وتر از همه بود گفت مگر به شما نگفتم (چرا باغ را رازق خود مى دانيد و) خدا را از داشتن شريك در رزاقيت منزه نمى داريد؟ (28).
گفتند منزه است پروردگار ما كه به راستى ما ستمكارانى بوديم (29).
آنگاه رو به يكديگر كرده گناه را به گردن يكديگر نهادند (30).
گفتند: واى بر ما كه به راستى مردمى طغيانگر بوديم (31).
امـيـد پـروردگـارمـان بـاغـى بـهـتـر از آن بـه مـا بـدهـد، كـه مـا دل به سوى پروردگارمان نهاديم (32).
آرى عـذاب چـنـيـن اسـت و البـتـه عذاب آخرت بزرگتر است اگر مردم بناى فهميدن داشته باشند (33).

بيان آيات

محتويات سوره مباركه قلم و محل نزول آن 
ايـن سـوره رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) را بـه دنـبـال تهمت هاى ناروايى كه مشركين به وى زده و او را ديوانه خوانده بو دند، تسليت و دلدارى مـى دهـد، و بـه وعـده هـاى جـمـيـل و پاسدارى از خلق عظيمش دلخوش مى سازد، و آن جـنـاب را بـه شديدترين وجهى از اطاعت مشركين و مداهنه با آنان نهى نموده ، امر اكيد مى كند كه در برابر حكم پروردگارش صبر كند.
سـيـاق هـمـه آيـات ايـن سـوره سـيـاق آيـات مـكـى اسـت ، و از ابـن عـبـاس و قـتـاده نقل شده كه گفته اند: اوايل اين سوره تا آيه (سنسمه على الخرطوم ) كه شانزده آيه است - در مكّه نازل شده ، و ما بعد آن تا (جمله لو كانوا يعلمون ) كه هفده آيه است در مدينه نازل شده ، و نيز بعد از آن جمله تا جمله (يكتبون ) كه پانزده آيه است در مكّه و مـا بـعـد آن تـا آخـر سـوره كـه چـهـار آيـه اسـت در مـديـنـه نـازل شـده ايـن نـقل نسبت به هفده آيه يعنى از جمله (انا بلوناهم ) تا جمله (لو كانوا يعلمون ) بى وجه نيست ، زيرا به آيات مدنى شبيه تر است تا آيات مكى .
در تـفـسـيـر سـوره شـورى دربـاره حـروف مـقـطـعـه اوايل سوره ها بحث كرديم .

ن و القلم و ما يسطرون

مـعـنـاى (قـلم ) مـعـلوم اسـت ، و امـا مـصـدر (سـطـر) (كـه فـعل (يسطرون ) مشتق از آن است ) به فتحه سين و سكون طاء - و بنابه گفته راغب گـاهـى به دو فتحه نيز خوانده مى شود - به معناى صفى از كلمات نوشته شده ، و يا از درخـتـان كـاشته شده ، و يا از مردمى ايستاده است ، و وقتى گفته مى شود: (سطر فلان كذا) معنايش اين است كه فلانى سطر سطر نوشت .
محتويات سوره مباركه قلم و محلنزول آن وجوهى كه درباره قسم به (قلم ) و (ما يسطرون ) گفته شده است 
خـداى سـبـحان در اين آيه به قلم و آنچه با قلم مى نويسند سوگند ياد كرده ، و از ظاهر سياق برمى آيد كه منظور از قلم مطلق قلم ، و مطلق هر نوشته اى است كه با قلم نوشته مـى شـود، و از ايـن جـهت اين سوگند را ياد كرده كه قلم و نوشته از عظيم ترين نعمت هاى اسـت ، كـه خـداى تـعالى بشر را به آن هدايت كرده ، به وسيله آن حوادث غايب از انظار و مـعـانى نهفته در درون دلها را ضبط مى كند، و انسان به وسيله قلم و نوشتن مى تواند هر حادثه اى را كه در پس پرده مرور زمان و بعد مكان قرار گرفته نزد خود حاضر سازد، (مـثـل ايـنـكـه حـادثـه قرنها قبل ، همين الان دارد اتفاق مى افتد، و حوادث هزاران فرسنگ آن طرف تر در همينجا دارد رخ مى دهد) پس قلم و نوشتن هم در عظمت ، دست كمى از كلام ندارد.
و در عـظـمـت ايـن دو نـعمت همين بس كه خداى سبحان بر انسان منت نهاده كه وى را به سوى كـلام و قـلم هـدايـت كـرده ، و طـريق استفاده از اين دو نعمت را به او ياد داده ، و درباره كلام فرموده : (خلق الانسان علمه البيان ) و درباره قلم فرموده : (علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم ).
بـنـابر اين ، سوگند خوردن خداى تعالى به قلم ، و آنچه مى نويسند سوگند به يكى از نـعـمـت ها است ، و اين تنها قلم نيست كه به آن سوگند ياد كرده ، بلكه در كلام مجيدش به بسيارى از مخلوقات خود بدان جهت كه نعمتند سوگند ياد فرموده ، مانند آسمان ، زمين ، خورشيد، ماه ، شب ، روز، و امثال اينها تا برسد به انجير و زيتون .
بـعـضـى از مـفـسـرين گفته اند: كلمه (ما) در جمله (و ما يسطرون ) مصدريه است ، و مراد از آن خود نوشتن است .
بـعضى ديگر گفته اند: مراد از قلم ، قلم اعلى ، يعنى قلم آفرينش است ، كه در حديث آمده كه اولين موجودى است كه خدايش ‍ آفريده .
و منظور از (ما يسطرون ) آن اعمالى كه فرشتگان حفظه و كرام الكاتبين مى نويسند.
و بـعـضـى ايـن احـتـمـال را هـم داده انـد كـه تـعبير به صيغه جمع در (يسطرون ) صرفا براى تعظيم باشد، نه كثرت . ليكن اين احتمال درست نيست .
و نـيـز بـعضى احتمال داده اند كه : منظور آن چيزى باشد كه در آن مى نويسند، و آن لوح محفوظ است .
بـعـضى ديگر احتمال داده اند : مراد از قلم و آنچه مى نويسند صاحبان قلم ، و نوشته هاى ايشان باشد. اما همه اين احتمالات واهى و بى اساس است .

ما انت بنعمه ربك بمجنون

مراد از نعمت در آيه : (و ما انت بنعمة ربك بمجنون )
اين جمله آن مطلبى است كه خداى تعالى براى اثباتش سوگند خورده ، و خطاب در آن به رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) است ، و حرف (باء) در كلمه (بنعمه ) بـاى سـبـبـيـت و يا مصاحبت است . و معناى جمله اين است كه تو به خاطر نعمتى - و يا با نعمتى - كه خدا به تو ارزانى داشته مجنون نيستى .
و سـيـاق آيـه دلالت دارد بر اينكه مراد از نعمت ، نعمت نبوت است ، چون ادله اى كه دلالت بـر نـبـوت آن جـنـاب مـى كند، هر گونه اختلال روانى و عقلى را از آن جناب دفع مى كند، زيـرا اگـر دفـع نـكـنـد بر نبوت هم دلالت ندارد، و اگر نكند هدايت الهى كه لازمه نظام حيات بشرى است پا نمى گيرد، و اين آيه در مقام رد تهمتى است كه به آن جناب مى زدند و مـجـنـونش مى خواندند. و در آخر همين سوره تهمت ايشان را حكايت كرده ، مى فرمايد: (و يقولون انه لمجنون ).
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد از نـعـمـت ، فـصـاحـت بـيـان ، عـقـل كـامـل ، سيرت مرضيه ، و برائت آن جناب از هر عيب و اتصافش به هر صفت پسنديده اسـت ، چـون ظهور اين صفات خود دليل قطعى است بر اينكه چنين كسى مجنون نيست ، ليكن بـيـان گـذشـتـه ما در حجيت قاطع تر است ، و آيه مورد بحث و آيات بعدش به طورى كه مـلاحـظـه مـى فـرماييد در مقام تسليت دادن به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و دلخـوش سـاخـتـن آن جـنـاب اسـت ، مـى خـواهـد آن جـنـاب را تـاءيـيـد كـنـد، و در عـيـن حال سخن كفار را تكذيب نمايد.

و ان لك لاجرا غير ممنون

معناى اينكه فرمود پيامبر اجر غير ممنون دارد و بر (خلق عظيم ) است 
كلمه (ممنون ) از ماده (من ) و اسم مفعول آن است ، و مصدر (من ) به معناى قطع است ، وقـتـى گـفـتـه مـى شود: (منه السير منا) معنايش اين است كه پياده روى او را از رفتن قـطـع و نـاتـوان كـرد، البـتـه بـايـد تـوجـه داشـت كـه كـلمـه (مـمـنـون ) اسـم مفعول از منت نيز مى آيد، و منت به معناى آن است كه نعمتى را كه به كسى داده اى با زبان خـود آن را بـر آن شـخـص سـنـگـيـن سـازى ، كـلمـه مـذكـور در آيـه مـورد بـحـث بـه مـعناى اول اسـت . و مـراد از (اجـر)، اجـرى است كه رسالت نزد خدا دارد، و جمله در مقام دلخوش ساختن رسول خدا (صلى اللّه عليه