ه (ان شاء اللّه ) در هنگام وعـده قـطـعـى و يـا هـر سـخن قطعى ديگر است ، و اگر اين كلمه را هم استثناء خوانده اند، بدين جهت است كه وقتى مى گويى : (فردا ان شاء اللّه به سفر مى روم ) معنايش اين اسـت كـه مـن فـردا در هـمـه احـتـمـالات بـه سـفـر مـى روم مـگـر يـك احتمال ، و آن اين است كه خدا نخواهد به سفر بروم .
و مـنـظـور از (طائف عذاب )، آن عذابى است كه در شب رخ دهد، و كلمه (صريم ) به مـعـنـاى درخـتـى اسـت كـه مـيـوه اش را چـيده باشند. بعضى گفته اند: به معناى شب بسيار تـاريـك اسـت . بـعضى ديگر گفته اند: ريگزارى بريده از ريگزار ديگر است كه در آن چيزى نمى رويد، و هيچ فايده اى ندارد.
تـــهـديـد تـكـذيـب گـران نـبـوت رسـول خـدا صـلى الله عـليه و آله و سلم كه به آن حضرتتهمت جنون مى زند 
آيـات مـورد بـحـث يـعـنـى آيـه (انـا بـلونـاهـم ) تـا هـفـده آيـه ، تـكـذيـب گـران نبوت رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) را كه به آن جناب تهمت جنون مى زدند تهديد مـى كـند، و تشبيهى كه در آن آمده دلالت دارد بر اينكه اين تكذيب گران هم به طور قطع عـذاب خـواهـنـد شـد، و بـلكـه هـم اكـنـون يـعـنـى در ايـام نـزول آيـات ، عـذاب در راه بـوده ، چـيـزى كـه هـسـت خـود كـفـار از آن غـافـل بـودنـد، و بـه زودى مـى فـهـمـنـد، امـروز سـرگـرم و حـريـص در جـمـع مـال و زيـاد كـردن فـرزنـدانـنـد، و بـه يـكـديـگـر بـه كـثـرت مـال و اولادشـان فـخـر مـى فـروشـنـد، و هـمـه اعـتـمـادشـان بـه مـال و فـرزنـدان و سـائراسـبـاب ظاهرى است ، كه فعلا به كام آنان و طبق هواهايشان در جـريان است ، بدون اينكه در برابر اين نعمت ها شكر پروردگارشان را به جاى آورده ، راه حـق را پـيـش گـيرند و پروردگارشان را عبادت كنند. و همچنين به اين وضع خود ادامه مـى دهـنـد تـا عـذاب آخـرتـشان و يا عذاب دنياييشان به ناگهانى و بى خبر از ناحيه خدا بـرسـد، هـمـچـنـان كـه در روز جنگ بدر رسيد، و به چشم خود ديدند كه همه آن اسبابهاى ظـاهـرى بـى خـاصـيـت شـد، و امـوال و فرزندان كمترين سودى به حالشان نبخشيد، و در آخـرت هـم اهـل بـهـشـت نـظـيـر وضـع را مى بينند، آن وقت كفار از كرده هاى خود پشيمان مى شـونـد، و بـه سـوى پـروردگـار خـود مـتـمـايـل مـى گـردنـد، امـا ايـن رغـبـت و تمايل ، عذاب خدا را برنمى گرداند، و اين پشيمانى نظير پشيمانى صاحبان باغ است ، كـه پـشـيـمـان شـدنـد، و يـكـديـگـر را مـلامـت نـمـودنـد و بـه سـوى پـروردگـارشـان مـتمايل شدند، و اين تمايل به درد ايشان هم نخورد، عذاب خدا اين چنين است ، و عذاب آخرت سخت عظيم تر است اگر بناى فهميدن داشته باشند،
ايـن مـعـنـايـى كـه كـرديـم در صـورت اتـصـال آيـه بـه مـا قـبـل خـود، و در فـرضـى بـود كـه بـا آنـهـا يـكـبـاره نازل شده باشد.
اشـاره اى بـه يـك داسـتـان بـراى تـشـبـيـه برائى كه بر سر مكذبان پيامبر مى آيد 
و امـا بـنـابـر آنـچـه در روايـات آمـده ، كـه آيـات مـورد بـحـث در مـورد نـفـريـنـى نازل شد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) عليه مشركين كرد، و عرضه داشت : (پـروردگـارا! رفـتـار مـلايـمـت را عـليـه قـبـيـله مـضـر مـبـدل بـه شـدت فـرمـا، و آن را به صورت قحطى بنما، نظير قحطى يوسف ). در اين صـورت مـنـظـور از بـلاء در جـمـله (انـا بلوناهم ) خصوص قحطى خواهد بود، و اينكه بـلاى آنـان را تـشـبـيـه كرد به بلاى صاحبان باغ ، براى همين بوده كه باغ مذكور در اثر بلاء خشك شد. اما مطلبى كه هست ، اين است كه آخر داستان صاحبان باغ كه يكديگر را ملامت كردند، و قرآن فرمود: (فاقبل بعضهم على بعض يتلاومون ) با داستان قحطى مكّه آنطور كه بايد منطبق نيست .
و بـه هـر حال معناى جمله (انا بلوناهم ) اين شد كه ما ايشان را به بلاء مبتلا كرديم ، (كـمـا بلونا). همچنان كه مبتلا كرديم (اصحاب الجنه ) صاحبان باغ را، كه مردمى يـمـنى بودند، و باغى در آنجا داشتند كه داستانشان در بحث روايتى آينده مى آيد ان شاء اللّه .
كـلمـه (اذ) ظـرف زمان است براى فعل (بلونا) يعنى در زمانى مبتلاشان كرديم كه (اقسموا) سوگند خوردند، كه (ليصرمنها) به زودى ميوه هاى باغشان را مى چينند، (مصبحين ) در همين صبح فردا خواهند چيد.
از ايـن جـمـله بر مى آيد كه قبل از رسيدن فرداى مذكور دور هم جمع شده مشورت كرده اند كه صبح همان شب ميوه را بچينند (و لا يستثنون ) بدون اينكه بگويند: ان شاء اللّه مى چينيم ، بلكه همه اعتمادشان بر نفس خودشان و بر اسباب ظاهرى بود، ممكن هم هست منظور از جـمـله (و لا يـستثنون ) اين باشد كه مقدارى از ميوه ها را براى فقرا و مساكين استثناء نكردند.
(فـطـاف عـليها) - پس دور زد و دوره كرد آن باغ را (طائف ) بلايى دور زن ، كه شـبـانـه هـمـه اطـراف بـاغ را احـاطه نمود، (من ربك ) از ناحيه پروردگارت ، (و هم نـائمـون ) در حـالى كـه صاحبان باغ در خواب بودند (فاصبحت كالصريم )، باغ مانند درختى شد كه ميوه اش را چيده باشند. و ممكن است به اين معنا باشد كه آن باغ مانند شـب تار سياه شد، چون در اثر آتشى كه خدا به سوى آن فرستاد درختانش سوخت . و يا بـه مـعـنـا بـاشـد كـه بـاغ مذكور مانند بيابانى ريگزار شد، كه هيچ گياهى در آن نمى رويد و هيچ فايده اى بر آن مترتب نمى شود.

فتنادوا مصبحين ... قادرين

كلمه (تنادى ) كه مصدر فعل (تنادوا) است به معناى ندا كردن يكديگر است ، اين او را ندا كند و او اين را.
و كـلمـه (اصـبـاح ) كـه مـصـدر اسـم فـاعـل (مـصـبـحـيـن ) اسـت ، بـه مـعـنـاى داخـل در صـبح شدن است . و كلمه (صارمين ) از ماده (صرم ) است كه به معناى چيدن مـيوه از درخت است ، و مراد از اين كلمه در آيه ، خود چيدن نيست بلكه اراده چيدن است . و جمله (فـتـنـادوا مـصـبـحـيـن ) بـه مـعـنـاى ايـن اسـت كـه چـون داخـل صـبـح شـدنـد يـكـديـگر را به قصد رفتن به باغ و چيدن ميوه صدا كردند. و كلمه (حرث ) به معناى زرع ، و نيز به معناى درخت است . و كلمه (خفت ) كه مصدر تخافت باب تفاعل آن است ، به معناى كتمان و پنهان كردن چيزى است ، و كلمه (حرد) به معناى منع و كلمه (قادرين ) از ماده قدر است كه به معناى تقدير و اندازه گيرى است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كه (فتنادوا) يكديگر را صدا زدند، (مصبحين )در حالى كه داشتند داخل صبح مى شدند (ان اغدوا على حرثكم ) - اين جمله نداى طرفينى را معنا مى كـنـد، و مـى فهماند كه در ندا چه مى گفتند؟ - مى گفتند: صبح شد برخيزيد به سوى بـاغ خـود روان شـويد، و بنابر اين كلمه (اغدوا) كه صيغه امر و به معناى صبح زود بـه طـرف كـار و كـسب رفتن است ، متضمن معناى (اقبلوا - روى آوريد) نيز هست ، و به همين جهت بود كه با حرف على متعدى شده ، و گرنه با حرف (الى ) متعدى مى شد - همچنان كه زمخشرى نيز به اين نكته اشاره كرده است - (ان كنتم صارمين ) يعنى اگر قصد و تصميم بر صرم و چيدن ميوه داريد.
(فـانـطلقوا) - يعنى روانه شدند و به سوى باغشان رفتند، (و هم يتخافتون ) در حالى كه به طور آهسته و مخفيانه با