 همچنان كه در آيه زيـر خلقت جسم و ماده بشر را سابقه دار مى داند، و از پديد آوردن جسمش تعبير به خلقت مـى كـنـد، ولى وقـتى به خود او مى رسد از ايجادش تعبير به انشاء نموده ، مى فرمايد: (و لقـد خـلقـنا الانسان من سلاله من طين ثم جعلناه نطفه فى قرار مكين ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه ... ثم انشاناه خلقا اخر).
كـه از آن فـهـمـيـده مـى شـود انسان سميع و بصير، و متفكر شدن مضغه به وسيله تركيب شـدن نـفـس بـشـر با آن مضغه ، خلقتى ديگر است ، و سنخيتى با خلقت انواع صورتهاى مـادى قـبـل ، يعنى صورت خاكى و گلى و نطفه اى و علقه اى و مضغه اى ندارد، اينها همه اطوارى است كه ماده انسان به خود گرفته ، و اما خود انسان داراى شعور در هيچ يك از اين اطوار وجود نداشته ، و شبيه به هيچ يك از آنها نيست ، و اين همان انشا است .
و نظير آيه سوره مؤ منون (و من اياته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون ) است ، (كلمه (اذا - ناگهان ) را از نظر دور نداريد).
پـس ايـنـكـه فـرمـود: (هـو الذى انـشـاكـم ) اشـاره اسـت بـه خـلقـت انـسان ، و جمله (و جـعـل لكـم السمع و الابصار و الافئده ) اشاره است به مجهز شدن انسان به جهاز حس و فـكـر، و مـنـظـور از جـعـل ، جـعـل انـشـائى سـمـع و بـصـر و افـئده اسـت ، هـمـچـنـان كـه جـعـل نـفـس آدمـى انـشـائى است ، و در جاى ديگر درباره انشائى بودن آنها فرموده (و هو الذى انشا لكم السمع و الابصار و الافئده قلى لا ما تشكرون ).
پـس انـسـان هـر چـنـد كـه بـه صـفات بسيارى از قبيل حواس پنجگانه ظاهرى و باطنى از سـايـر مـوجـودات ، يـعـنـى جـمادات و نباتات ممتاز است ، ولى در آيه به دو صفت سمع و بـصـر اكـتـفـا كرده ، و اين يا به خاطربوده كه اين دو مهمتر از ساير امتيازات است ، و يا احتمالا براى اين بوده كه اصلا منظور از آن دو همه صفات و حواس ظاهرى است ، و در آيه بـر جزء اطلاق شده و كل اراده شده است ، و منظور از كلمه (افئده ) كه جمع (فواد - قلب ) است ، نفس متفكر آدمى است كه انسان با اين امتياز از ساير حيوانات ممتاز مى شود.
(قليلا ما تشكرون ) - يعنى كم شكر مى گزاريد، شكرى كه شايسته اين نعمت و يا هـمـه نـعـمـت هـاى عـظـمـاى الهـى بـاشـد، بنابر اين كلمه (ما) زايده و كلمه (قليلا) مفعول مطلق است ، و تقدير كلام (تشكرون شكراكم ) مى باشد.
و بـعـضـى از مـفـسـريـن كلمه (ما) را مصدريه گرفته اند، كه بنابر اين ، معناى جمله (قليلا شكركم ) مى شود.

قل هو الذى ذراكم فى الارض و اليه تحشرون

مصدر (ذرء) كه فعل (ذراكم ) از آن مشتق است ، به معناى خلقت است ، و منظور از خلق كـردن ايـشـان در زمـيـن ايـن اسـت كـه خـلقـتـشـان وابـسـتـه بـه زمـيـن اسـت ، و كـمـال آنـان جـز بـه اعمالى وابسته به ماده زمينى تمام نمى شود، آرى خداى تعالى مواد زمـيـنـى را در دل بـشـر زينت داده ، به طورى كه دلها به سوى آن مجذوب شود، و به اين وسـيله افراد صالح از طالح ممتاز گردند، همچنان كه فرمود: (انا جعلنا ما على الارض زينه لها لنبلوهم ايهم احسن عملا و انا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا).
و جـمـله (و اليـه تـحـشـرون ) اشـاره اسـت به مساءله بعث و جزا و قيامت و وعده اى است قطعى .
حكايت استعمال منكرين مقاد در مسئله قيامت و پاسخ به آنان 

و يقولون متى هذا الوعد ان كنتم صادقين

مـنـظـور از ايـن وعده همان قيامت موعود است . در اين جمله سخن كفار و منكرين معاد را حكايت مى كند كه در آمدن آن عجله كردند، البته استعجالشاءن به منظور استهزا بوده .

قل انما العلم عند اللّه و انما انا نذير مبين 

اين جمله ، جواب از استعجال ايشان است كه مى گفتند (پس اين وعده كى مى رسد...)،
و حـاصـل جـواب ايـن اسـت كـه عـلم به اينكه قيامت چه وقت مى رسد نزد خدا است ، و غير از خـداى تـعـالى كـسـى را از آن آگـاهى نيست همچنان كه خودش در جاى ديگر قرآن فرموده : (لا يجليها لوقتها الا هو) و من بجز اينكه نذيرى آشكار هستم مسووليت و اختيارى ندارم ، مـن تـنـهـا مـاءمـورم بـه شـما خبر دهم كه به زودى به سوى خدا محشور مى شويد، و اما اينكه چه وقت محشور مى شويد، نمى دانم .
ايـن مـعـانـى از آيـه و سـيـاقـى كـه آيـه در آن قـرار دارد يـعـنـى سـيـاق سـوال و جـواب استفاده مى شود، و بنابر اين ، لام در كلمه (العلم ) لام عهد است و مراد، عـلم بـه وقـت حـشـر اسـت ، و امـا اگـر الف و لام را بـراى جنس بدانيم ، همچنان كه از جمله (انما العلم عند اللّه ) با قطع نظر از چيز ديگرى همين جنس استفاده مى شود، در نتيجه مـعنايش اين مى شود كه به طور كلى حقيقت علم نزد خداست ، و احدى به هيچ مقدار از آن علم احاطه نمى يابد، مگر به اذن خداى تعالى ، همچنان كه فرمود: (و لا يحيطون بشى ء من عـلمـه الا بـما شاء) و خدا نخواسته كه من از آن علم بى كرانش جز اين را بدانم كه شما به زودى محشور مى شويد، و شما را از آن روز انذار كنم ، و اما اينكه وقت رسيدن آن روز چه زمانى است علمى بدان ندارم .
خطاب ملائكه به اهل دوزخ : اين همان وعده اى است كه به شما مى دادند! 

فلما راوه زلفه سيئت وجوه الذين كفروا...

كلمه (زلفه ) به معناى (قرب - نزديكى ) است . و مراد از آن (قريب - نزديك ) است ، و ممكن هم هست از باب (زيد عدل باشد)، و ضمير در جمله (راوه ) به وعد، و بـه قـول بـعـضى به عذاب برمى گردد. و معناى آيه اين است كه : وقتى آن وعده و يا عـذاب را نـزديـك بـبـيـنـنـد آن وقـت روى كـسـانـى كـه كـفـر ورزيدند ترش مى شود، و در سيمايشان اثر خسران و نوميدى هويدا مى گردد.
(و قـيـل هـذا الذى كـنـتـم به تدعون ) - بعضى از علماى لغت گفته اند: (تدعون ) بـدون تـشـديـد دال و تـدعـون بـا تـشـديـد، هـر دو بـه يـك مـعـنـا اسـت ، مـثـل دو كلمه (تدخرون ) بى تشديد و (تدخرون ) با تشديد. و معناى جمله اين است كـه بـه ايـشـان گفته مى شود: عذاب كه مى بينيد همان وعده اى است كه به شما دادند، و شما همواره مى پرسيديد پس آن قيامت و عذاب چه وقت است ، و با گفتن متى (هذا الوعد) در آمدنش عجله مى كرديد، و از ظاهر سياق برمى آيد كه گوينده اين كلام ملائكه اند،
كـه بـه امـر خـدا به اهل دوزخ خطاب مى كنند. بعضى از مفسرين گفته اند گوينده آن خود كفارند كه به يكديگر مى گويند.

قل ارايتم ان اهلكنى اللّه و من معى او رحمنا فمن يجير الكافرين من عذاب اليم

حـرف (ان ) شـرطيه است ، كه شرط و جزا مى خواهد، شرط آن جمله (اهلكنى اللّه ) و جـزايـش جـمـله (فمن يجير الكافرين ...) است ، مى فرمايد به ايشان بگو: به من خبر دهـيـد بـبـيـنم اگر خدا مرا و مؤ منين را كه با منند هلاك كند، و يا به ما رحم نموده ، هلاكمان نـكـنـد، چـه كـسـى كـافـران را - كه همين شماييد و به خدا كفر مى ورزيد، و مستحق عذاب دردنـاك اويـيـد، - از عـذاب دردنـاك او پـنـاه مـى دهـد؟ و در ايـن جـمـله به طور قاطع كفار راتـهـديـد مـى كـنـد بـه ايـنـكـه هـلاك شـدن مـا و هـلاك نـشـدنـمـان هـيـچ سـودى بـه حال شما ندارد، و عذابى را كه به طور قطع و به خاطر كفرتان به شما خواهد رسيد از شما برطرف