ضع شود.
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : دوزخـيـان در پـاسـخ فـرشـتگان مى گويند: اگر ما در دنيا رسـولان را در نـصـايـح و مـواعـظـشـان اطـاعـت كـرده بـوديـم ، و يـا حـجـت حـق آنـان را تعقل مى كرديم ،
امروز در زمره اهل جهنم نبوديم ، و همانند ايشان در آتش جاودانه ، معذب نمى شديم .
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: اگـر در آيـه ، هـم سـمـع را آورد و هـم عقل را، براى اين بود كه تكاليف دينى دائر مدار ادله سمعى و عقلى است .

فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعير

جـمـله قـبـلى را از روى نـدامـت گـفـتند، ندامت از اينكه چرا در برابر خداى تعالى كوتاهى نموده و خيرى را كه خدا برايشان در نظر گرفته بود از دست دادند و در اين جمله اعتراف مـى كـنـنـد بـه ايـنـكـه آنـچـه كـرده انـد اثـرش هـمـيـن اسـت كـه امـروز داخـل آتـش شـونـد، و جا داشت كه آنطور عمل نكنند، و آن گناه و ذنبى كه به آن اعتراف مى كنند همين است .
و اگـر كـلمـه (ذنب ) را مفرد آورد، از اين بابت است كه منظور از آن معناى مصدرى است ، هر چند كه در اصل مصدر است و كلمه (سحق ) در جمله (فسحقا لاصحاب السعير) - به طورى كه راغب گفته - به معناى آن است كه چيزى را با دست تكه تكه و خرد كنى ، و اين جمله نفرينى است به آنان .

ان الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفره و اجر كبير

بـعـد از آنـكـه حـال كـفـار و جـزايـى كـه در بـرابـر كـفـر دارنـد بـيـان كـرد، در مـقـابـل آن حـال مؤ منين به غيب را بيان كرد تا تقسيم را تمام كرده باشد، و از اوصاف مؤ مـنـيـن خـصـوص خـشيت و ترس از خدا را آورد، چون مقام ، مقام انذار و وعيد بود، و اگر خشيت آنان را خشيت به غيب خواند، براى اين است كه آن عذابى كه به آن ايمان آورده اند و از آن مى ترسند عذابى است در پرده غيب ، نه عذابى كه امروز با حواس خود آن را احساس كنند.
جـــواب بـــه شـــبــهـه اى دربـاره مـعـاد، بـا بـيـان علم فراگير و احاطه مطلق خداوند براعمال و احوال موجودات 

و اسروا قولكم او اجهروا به انه عليم بذات الصدور

در اين جمله شبهه اى را كه ممكن بود در دلها خلجان كند برطرف نموده و آن شبهه به غير از اسـتـبـعـاد، اسـاسى ندارد. توضيح اينكه : بعد از آنكه رشته سخن به بيان ربوبيت بـراى تـمـامى موجودات كشيده شد، و معلوم شد كه همين معنا مستلزم بعث قيامت براى كيفر و پـاداش اسـت ، و نيز بعد از آنكه سخن از ملك مطلق و قدرت مطلقه خدا و خلقت و تدبير او بـه مـيـان آمـد، و سـخـنـى از آگـاهـى خـدا و احـاطـه بـه احـوال و اعـمـال مـوجـودات نرفت ، بامساءله بعث و جزا بدون علم خدا تصور ندارد، لذا جا داشت كسى توهم كند كه اعمال موجودات با كثرت بيرون از شمارى كه دارد چگونه براى خدا ممكن است همه آنها را ضبط كند،
مـخـصـوصـا نـيـات درونـى انـسان ها كه راهى براى به دست آوردن آن نيست ، چگونه به حساب مى آيد؟ و اين توهم ناشى از اين است كه انسان هر چيزى را با وضع خودش مقايسه مـى كـنـد، و بـا سـنگ و ترازوى خودش مى سنجد، و چون خودش قادر به چنين آمارگيرى و ضـبـط گـسـتـرده اى نـيـسـت ، تـا چـه رسـد بـه ضـبـط نـيـات درونـى كـه اعمال قلب و پنهان در زواياى دل است ، لذا از خود مى پرسد خدا چطور اين ها را ضبط مى كند؟!.
آيـه شـريفه اين شبهه را دفع نموده ، مى فرمايد: سخن چه آهسته باشد و چه با صوت بلند، نسبت به خداى تعالى يكسان است ، چون او داناى به نيات است . سياق آيه شهادت مـى دهـد بـه ايـنـكـه مـنـظـور از ايـن يـكـسـانـى ، يـكـسـانـى هـمـه اعـمـال ظـاهـرى و پـنـهـانـى نـسـبـت بـه خـداى تـعـالى اسـت چـه سـخـنـان و چـه اعمال ديگر نه تنها سخنان آهسته و بلند. و اگر آن را در خصوص سخنان ذكر كرد از اين بـود كـه مـعـنـاى پـنـهـان و آشـكـار در سـخـنـان روشـن تـر بـود، (يـك عمل را اگر بخواهيم پنهانى انجام دهيم بايد مكانى خلوت پيدا كنيم ، و به زحمت بيفتيم ، ليـكـن يك سخن را به آسانى مى توان پنهان و آشكار كرد، و بيش از اين هزينه اى ندارد كه آن را با صداى بلند و يا آهسته و بيخ گوش ‍ طرف بگويد).

الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير

اسـتـفـهـامـى اسـت انـكـارى ، كـه حـجـتـى را بـر عـلم خـدا بـه اعـمـال ظـاهـرى و بـاطـنـى ، و سـرى و عـلنـى خـلق در بـر دارد. بـيان آن حجت اين است كه اعـمـال خـلق - كه يكى از آنها اعمال اختيارى خود او است -، هر چند كه نسبتى به خود او دارد، و ليـكـن در حـقـيـقـت ايـن خـداى سـبـحـان اسـت كـه آن عـمـل را اراده و از طـريق اختيار بنده اش و اقتضاى ساير اسباب ايجاد مى كند، پس در حقيقت خـالق آن اعـمـال هـم خـدا اسـت ، چـون او اسـت كـه صـاحـب عـمـل را آفريده ، و صاحب عمل با همه آثار و اعمالش و روابطى كه بين او و بين آثارش ‍ موجود است ، و او را به آثارش مى رساند و آثارش را از او ظاهر مى كند، همه و همه مخلوق خـدايـنـد، (اللّه خـالق كـل شـى ء و هـو عـلى كـل شـى ء وكيل )، (الذى خلق فسوى و الذى قدر فهدى )، پس خداى سبحان محيط به خلايق است ، هـم بـه عـين و جسم آنها، و هم به آثار و اعمالشان ، چه ظاهرش و چه باطنش ، چه اينكه پنهان بدارند، و چه آشكار كنند، و چگونه تصور دارد كه محيط باشد ولى آگاه نباشد؟!
در ضـمـن در ايـن آيـه اشـاره اى اسـت بـه ايـنـكـه خـلقـت خـدا تـنـهـا شـامـل جـرم مـوجـودات نيست ، بلكه آثار و اعمال آنها هم مخلوق او است ، براى اينكه در اين آيـه بـراى اثـبـات عـلم خـدا بـه آثـار و احـوال و اعـمـال يـك مـخـلوق اسـتـدلال كـرده اسـت بـه ايـنـكـه بـه خـود آن مـخـلوق عـلم دارد، و اگـر آثـار و احـوال و اعـمـال يـك مـوجـود از وجـود خـود آن مـوجـود خـارج بـود، ايـن استدلال تمام نبود.
عـلاوه بـر ايـن ، احـوال و اعـمـال يـك مـوجود از مقتضيات خود آن موجود است ، (و معناى فلان مـوجـود هـمين است كه داراى فلان احوال و اعمال باشد، و گر نه موجودى ديگر مى بود) و بـنـابـر ايـن ، وقـتـى خـود مـوجـود مـنـسـوب بـه خـداسـت ، قـهـرا احوال و اعمالش هم منسوب به اوست .
(و هو اللطيف الخبير) - يعنى خداى تعالى در باطن اشيا هم نفوذ دارد، (حتى از نور هم لطيف تر است )، و به جزئيات وجود اشيا و آثارش آگاه است ، جمله مورد بحث جمله اى است حاليه كه مطالب قبل خود را تعليل مى كند و دو اسم لطيف و خبير از اسماى حسناى خدا است ، كه در آخر آيه آمده ، تا مضمون آن را تاءكيد كند.
بحث روايتى 
(روايـــاتـــى در ذيـــل جـــمـــله :(ليـــبـــلوكـــم ايـــكـــم احـــســـن عـــمـــلا) و درذيل برخى ديگر از آيات گذشته )
در كافى به سند خود از سفيان بن عيينه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيـل آيـه (ليـبلوكم ايكم احسن عملا) فرموده منظور اين نيست كه معلوم كند كداميك بيشتر عـمـل مـى كـنـيـد، بـلكـه مـنـظـور ايـن اسـت كـه مـعـلوم كـنـد عـمـل شـمـا كـدامـش صـواب تـر و درسـت تـر اسـت ، و درسـتـى عمل به خشيت از خدا و نيت صادقه است ، (خلاصه منظور مقدار نيست بلكه كيفيت است ).
آنـگ