 نمى سازد.
بعضى از مفسرين گفته اند: كفار مكّه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و مؤ منين را به مردن نفرين مى كردند، لذا خداى تعالى ماءمورش كرد به ايشان بگويد: چه خدا ما را هـلاك كـنـد و چه باقى بدارد، به هر حال سرنوشت ما به دست اوست ، و ما از زحمت او اميد خـيـر داريـم ، و امـا شما چه مى كنيد، چه كسى را داريد كه از عذاب اليم خدا كه به خاطر كفرتان به خدا مستحق آن شده ايد، پناهتان دهد؟

قـل هـو الرحـمـن امـنـا بـه و عـليـه تـوكـلنـا فـسـتـعـلمـون مـن هـو فـى ضلال مبين

ضـمـيـر بـه خدايى برمى گردد كه رسول اللّه ماءمور شده بشر را به توحيد او دعوت كـنـد، و كـفـار هـمـان خدا را مى خوانند تا او را هلاك سازد. و معناى آيه اين است كه بگو آن خـدايى كه من شما را به توحيد او مى خوانم ، و شما او را به نفرين من و عليه مؤ منين مى خوانيد، همان رحمانى است كه نعمتش هر چيزى را فرا گرفته ، و ما به او ايمان آورده بر او تـوكـل كـرده ايم ، بدون به چيزى غير او متمايل شويم ، و يا اعتماد كنيم ، پس اى مردم كافر! به زودى خواهيد فهميد چه كسى در ضلالت آشكار است ؟ ما و يا شما؟
در كشاف گفته : اگر بپرسى چرا مفعول فـعـل (امـنـا) را كـه ضـمـيـر در (بـه ) بـاشـد، بـعـد از فـعـل آورد، و مـفـعـول فـعـل (تـوكـلنـا) را كـه ضـمـير در (عليه ) باشد جلوتر از فعل آورد، و خلاصه چرا نفرمود: (امنا به و توكلنا عليه )؟ در پاسخ مى گويم :
علتش اين بود كه كلمه (آمنا) در مقام تعربض به كافران بود، كه ذكرشان به ميان آمـده بـود، پـس گـويـا فـرمـوده : (ايـمـان آورديـم بـه رحـمـان ، و مـثـل شـمـا بـه او كـفـر نـورزيـديـم )، آنـگـاه فـرمـود: و بـر خـصـوص او تـوكـل كـرديـم - چـون مـقـدم شـدن كـلمـه (بـر او) انـحـصـار را مـى رسـانـد - و تـوكـل نـكـرديـم بـرآنـچـه شـمـا بـر آن تـوكـل نـمـوديـد، شـمـا بـر رجال و اموالتان توكل كرديد، و ما بر خداى رحمان و بس .

قل ارايتم ان اصبح ماوكم غورا فمن ياتيكم بماء معين 

كـلمـه (غـور) بـه مـعـنـاى فـرو رفـتـن آب در زمـيـن اسـت ، و مـنـظـور از ايـن مـصدر اسم فـاعـل - غـائر - اسـت ، و كـلمه (معين ) به معناى آب جارى در روى زمين است . و معناى آيه اين است كه : مرا خبر دهيد اگر آب شما به زمين فرو رود، و روى زمين آبى نماند، چه كسى كه در روى زمين برايتان آب جارى سازد؟
در ايـن بـاره رواياتى است كه آيه شريفه را بر ولايت على (عليه السلام ) و دشمنى آن جـنـاب تـطـبـيق مى كند، كه البته منظور از آنها تفسير نيست بلكه تطبيق كلى بر مصداق است .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:965.txt:آیات 1 - 33 (1)">آیات 1 - 33 (1)</a><a class="text" href="widget:text:966.txt:آیات 1 - 33 (2)">آیات 1 - 33 (2)</a><a class="text" href="widget:text:967.txt:آیات 34 - 52">آیات 34 - 52</a></body></html>بسم اللّه الرحمن الرحيم

ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ (1) مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ (2) وَإِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ (3) وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ (4) فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ (5) بِأَييِّكُمُ الْمَفْتُونُ (6) إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (7) فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ (8) وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ (9) وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ (10) هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِيمٍ (11) مَنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ (12) عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ (13) أَن كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ (14) إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ (15)‏ سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ (16) إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ (17) وَلَا يَسْتَثْنُونَ (18) فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ (19) فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ (20) فَتَنَادَوا مُصْبِحِينَ (21) أَنِ اغْدُوا عَلَى حَرْثِكُمْ إِن كُنتُمْ صَارِمِينَ (22) فَانطَلَقُوا وَهُمْ يَتَخَافَتُونَ (23) أَن لَّا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُم مِّسْكِينٌ (24) وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِينَ (25) فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ (26) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (27) قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ (28) قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ (29) فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ (30) قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ (31) عَسَى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْراً مِّنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ (32) كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (33)

ترجمه آيات

بـه نـام خـدا كـه در دنـيـا رحـمـتـى براى عموم و در آخرت رحمتى بيكران براى خواص از بندگان دارد. ن ، سوگند به قلم و آنچه با قلم مى نويسند (1).
كه تو به خاطر لطفى كه پروردگارت به تو كرده ديوانه نيستى (2).
و اينكه براى تو اجرى است غير مقطوع (3).
و اينكه تو ملكات اخلاقى بس بزرگى دارى كه بر آن مسلطى (4).
پس به زودى خواهى ديد و آنها نيز خواهند ديد (5).
كه كدامتان مبتلا به جنونيد (6).
مـحـقـقـا پـروردگـارت دانـاتـر اسـت بـه ايـنـكـه چـه كـسى از راه او دور و چه كسانى راه يافتگانند (7).
پس تكذيب گران را اطاعت مكن (8).
آنان همين را مى خواهند كه تو سازش كنى و آنها هم با تو بسازند (9).
و نيز هر فرومايه عيب جو كه براى هر حق و باطلى سوگند مى خورد اطاعت مكن (10).
و كسى را كه در بين مردم سخن چينى و افساد مى كند (11).
و كسى را كه مانع رسيدن خير به خلق مى شود و تجاوزگر و گناهكار است (12).
كـسـى كـه عـلاوه بـر هـمه آن عيب ها، بد دهن و خشن است و مردم پدرى برايش نمى شناسند (13).
كـسـى كـه تـنـهـا مـايـه غـرورش ايـن اسـت كـه صـاحـب مال و فرزندان است (14).
هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مى گويد افسانه هاى قديمى است (15).
ما در برابر غرورش به نهايت درجه ، خوارش مى سازيم (6 1).
آرى مـا ايـشـان را مى آزماييم همچنان كه صاحبان آن باغ را آزموديم كه قسم خوردند و به هم قول دادند فردا ميوه باغ را بچينند (17).
بدون اينكه ان شاء اللّه بگويند (و يا بدون اينكه از آن استثنا كنند) (18).
در نـتـيـجـه بلايى فراگير از ناحيه پروردگارت باغ را دور زد در حالى كه ايشان در خواب بودند (19).
و در نتيجه باغ سوخت و چون شب سياه شد (20).
صبح زود (قبل از بيدار شدن فقرا) يكديگر را صدا زدند (21).
كه اگر به وعده ديشبتان پاى بنديد برخيزيد و به سوى زراعت خود برويد (22).
اين را آهسته مى گفتند و آهسته به سوى باغ روانه شدند (23).
تا در آن روز هيچ مسكينى داخل باغشان نشود (24).
به قصد نيامدن فقرا و زياد شدن درآمد سحرگاهان بيرون شدند (25).
تا به باغ رسيدند، همينكه وضع باغ را ديدند گفتند: محققا راه را عوضى آمده ايم (26).
يكى از آن ميان گفت : نه ، بلكه محروم شده ايم (27).
آنـكـه مـيانه 