يـى دارنـد كـه در قيامت با شفاعت آنها داراى سرنوشتى مساوى با مسلمين مى شوند اگر چنين است پس شركايشان را معرفى كنند اگر راست مى گويند (41).
روزى كـه شـدت بـه نـهـايـت مـى رسـد و خلق به سجده دعوت مى شوند ولى اينان نمى توانند سجده كنند (چون كبر و نخوت ملكه ايشان شده است ) (42).
در حـالى كـه سـيماى ذلت از چشم هايشان و از سراپايشان هويدا مى شود و اين بدان جهت است كه در دنيا كه سالم بودند دعوت به سجده مى شدند و اجابت نمى كردند (43).
پس كيفر كسانى كه به اين قرآن تكذيب مى كنند به خود من واگذار، ما به زودى از راهى كه خودشان نفهمند تدريجا به سوى عذاب پيش مى بريم (44).
و من به ايشان مهلت مى دهم كه كيد من سخت ماهرانه است (45).
نكند تو از ايشان مزدى خواسته اى و ايشان دربدهكارى گرانبار شده اند؟ (46).
و يا از عالم غيب اختيار دار و نويسنده قضا و قدر شده اند؟ (47).
پـس تـو در برابر حكم پروردگارت صبر كن و چون يونس صاحب داستان ماهى مباش كه دلگير و خشمين ندا كرد (48).
و اگـر نـعـمـتى از ناحيه پروردگارش او را در نمى يافت هر آينه با حالتى نكوهيده در بيابان بيسقف مى افتاد (49).
ولى پروردگارش او را برگزيد و از صالحينش كرد (50).
و مـحققا نزديك است كسانى كه كافر شده اند بعد از شنيدن قرآن تو را با چشم زخم خود سرنگون كنند و مى گويند او مجنون است (51).
در حالى كه قرآن نيست مگر تذكر براى عالميان (52).

بيان آيات

ايـن آيـات دنـبـاله تـهـديـدهـايـى اسـت كـه دربـاره تـكـذيـب گـران رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) كرده بود، و عذاب آخرتى آنان را به اين بيان مـسـجـل مـى سـازد كـه مردم با تقوى در بهشت هاى نعيم هستند، و اينكه تكذيب گران و متقين يكسان نيستند، پس نمى توانند اميد كرامتى از خدا داشته باشند، و چون مجرمند آنچه هم از نـعـمـت هـاى دنـيـا در اختيار دارند استدراج و املاء است نه نعمت و كرامت ، و نيز در اين آيات رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) را امـر مـى كـنـد بـه ايـنـكـه در بـرابر حكم پروردگارش صبر كند و اين امر را تاكيد مى نمايد.

ان للمتقين عند ربهم جنات النعيم

ايـن آيـه شـريـفـه بـشـارت و بـيـان حـال مـتـقـيـن در آخـرت اسـت ، در مقابل بيانى كه از حال و روز آخرتى تكذيب گران كرده بود.
و اگر فرمود: (عند ربهم ) و نفرمود: (عند اللّه ) براى اين بود كه اشاره كند به رابـطـه اى كـه تـدبير و رحمت بين خدا و متقين دارد، و اينكه اگر متقين چنين نعمتى نزد خدا دارنـد، بـه خـاطـر ايـن اسـت كـه در دنـيـا ربـوبيت را منحصر در او مى دانستند، و عبادت را خالص ‍ براى او انجام مى دادند.
و اگـر كـلمـه (جـنـات ) را بـه كـلمـه (نعيم ) كه به معناى نعمت است اضافه كرد، براى اين بود كه آنچه از نعمت ها در بهشت است خالص نعمت است ، نه چون دنيا كه نعمتش آميخته با نقمت و لذتش مخلوط با الم باشد، و ان شاء اللّه به زودى در تفسير آيه (ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم ) خواهد آمد كه مراد از كلمه (نعيم )، ولايت است .

افنجعل المسلمين كالمجرمين

در بـدو نـظـر ايـن احتمال به نظر مى رسد كه آيه شريفه مى خواهد حجتى را بر مساءله مـعـاد اقامه كند، همانطور كه آيه (ام نجعل الذين امنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار) در اين مقام است ، كه تفسيرش گذشت .
و نـيـز ايـن احتمال هم به نظر مى رسد كه مى خواهد كلام تكذيب گران را رد كند، كه به مـؤ مـنـيـن مـى گفتند: اگر مساءله بعث و معادى در بين باشد، در آنجا نيز مانند دنيا ما متنعم خـواهـيـم بود، و خداى تعالى اين گفتارشان را در آيه زير حكايت فرموده كه : (و ما اظن الساعه قائمه و لئن رجعت الى ربى ان لى عنده للحسنى ).
و ظـاهـر سـيـاق آيـات بـعـدى كـه حـكـم تـسـاوى تـكـذيـب گـران و مـتـقـيـن را رد مـى كـنـد، احـتـمـال دوم را تـاءيـيـد مـى نمايد، در روايت هم آمده كه مشركين وقتى داستان بعث و معاد را شـنـيـدنـد، گـفـتـنـد اگـر آنـچـه مـحـمـد و پـيـروانـش مـى گـويـنـد صـحـيح باشد باز هم حـال مـا بـهـتـر از حـال آنـان خـواهـد بـود، هـمـانـطـور كـه در دنـيـا بـهـتـر اسـت ، و حداقل اين است كه برابر با حال آنان باشد.
ليـكـن ايـن اشـكال متوجه احتمال دوم هست ، كه اگر بخواهد سخن و ادعاى كفار را رد كند كه مى گفتند: در آخرت هم يا بهتر از آنان خواهيم داشت و يا مساوى آنان ، جا داشت تطابق بين رد و مـردود را رعـايـت كـنـد، و در مـقـابـل گـفـتـار مـردود آنـان بـفـرمـايـد (افـنـجـعـل المـجـرمـيـن كـالمـسـلمـيـن ) نـه بـفـرمـايـد: (افنجعل المسلمين كالمجرمين ).
شـــرح مـــفـــاد آيــه (افنجعل المسلمين كالمجرمين ) و آيات بعد از آن كه در مقام نفى حـكـممـكـذبـان بـه ايـنـكـه بـر فـرض وجـود قـيـامـت ، بـا مـسـلمـانـان برابرند مى باشد
دقت در سياق ، اين معنا را دست مى دهد كه هر چند آيه شريفه مى خواهد تساوى را رد كند، و ليـكـن نه تنها از اين جهت كه مجرمين با آن همه جرم مساوى با مسلمانان نيستند، بلكه نكته هـاى اضافى ديگرى را هم به طور اشاره مى فهماند، و آن اين است كه احترام مسلمين اجازه نـمى دهد كه مجرمين با ايشان برابر باشند، گويا فرموده : اينكه شما كفار مى گوييد در آخـرت هـم مـا و مـسـلمـانـان يكسان هستيم سخن باطلى است ، براى اينكه خدا راضى نمى شـود كـه مـسـلمـانـان را بـا آن هـمـه احترامى كه نزدش دارند مانند مجرمين قرار دهد، و شما مجرميد پس با آنان حال و روز يكسانى نخواهيد داشت .
بـنابر اين ، آيه شريفه مى خواهد عليه مساوات دو طايفه اقامه حجت كند، و حجتش اين است كه مساوات آن دو با احترامى كه مسلمانان نزد خدا دارند منافات دارد، نه اينكه اين مساوات با عدالت خدا نمى سازد.
و مـراد از (مـسـلمـيـن ) كـسـانى هستند كه تسليم فرمان خدايند، و جز آن چه او اراده كرده پـيـروى نـمـى كـنـنـد، اگـر انجام كارى را اراده كرده انجام مى دهند، و اگر ترك كارى را خـواسـتـه ترك مى كنند، در مقابل اين تسليم همان كلمه (اجرام ) است ، و آن به اين معنا است كه كسى عمل زشت مرتكب بشود، و مطيع فرمان خدا نباشد.
ايـن آيـه و آيـه بـعـدش تا جمله (ام عندهم الغيب فهم يكتبون ) در مقام رد مساءله تساوى مجرمين و مسلمين است ، كه از طرف كفار ادعا شده بود، و چون اين ادعا محتملاتى داشت ، يكى يكى آنها را ايراد نموده و به صورت استفهام انكارى رد مى كند.
بـيان حجت چنين است كه يكسان بودن مجرمين و مسلمين كه كفار چنين پنداشته اند يا از طرف خداى تعالى و موهبت و رحمتى از او است ، و يا از ناحيه او نيست .
اگـر از نـاحـيه او باشد قطعا بايد يا عقل خود ما انسان ها هم بدان حكم كند، كه مى بينيم عـقـل چـنـيـن حكمى ندارد، قرآن كريم هم به همين معنا اشاره نموده مى فرمايد: (ما لكم كيف تحكمون ).
و يـا دليـلى نـقلى بر آن دلالت كند، كه چنين دليلى هم نيست ، و قرآن كريم به نبود اين چـنـيـن دليـل نـقـلى اشاره نموده ، مى فرمايد: (ام لكم كتاب ... - نكند كتابى (و دليلى نـقـلى و آسـمـانـى 