. و كلمه (نشور) و همچنين كلمه (نشر) به معناى احياى مردگان بعد از مردن است ، و اصل اين كلمه به معناى نشر طومار و جامه ، يعنى گشودن آن بعد از جمع كردن و پيچيدن آن است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه خـداى تعالى آن كسى است كه زمين را منقاد و رام شما كرد، تا بـتـوانـيد بر پشت آن قرار بگيريد، و از اين قطعه به آن قطعه اش برويد، و از رزقش كـه او بـرايتان مقدر فرموده بخوريد، و به انواع مختلفى براى به دست آوردن آن رزق در زمين تصرف كنيد.
(و اليـه النـشور) - يعنى طومار زندگى مردگان كه با مرگ پيچيده شده ، دوباره در قـيـامـت در مـحضر او باز مى شود، مردگان را از زمين در مى آورد، و براى حساب و سپس جـزا زنده مى كند، پس به همين دليل رب و مدبر امر زندگى دنيايتان او است ، كه در زمين جـايـگزينتان نموده ، به راه و روش زندگى در آن هدايتتان كرد، و نيز حكومت بر شما در ميراندن و زنده كردن و حساب و جزاء براى او است .
و در نـامـيـدن زمين به نام ذلول ، و تعبير اينكه بشر روى شانه هاى آن قرار دارد، اشاره اى اسـت روشن به اينكه زمين نيز يكى از سيارات است ، و اين همان حقيقتى است كه علم هيئت و آسمان شناسى بعد از قرنها بگو مگو و بحث به آن دست يافته .

ءامنتم من فى السماء ان يخسف بكم الارض فاذا هى تمور

بـعـد از آنـكـه در آيه قبل اقامه حجت كرد بر ربوبيت خداى سبحان ، اينك در اين آيه بشر راتـهـديـد مـى كـنـد، و نـيـز در بـرابـر بـى اعـتـنـايـى و سهل انگاريش در مساءله ربوبيت ، او را توبيخ مى نمايد كه تا كى از خدا بى خبريد، و شـكـر نـعـمـت هايش را به جا نمى آوريد؟ يعنى در برابر ربوبيتش خاضع نمى شويد و شريك هاى خود تراشيده را دور نمى ريزيد؟
و مـراد از كـلمـه (مـن فـى السـمـاء - آن كس كه در آسمان است ) فرشتگانى هستند كه مـوكـل بـر آسـمـان و حـوادث عـالمـنـد، و اگـر ضـمـيـر مفرد - يخسف - به كلمه (من ) بـرگـردانـده ، بـا ايـنـكـه اين كلمه در معنا جمع است ، به اين جهت است كه كلمه مذكور در لفظ مفرد است . و وقتى گفته مى شود: (خسف الارض بقوم كذا) معنايش اين است كه زمين زير پاى فلان قوم شكافته شد،
و هـمـه را در شـكـم خـود فـر و بـرد. و كـلمـه (مـور) كـه مـصـدر فعل (تمور) است ، به طورى كه صاحب مجمع گفته به معناى تردد درآمد و شد است ، نظير كلمه (موج ) كه آن نيز به همين معنا است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه چـگـونـه بـا خـاطـر جـمـع و دل آسوده به ربوبيت خداى تعالى كفر ورزيده ايد، و چه ايمنى از ملائكه ساكن آسمان و مـوكـل بر امور عالم داريد از اينكه زمين را زير پايتان بشكافند، و به امر خدا شما را در شـكـم زمـيـن پـنـهـان سـازنـد، در حـالى كـه زمـيـن هـمـچـنـان متزلزل و مضطرب باشد و چون گهواره آمد و شد داشته باشد؟.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گفته اند: مراد از كسى كه در آسمان است خداى سبحان ، و منظور از (در آسـمـان بودن خدا) اين است كه سلطنت و تدبير امور خدا در آسمان است ، و گر نه معنا ندارد خدا در مكان بگنجد، و آسمان و عالمى از عوالم او را در خود جاى دهد. ولى از نظر ما هر چند معناى بى اشكالى است ليكن خلاف ظاهر آيه است .

ام امنتم من فى السماء ان يرسل عليكم حاصبا فستعلمون كيف نذير

كـلمـه (حـاصب ) به معناى باد تندى است كه ريگ و شن و سنگ با خود بياورد. و معناى آيـه ايـن اسـت كـه : (آيا از ملائكه آسمان ايمن شده ايد، كه باد سنگ و ريگ دار بر شما بفرستند) همانطور كه بر قوم لوط فرستادند، و قرآن جريانشان را چنين حكايت كرده : (انا ارسلنا عليهم حاصبا الا ال لوط).
(فـسـتعلمون كيف نذير) - كلمه (نذير) مصدر به معناى انذار است ، و اين جمله به خـاطـرايـنـكـه حـرف (فـاء) بـر سـر دارد، مـتـفـرع بـر مـطـلبـى اسـت كـه از آيـات قـبـل اسـتـفـاده مـى شود، و آن عبارت است از اينكه مشركين به ربوبيت خداى تعالى كافر شـدنـد، و از عـذاب او ايمن گشتند، لذا در جمله مورد بحث مى فرمايد: پس به زودى خواهند فهميد معناى انذار چيست ، و معناى آيه روشن است .
بعضى از مفسرين گفته اند: كلمه (نذير) صفت مشبهه و به معناى بيم رسان است . كه منظور از آن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، ليكن اين سخن بى پايه است .

و لقد كذب الذين من قبلهم فكيف كان نكير

مـراد از كـلمـه (نـكـير) عقوبت و دگرگون شدن نعمت است ، ممكن هم هست به معناى انكار باشد،
و ايـن آيـه نـظـيـر شـاهدى است كه بر صدق جمله (فستعلمون كيف نذير) شهادت داده ، وعيد و تهديد آن را تصديق مى كند.
و مـعـنـاى آيـه اسـت كـه امـت هـاى منقرض گذشته آيات مرا تكذيب كردند، پس چگونه بود عـقـوبـت مـن و دگـرگـون سـاخـتـن نـعـمـتـم ؟ و يا چگونه بود انكار من بر آنان كه هلاك و منقرضشان كردم ؟
در ايـن آيـه التـفاتى از خطاب به غيبت به كار رفته ، در آيات جلوتر مردم كافر مورد خـطـاب قـرار گـرفـتـه بـودنـد، و در ايـن آيـه غـايـب بـه حـسـاب آمـده انـد (من قبلهم - قبل از ايشان )، و نكته اين التفات براى آن است كه اشاره كند به اينكه كفار به خاطر جـهـالت و اهـمـالشـان در تـدبـر در آيـاسـت ربـوبـيـت خدا، و بى باكيشان نسبت به خشم پروردگارشان كوچكتر از آنند كه خدا با آنان سخن بگويد، و آنان را به چنين شرافتى مـشـرف سـازد، بـديـن جهت از آنان روى گردانيده معارفى را كه مى خواست بيان كند، به پيامبرش خطاب كرد.
ذكـــر آيـــت پـــرواز پـرندگان (اولم يروا الى الطير....) و بيان وجه اينكه فرمود جزخدا كسى طيور را در فضا نگه نمى دارد

اولم يـروا الى الطـيـر فـوقـهـم صـافـات و يـقـبـضـن مـا يـمـسـكـهـن الا الرحـمـن انـه بكل شى ء بصير

منظور از اينكه (طير فوق انسان ها باشند) اين است كه بالاى سر انسان در هوا پرواز مـى كـنـنـد، و مـنـظور از كلمه (صافات ) و كلمه (يقبضن ) اين است كه مرغان در هوا بـال خـود را بـاز مـى كنند، و سپس مى بندند، و اگر اين دو كلمه را به صيغه جمع آورد، با اينكه سخن از طير - مفرد - داشت نه طيور، بدان جهت بود كه مراد از كلمه (طير) جنس مرغان است ، نه يك مرغ .
و جـمـله (مـا يـمـسـكهن الا الرحمن ) به منزله جواب است از سوالى تقديرى و فرضى ، گـويـا شـخـصـى پرسيده : منظور قرآن از اينكه توجه مردم را به سوى پرواز طيور و بـاز و بـسـته شدن بالهاى آنها در هوا جلب كرده چيست ؟ در اين جمله پاسخ داده كه منظور اين است كه بفهمند جز خدا كسى طيور را در فضا نگه نمى دارد.
گو اينكه ماندن طيور در فضا و ساقط نشدن آنها مستند به اسبابى طبيعى است ، همچنان كه ماندن انسان در زمين هم همينطور است ، و ماندن و شنا كردن ماهى هاى سنگين وزن در روى آب نـيـز ايـنـطـور اسـت ، و هـمـه امـور طـبـيـعـى هـمـيـنـطـور مـسـتـنـد بـه اسـبـاب و عـلل طـبـيـعى است ، و ليكن همه اين علل طبيعى به خد اى تعالى منتهى مى شود، و به همين جـهـت صـحـيح است كه ماندن مرغان در هوا را به خدا نسبت دهيم . خواهى گفت : اين اختصاص بـه مـرغـان نـدارد، چـرا در آيه خصوص مرغان را نام برد؟ جوابش اين است كه بعضى از اسباب طبيعى
ب