) در دسـت داريـد...)، و يـا ايـن اسـت كـه دليـل بـر ايـن حـكـم كـه كـفـار كـرده انـد نـه عـقـل اسـت و نـه نـقـل ، بـلكـه گـفـت و شـنـودى شـفـاهـى اسـت كـه خـدا بـا آنـان كـرده ، و آنـهـا از خـدا قول گرفته اند كه در قيامت بين آنان و اهل تسليم و عبادت به مساوات رفتار كند، اين هم كـه مـعـقـول نيست ، زيرا مردم عادى مانند انبيا نيستند، تا خدا شفاهى با آنان سخن بگويد. خوب تا اينجا سه تا احتمال را آورديم ، و جوابش را هم گفتيم .
احـتـمـال چـهـارم ايـنـكـه : اصـلا آن حـكـم از نـاحـيـه خـدا نـبـاشـد در ايـنـجـا نـيـز چـنـد احـتـمـال هـست : يكى اينكه حكم تساوى بين مجرمين و مسلمين حكمى جدى باشد. و ديگر اينكه صـرف بـهـانـه اى بـاشـد بـراى فـرار از مـسـووليـت ، در صـورت جـدى بـودن سـه احـتـمـال هـسـت ، يـكـى ايـنـكـه حـكمى كه مى كنند مستند به خودشان باشد، به اين معنا كه خودشان كارگردان صحنه قيامت باشند و امور قيامت را به نفع خود بچرخ انند، از آن جمله خـود را بـا مـسـلمـانـان يـكـسـان سـازنـد هـر چـنـد كـه خـدا نـخـواهـد قـرآن كـريـم از ايـن احـتـمـال جـواب داده كـه : (سـلهـم ايـهـم بذلك زعيم ) از ايشان بپرسيد كدامشان زعيم و مـتـولى در تـدبـيـر امـور قـيـامت هستند؟ و يا اين است كه حاكم در اين حكم شركاء و خدايان ايشانند، از اين هم پاسخ داده كه (ام لهم شركاء فلياتوا بشركائهم - نكند حاكم بر اين حكم شركاء ايشانند، اگر چنين است بگو تا شركاى خود را بياورند).
ترجمه ال ميزان ج : 19 ص :640
احتمال سوم اين است كه نه خود را مستقل در اين حكم بدانند، و نه شركايشان را، بلكه زمام غيب به دست ايشان باشد، قضا و قدر همه امور مردم منوط به مشيت آنها باشد، هر چه آنها در غـيـب بـنـويـسـنـد همان مى شود، و خودشان براى خود چنين نوشته اند، كه در عين اينكه مـجـرمـنـد بـا مـسـلمـانـان بـرابـر بـاشـنـد. در آيـات مـورد بـحـث ايـن احـتـمـال رد شـده مـى فـرمـايـد: (ام عـنـدهـم الغـيـب فـهـم يـكـتـبـون ) ايـن هـم سـه احتمال ديگر.
و امـا اگـر حـكـمـشـان حكمى جدى نباشد، بلكه همانطور كه گفتيم بهانه اى باشد براى فـرار از مسووليت براى نپذيرفتن دعوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، چون فكر مى كنند رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فردا از ايشان مزد مطالبه مى كند كـه از بـيـغـوله ضـلالت بـه راه حـق هـدايتشان كرده ، آن وقت زير بار سنگين آن مزد خرد خواهند شد، از اين هم پاسخ داده ، به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) خطاب مى كـنـد كـه (ام تـسـئلهـم اجـرا فـهـم مـن مـغـرم مـثـقـلون ) ايـن هـم هـفـتـمـيـن احتمال .
اين بود آنچه كه از تدبر در آيات مورد بحث درباره اينكه چرا مرتب در آنها ترديد شده و يـكـى پـس از ديـگـرى فـرمـود (يا اينكه ، يا اينكه )، استفاده مى شود. ولى مفسرين ديـگـر در ضـبـط تـرديـدهـا سـخـنـانـى ديـگـر دارنـد، اگـر كـسى بخواهد مى تواند به تفسيرهاى مطول مراجعه كند.
(مـا لكـم كـيـف تـحـكمون ) - اين جمله در مقام اين است كه تعجب هر كسى را از حكم آنان بـرانـگـيـزد، كـه چـطور حكم كردند به اينكه مجرم و مسلم در قيامت يك وضع دارند! و اين اشـاره اسـت به اينكه عقل از چنين حكمى امتناع دارد، و چنين حكمى نمى كند، و در حقيقت معنايش ايـن اسـت كـه چـه اخـتـلالى در فكر شما رخ داده ، و راى و نظريه شما را فاسد كرده كه اينطور حكم مى كنيد؟

ام لكم كتاب فيه تدرسون ان لكم فيه لما تخيرون

ايـن آيـه اشاره است به اينكه براى حكمى كه كردند هيچ دليلى نقلى ندارند، همچنان كه آيه قبلى به نداشتن دليلى عقلى بر طبق حكمشان اشاره مى كرد، و منظور از كلمه (كتاب )، كـتـاب آسـمـانـى اسـت ، كـه از نـاحـيـه خـداى تـعـالى نازل شده باشد، كه البته چنين كتابى حجت است ، و معناى (تدرسون )، (تقرون ) است يعنى كتابى كه در آن اين حكم را خوانده باشيد، و كلمه (تخير) و (اختيار) كه يـكـى از باب تفعل و ديگرى از باب افتعال است ، به يك معنا است . و جمله (ان لكم لما تخيرون ) در مقام مفعول است براى جمله (تخيرون ) و استفهام در آيه انكارى است ،
و معنايش اين است كه : نه ، آنطور نيست ، شايد اين طور باشد كه كتابى آسمانى داشته بـاشـيد، و در آن خوانده باشيد كه اى مشركين اختيار با شما است ، هر چه دلتان خواست و دربـاره دنـيـا و آخـرت و يـا تنها آخرت خود اختيار كرديد بكنيد، و خلاصه هر نامربوطى خـواسـتـيـد از دهـانتان بيرون بريزيد، اختيار سعادت و آخرتتان با خودتان است ، هر چه شما بخواهيد و بگوييد همان مى شود.

ام لكم ايمان علينا بالغه الى يوم القيمه ان لكم لما تحكمون

اين آيه اشاره است به اينكه : نه ، چنين اختيارى ندارند، و خدا با عهد و سوگندى شفاهى چنين پيمانى با ايشان نبسته .
كلمه (ايمان ) جمع يمين است ، كه به معناى سوگند است ، و كلمه (بلوغ ) كه كلمه (بـالغـه ) اسـم فـاعـل آن اسـت بـه مـعـنـاى رسـيـدن بـه انـتـهـاى كـمـال اسـت ، پـس (ايمان بالغه ) به معناى سوگندهايى است كه تاكيد را به نهايت رسـانـده بـاشـد، و بـنابر اين ، جمله (الى يوم القيامه ) ظرفى است (به اصطلاح ) مـسـتـقـر و مـتـعـلق بـه مـقدر، و تقدير كلام (ام لكم علينا ايمان كائنه الى يوم القيامه ، مـوكـده نـهـايـه التـوكيد) است ، يعنى نه ، آن هم نيست ، بلكه شايد اين باشد كه شما قـسـمـتـى بـه گـردن مـا داشـتـه بـاشيد، و خلاصه ما سوگند بسيار موكد خورده باشيم سوگندى كه تا روز قيامت اعتبار داشته باشد كه اختيار قيامت را به شما واگذار مى كنيم ، هر حكمى خواستيد بكنيد.
بـعـضـى از مـفـسرين كلمه (ايمان ) را به عهد و پيمان معنا كرده اند، در نتيجه از باب اطلاق لازم و اراده ملزوم و تعبيرى به كنايه مى باشد.
بـعـضـى هـم احـتـمـال داده انـد از بـاب اطـلاق جـزء، و اراده كل باشد.
و جمله (ان لكم لما تحكمون ) جواب قسم است ، و همان چيزى است كه معاهده فرضى بر آن واقـع شده ، و استفهام در آن انكارى است ، و معنايش اين است كه نه ، آن هم نيست ، شايد ايـن بـاشد كه شما ما را قسم موكد داده باشيد، و از ما پيمان گرفته باشيد پيمانى كه تا قيامت دوام داشته باشد، كه ما تسليم شما باشيم ، و هر حكمى كه خواستيد برانيد.

سلهم ايهم بذلك زعيم

در ايـن جـمـله ديـگـر روى سـخـن بـا ايشان نيست ، گويا از آنان روى گردانيده ، خطاب را متوجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) كرد، تا بفهماند اينگونه افراد از اينكه لايق خطاب باشند ساقطند،
ترجمه الم يزان ج : 19 ص : 642
و به همين جهت در بقيه سوالها كه چهار سوال است ايشان را غايب فرض كرد، و فرمود: از (ايشان بپرس كدامشان مسؤ ول اين تسويه شده ؟) كلمه (زعيم ) به معناى كسى است كه قائم به امرى و متصدى انجام آن باشد. و استفهام در جمله انكارى است .
مـعـنـى آيه اين است كه : از ايشان بپرس وقتى ثابت شد كه خدا بين دو طايفه را تسويه نـمى كند، چون چنين دليلى در كار نيست ، آن كداميك از شما است كه بر حسب ادعايى كه مى كـنـيـد مـتص