مدار، كه مى خواهد اشـاره كند: شما با همه اتصالى كه با نوح و لوط داشتيد، امروز با ساير دوزخيان هيچ فرقى نداريد، و اتصال و همسرى با انبيا خردلى در سرنوشت شما دخالت ندارد).
و اگر اين خطاب را در قالب قيل - گفته شد آورد، و نيز داخلين را مطلق ذكر كرد، براى اين بود كه به بى مقدارى آن دو زن ، و همه كفار اشاره كند، و بفهماند نزد خدا هيچ ارزش و كـرامـتـى نـدارنـد، و خداى تعالى هيچ باك و پروايى ندارد، كه آن دو در كجا و به چه سرنوشتى هلاك مى شوند.

و ضرب اللّه مثلا للذين امنوا امرات فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنه ...

بحثى كه بايد درباره جمله (للذين امنوا) داشته باشيم ، همان بحثى است كه در جمله (للذين كفروا) داشتيم .
شـــرح دعـــاى هـــمـــســـر فـــرعـــون و در خـــواســـت هـــايـــش از پـروردگـارمتعال 
و در جمله (اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنه )، خداى سبحان تمامى آرزوهايى را كـه يـك بـنـده شايسته در مسير عبوديتش ‍ دارد خلاصه نموده ، براى اينكه وقتى ايمان كـسـى كـامـل شـد ظـاهـر و بـاطـنش هماهنگ ، و قلب و زبانش هماواز مى شود، چنين كسى نمى گـويـد مـگـر آنـچـه را كـه مـى كـنـد، و نـمـى كـنـد مـگـر آنـچـه را كـه مـى گـويـد، و در دل آرزويـى را نـمـى پروراند، و در زبان درخواست آن را نمى كند، مگر همان چيزى را كه با عمل خود آن را مى جويد.
و چـون خـداى تـعـالى در خـلال تـمثيل حال اين بانو، و اشاره به منزلت خاصه اى كه در عبوديت داشت ، دعايى را نقل مى كند كه او به زبان رانده ، همين خود دلالت مى كند بر اين كـه دعـاى او عـنـوان جـامـعـى بـراى عـبـوديـت او اسـت ، و در طـول زنـدگـى هـم هـمـان آرزو را دنـبـال مى كرده ، و درخواستش اين بوده كه خداى تعالى بـرايـش در بـهـشـت خـانـه اى بـنـا كـنـد، و از فـرعـون و عـمـل او و از هـمـه سـتـمـكـاران نـجـاتـش دهد. پس همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را خـواسته ، خواسته است تا با خدا نزديك باشد، و اين نزديكى با خدا را بر نزديكى با فرعون ترجيح داده ،
بـا ايـن كـه نـزديـكـى بـا فـرعـون همه لذات را در پى داشته ، در دربار او آنچه را كه دل آرزو مـى كـرده يـافت مى شده ، و حتى آنچه كه آرزوى يك انسان بدان نمى رسيده ، در آنـجـا يـافـت مى شده ، پس معلوم مى شود همسر فرعون چشم از تمامى لذات زندگى دنيا دوخته بوده ، آن هم نه به خاطر اينكه دستش به آنها نمى رسيده ، بلكه در عين اينكه همه آن لذات بـرايـش فراهم بوده ، مع ذلك از آنها چشم پوشيده ، و به كراماتى كه نزد خدا اسـت ، و بـه قـرب خـدا دل بـسـتـه بـوده ، و به غيب ايمان آورده ، و در برابر ايمان خود استقامت ورزيده ، تا از دنيا رفته است .
و ايـن قـدمـى كـه هـمـسـر فـرعـون در راه بندگى خدا برداشته ، قدمى است كه مى تواند بـراى هـمـه پـويـنـدگـان ايـن راه ، مـثـل بـاشـد، و بـه هـمـيـن خـداى سـبـحـان حال او و آرزوى او و عمل در طول زندگى او را در دعايى مخ تصر خل