 دادن درخت ، پس فلان مـيـوه كـه بـار آن درخـت اسـت هـدف و غـايت هستى آن درخت محسوب مى شود، و معلوم مى شود مـنـظـور از خـلقـت آن درخـت هـمـان مـيـوه بـوده ، و هـمـچـنـيـن حـسـن عـمـل و صـلاح آن ، غـايت و هدف از خلقت انسان است ، و اين نيز معلوم است كه صلاح و حسن عـمـل اگـر مـطلوب است براى خودش مطلوب نيست ، بلكه بدين جهت مطلوب كه در به هدف رسيدن موجودى ديگر
دخالت دارد. آنچه مطلوب بالذات است حيات طيبه اى است كه با هيچ نقصى آميخته نيست ، و در مـعـرض لغـو و تـاءثيم قرار نمى گيرد، بنابر اين بيان ، آيه شريفه در معناى آيه زير است كه مى فرمايد: (كل نفس ذائقه الموت و نبلوكم بالشر و الخير فتنه ).

الذى خلق سبع سموات طباقا...

آن خـدايـى كـه هـفـت آسـمـان را آفـريـد، در حـالى كـه طـبـاق هـسـتـنـد، يـعـنـى مـطـابـق و مـثـل هـمـنـد. البـتـه مـفـسـريـن ايـنـطور احتمال داده اند. و ما در تفسير سوره (حم سجده ) مطالبى كه مى توانستيم در اين باره ايراد كنيم ايراد نموديم .
بـــيـــان ايـــنـــكـــه مـــقـــصـــود از نـــبـــوت تـــفـــاوت در خـــلق ارتـــبـــاط واتصال اجزاء عالم و وحدت نظام جارى در آن است 
(مـا تـرى فـى خلق الرحمن من تفاوت ) - راغب مى گويد: كلمه (فوت ) به معناى دور شـدن چيزى است از انسان ، به طورى كه دست يافتن به آن دشوار باشد. و در قرآن كـريـم آمده كه : (و ان فاتكم شى ء من ازواجكم الى الكفار اگر از زنان شما چيزى نزد كـفـار مـانـده بـاشـد) آنـگـاه مـى گـويـد: كـلمـه (تـفـاوت ) كـه مـصـدر بـاب (تـفـاعـل ) از مـاده (فوت ) است ، به معناى اختلاف دو چيز در اوصاف و خصوصيات اسـت ، گويا اين از آن دور و آن از اين دور است ، خصوصيات اين در آن نيست و خصوصيات آن در اين نيست ، اين كلمه هم در قرآن آمده مى فرمايد: (ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت در خلقت خدا چيزى كه از مقتضاى حكمت خارج باشد وجود ندارد).
پس منظور از نبودن تفاوت در خلق ، اين است كه تدبير الهى در سراسر جهان زنجيروار مـتـصـل بـه هـم اسـت ، و موجودات بعضى به بعض ديگر مرتبطند، به اين معنا كه نتايج حـاصـله از هـر مـوجودى عايد موجود ديگر مى شود، و در نتيجه دادنش به موجوداتى ديگر وابـسـتـه و نـيـازمند است . در نتيجه اصطكاك اسباب مختلف در عالم خلقت ، و برخوردشان نـظـيـر بـرخـورد دو كـفـه تـرازو اسـت كـه در سـبـكـى و سـنـگـيـنـى دائمـا در حال مقابله مى باشند، اين مى خواهد سبكى كند او نمى گذارد، او مى خواهد سنگينى كند اين نـمـى گـذارد، اين مى خواهد بلند شود او نمى گذارد، او مى خواهد بلند شود اين مانع مى شـود، و نـتـيـجه اين كشمكش آن است كه ترازودار بهره مند مى شود. پس دو كفه ترازو در عـيـن اخـتـلافـشـان در بـه دسـت آمدن غرض ترازودار اتفاق دارند، و يا به عبارتى ديگر اخـتـلاف آنها است كه باعث مى شود ترازودار جنس كشيدنى خود را بكشد و وزن آن را معلوم كند.
پـس مـنـظـور از نـبـودن تـفـاوت در خـلق ايـن شـد كـه خـداى عزوجل اجزاى عالم خلقت را
طورى آفريده كه هر موجودى بتواند به آن هدف و غرضى كه براى آن خلق شده برسد، و ايـن از بـه مـقـصـد رسـيـدن آن ديـگرى مانع نشود، و يا باعث فوت آن صفتى كه براى رسيدنش به هدف نيازمند است نگردد.
خـطـاب در جـمـله (مـاتـرى نـخـواهـى ديـد) خـطـاب بـه شـخـص رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) نيست ، بلكه خطاب به هر كسى است كه مى تـوانـد بـبـيـنـد، و اگـر كلمه (خلق ) را به كلمه (رحمان ) اضافه كرد، و به نام مقدس رحمان نسبت داد، براى است كه اشاره كند به اينكه غايت و هدف از خلقت ، رحمت عام او اسـت ، و اگر كلمه (تفاوت ) را نكره - بدون الف و لام - آورد، با در نظر گرفتن ايـن كـه نكره در سياق نفى قرار دارد و نكره در سياق نفى عموميت را مى رساند، در نتيجه معنا چنين مى شود كه : در سر اسر جهان هيچ تفاوتى نمى بينى .
(فـارجـع البـصـر هـل تـرى مـن فـطـور) - كـلمـه (فـطـور) بـه مـعـنـاى اخـتلال و بى نظمى است . و مراد از (ارجاع بصر)، تكرار نظر است ، و اين كنايه است از ايـنـكـه اگـر بـخـواهى يقين كنى كه در سراسر خلقت تفاوتى نيست بايد با دقت نظر كنى .
تاءكيدى بر وحدت نظام عالم و اتصال و ارتباط اجزاء آن 

ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير

كلمه (خاسى ء) اسم فاعل از ماده (خسا) است ، و اين ماده به معناى نارسايى در ديد چـشـم ، و يـا بـه قول راغب سرسرى ديدن و گذشتن است . راغب در معناى كلمه (حاسر) گـفـتـه : ماده به معناى خستگى در اثر تمام شدن نيرو است ، به چنين كسى ، هم حاسر مى گويند و هم محسور، اما حاسر به اين تصور كه خود او خودش را خسته كرده ، و اما محسور بـه ايـن تـصـور كـه تـمـام شـدن نـيـرو خـسـته اش كرده . و اينكه فرمود: (ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير) هم ممكن است به معناى حاسر باشد، و هم به معناى محسور.
و كـلمـه (كـرتـيـن ) تـثـنـيـه كرة است كه به معناى رجعت و برگشتن است ، و اگر به صيغه تثنيه آورده صرفا براى اين بوده كه تكثير و تكرار را برساند، و چنين معنا دهد كـه در خـلقـت آسـمانها و زمين بنگر، آيا هيچ تفاوت و ناسازگارى در بين موجودات آن مى بينى ؟ و دوباره و سه باره و چندباره برگرد و نظر بيفكن ، كه اگر چنين كنى نظرت خسته مى شود و از كار مى افتد، و هيچ تفاوتى نخواهى ديد.
پس در اين دو آيه به اين نكته اشاره شده كه نظام جارى در عالم نظامى است واحد و
متصل الاج زاء و مرتبط الابعاض .

و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح ...

كـلمـه (مصابيح ) جمع مصباح (چراغ ) است ، و اگر ستارگان را چراغ ناميده به خاطر نـورى است كه از آنها تلالو مى كند، و ما قبلا - در سوره حم سجده - در اين باره بحث كرديم .
اشاره به مراد از اينكه فرمود ستارگان را رجوم براى شياطين قرار داديم 
(و جعلناها رجوما للشياطين ) - يعنى ما ستارگان را كه آسمان را با آنها زينت داديم رجم هايى - تيرها - قرار داديم ، و با آنها شياطينى را كه به آسمان نزديك مى شوند تـا خـبـرهـاى آسمانى را استراق سمع كنند، تيرباران مى كنيم ، همچنان كه در جاى ديگر فـرمـود: (الا مـن اسـتـرق السـمـع فـاتـبـعـه شهاب مبين )، و نيز فرموده : (الا من خطف الخطفه فاتبعه شهاب ثاقب ).
بـعـضى از مفسرين گفته اند جمله مورد بحث دلالت دارد بر اينكه مراد از كواكب كه آسمان را زيـنـت داده تـمـامـى سـتارگان آسمان است ، چه ثوابت و سيارات ، و چه شهاب ها، چون ثوابت و سيارات هر يك در جاى خود، و در مدار خود قرار دارد، و نمى تواند منظور از رجوم بـاشـد، و دو كـلمه (كواكب ) و (نجم )، همانطور كه بر ستارگان فعلى اطلاق مى شود، بر شهابها نيز اطلاق مى شود.
بعضى ديگر گفته اند: شهابها تكه هايى هستند كه از كواكب جدا مى شوند، و به وسيله آنـهـا شـيـطانها رجم مى شوند، و اما خود كواكب به هيچ وجه فرو نمى ريزند، مگر وقتى كه خدا بخواهد همه را فانى سازد. اين وجه با نظريه هاى علمى امروز موافق تر است ، و اما اينكه رجم شيطانها به وسيله شهابها چه معنا دا