ى امر تسويه شده باشد؟ آيا اگر چنين كسى باشد از ميان اين مشركين است ؟ اگـر هـسـت كـيـسـت ؟ و كـدامـيـك اسـت ؟ و بـطـلان ايـن ادعـا آنـقدر واضح است كه كسى بجز ديوانگان چنين سخنى نمى گويد.

ام لهم شركاء فلياتوا بشركائهم ان كانوا صادقين

ايـن جـمـله رد بـر مشركين است ، بنابر آن فرضى كه حكمشان به تساوى مجرمين و مسلمين بر اساس اين ادعايشان باشد كه معبودهايشان معبودند، ثانيا با خدا در ربوبيت شريكند، و ثالثا در قيامت نزد خدا شفاعتشان مى كنند، و در نتيجه ايشان را با مسلمين برابر خواهد كـرد. و اسـتفهام در آيه انكارى است و مى فهماند اولا معبودهاى ايشان معبود نيستند، وشريك با خدا در ربوبيت نيستند، و ثالثا چنان شفاعتى نمى توانند بكنند.
و جـمـله (فـليـاتـوا بـشركائهم ...) كنايه است از نبود شركا، و نفى در جمله (ام لهم شركاء) راتاكيد مى كند.
مراد از شركاى مشركين در آيه (يوم يكشف عن ساق )
بـعـضـى از مـفـسـريـن گفته اند: مراد از شركا، خدايان دروغين ايشان نيست ، بلكه مراد هر كـسـى اسـت كـه در ايـن اعـتـقاد باطل شريك ايشان باشد، و اينها اگر راست مى گويند آن شريكهاى خود را بياورند. ولى خواننده متوجه است كه معنا مناسب مقام محاجه نيست .
بعضى ديگر گفته اند مراد از شركا، شهدا و گواهان هستند، و معنا اين است كه نه ، بلكه شايد بر اين قول گواهانى دارند، خوب ، اگر دارند و راست مى گويند بياورند.
ليـكـن ايـن تفسيرى كه از جهت الفاظ آيه دليلى بر آن ندارند، علاوه بر اين ، جمله مورد بـحـث بـه خـاطـر كـلمـه (ام ) اسـتـدراك و اعـراض از مـا قـبـل اسـت ، و بـايـد مـطـلبـى غـير مطلب ما قبل را افاده كند، و مساءله شهادت اگر در بين بـاشد لابد شاهدانى خواهند بود كه از ناحيه خدا كتابى و يا وعده و يا پيمانى دارند، و اين دو احتمال يعنى داشتن كتاب و داشتن پيمان قبلا رد شده بود.
بـعضى ديگر گفته اند مراد از شركا، شركاى در الوهيتى است كه خود آنان معتقد بودند، ليـكـن مـنظور از آوردن آن شركا اين است كه اين مشركين آن شركا را در قيامت بياورند، تا بر صدق اعتقاد آنان شهادت دهند، و يانزد خداى تعالى شفاعتشان كنند. ولى خواننده محترم مى داند كه اين بيان قانع كننده خصم نيست .
معناى اينكه درباره قيامت فرمود: (يوم يكشف عن ساق ) 

يوم يكشف عن ساق و يدعون الى السجود فلا يستطيعون ... و هم سالمون

كـلمـه (يـوم ) ظـرفـى اسـت مـتـعـلق بـه فـعـلى تـقـديـرى ، از قـبـيـل (اذكـر - بـياد آر) و امثال آن ، و تعبير (كشف از ساق ) مثلى است براى افاده نـهـايـت درجـه شـدت ، چـون وقـتـى انـسـان بـه سـخـتـى دچـار زلزله يـا سـيـل يـا گـرفـتـارى ديـگـر مـى شـود، شلوار را بالا كشيده كمر را مى بندد، تا بهتر و سريع تر به تلاش بپردازد، و وسيله فرار از گرفتارى را فراهم سازد، زمخشرى در كشاف گفته معناى (يوم يكشف عن ساق )، (روزى كه شدت امر به نهايت مى رسد است )، و گرنه در آن روز نه ساق پايى در بين است ، و نه شلوارى كه از آن بالا بكشند، هـمـچـنـان كـه دربـاره يـك فـرد شـديـد البـخـل فـرومـايـه مـى گـويـى : (او دسـتـش در غـل و زنـجـيـر بـسـتـه اسـت )، بـا ايـنـكـه نـه دسـتـى مـطـرح است ، و نه بسته شدن با غـل و زنـجـيـر، و آن عـبـارت تـنـهـا مـثـلى اسـت كـه در مـورد بخيل مى زنند.
اين آيه تا پنج آيه بعد، مطلب معترضه اى است كه در بين واقع شده چون سخن از شرك مـشـركـيـن بـه مـيـان آمـده بـود، و ايـنـكه آنها معتقد بودند شركا در روز قيامت اگر قيامت و حـسـابـى بـاشد ايشان را به سعادت مى رسانند، لذا در اين چند آيه معترضه فرمود نه خـداى تـعـالى شريكى دارد، و نه در آن روز اين شركاى خيالى شفاعتى دارند، و تنها راه احـراز سـعـادت در آخرت سجود است ، يعنى خاضع شدن براى خداى سبحان و يگانگى او در ربوبيت ، در دنيا را پذيرفتن ، آنهم آنچنان پذيرفتنى كه آدمى را داراى صفت خضوع سازد، و روز قيامت سعادتمند كند.
و امـا ايـن تكذيب گران مجرم كه در دنيا براى خدا سجده نكردند،در آخرت هم نمى توانند بـراى او سـجـده كـنـنـد، در نـتـيـجـه سـعـادتـمـنـد نـمـى شـونـد پـس حال آ نان با حال مسلمانان به هيچ وجه نمى تواند يكسان باشد، بلكه خداى سبحان به خـاطـر اسـتـكـبـارى كـه كـردنـد در دنـيـا مـعـامـله اسـتـدراج و مماشات با ايشان مى كند، تا شقاوتشان به حد نهايت برسد، و مستحق عذاب اليم آخرت گردند.
پس معناى اينكه فرمود: (يوم يكشف عن ساق و يدعون الى السجود فلا يستطيعون ) اين شد كه اى پيامبر به ياد آر روزى را كه بر اين كفار بسيار سخت خواهد شد، و چون دعوت مـى شـونـد بـراى خـدا سـجـده كـنـنـد نـمى توانند بكنند، چون حالت خضوع براى خدا در دل نـدارنـد، و در دنـيا به خاطر تكبرى كه داشتند چنين ملكه اى كسب نكردند، روز قيامت هم روز كـشـف بـاطـن آدمـى اسـت ، وقتى باطن در دنيا باطنى بوده كه نگذاشته ايشان خاضع شوند، در آخرت هم گذاشت .
(خـاشـعـه ابـصـارهـم تـرهـقـهـم ذله ) - ايـن دو جـمـله بـراى نـائب فـاعـل در جـمـله (يـدعـون ) كـه هـمـان كـفـار مـجـرم بـاشـنـد دو حـال هـسـتـنـد كـه مـى فرمايد: در حالى كه چشمهايشان از شرم به زير افتاده است ، و در حـالى كـه ذلت قـهـرى سـراپاى آنان را فرا گرفته . و اگر خشوع را به چشم ها نسبت داده براى اين است كه اولين عضوى كه خشوع قلبى را حكايت مى كند چشم است .
(و قـد كـانـوا يدعون الى السجود و هم سالمون ) - مراد از (سالم بودن )، سالم بودنشان از آفات و امراضى است كه در آن روز به خاطر استكبار، گريبانشان را گرفت و نـگـذاشت حق را بپذيرند، و يا منظور مطلق استطاعت و قدرت بر سجود در دنيا است ، مى فـرمـايـد: آن روز كـه دعـوت مى شدند در برابر خداى سبحان سجده كنند با اينكه سالم بودند و مى توانستند سجده كنند و بهترين تمكن را داشتند سجده نكردند و به دعوت انبيا اعتنا ننمودند.
بـعضى گفته اند: منظور از سجود نماز است . ولى درست نيست ، (چون دليلى بر آن نيست ).

فذرنى و من يكذب بهذا الحديث 

مـنـظـور از كـلمـه (هـذا الحـديـث ) قـرآن كريم است ، و جمله (فذرنى و من يكذب ...)، كـنـايـه اسـت از ايـنـكـه خداى تعالى به تنهايى براى عذاب آنان كافى است ، و دست از ايـشـان بـر نـخـواهـد داشـت ، و ايـن تـعـبـيـر خـود نـوعـى تـسـليـت بـراى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، و تهديدى براى كفار نيز هست .
معناى استدراج كفار و مكذبان (سنستدرجهم من حيث لايعلمون )

سنستدرجهم من حيث لا يعلمون

ايـن جـمـله ، جـمـله اى استينافى و مستقل ، و در آن كيفيت اخذ خدا و عذاب كردنشان را بيان مى كـنـد، عذاب كردنى كه اجمالش از آيه (فذرنى ...) استفاده مى شد، و كلمه (استدراج ) كـه مـصـدر فعل (نستدرجهم ) است ، به اين معناست كه درجه كسى را به تدريج و خـرده خرده پايين بياورند، تا جايى كه شقاوت و بدبختيش به نهايت برسد و در ورطه هـلاكـت بـيفتد، خداى تعالى وقتى بخواهد با كسى چنين معامله اى بكند، نعمت پشت سر نعمت به او مى دهد،
ه